تبليغاتX
هیئت محبین خمسه طیبه(علیهم السلام)بروجرد

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 20:14  توسط هیت محبین خمسه طیبه علیهم السلام  | 

مقدمه:

حمد وثناء مخصوص پروردگار هستی است، هم اوکه کائنات و مخلوقات را به درایت و کفایت آفرید و به ما توفیق عنایت فرمود تا گامی هرچند کوچک در جهت معرفت نسبت به دخت گرامی محمّد مصطفی(صلی الله علیه و آله وسلم) یعنی زهرای مرضیّه (سلام الله علیها) برداشته و در اقیانوس پر گوهر زندگانی آن بزرگوار غور نموده و به قدر بضاعت گوهری بر گرفته تا چراغ راه نماییم.

قلم قاصرتر از آنست که در فضائل ذاتی و صفاتی آن بانوی بزرگوار به گردش در آید. آدمی از هر منظری که به او نزدیک می شود جز بر حیرت ما و عظمت او نمی افزاید، لازمه عصمت هم همین است. پرنده فهم بشری به دامنه وجود او نمی تواند نزدیک شود. حقیقت شب قدر اوست که در وصفش می توان گفت: «و ما ادرئک ما لیلة القدر»

با این حال بهترین راه برای نزدیک شدن به حقیقت افراد گوش جان سپردن به کلمات عرشی آنان است و در این راه هرچه نقص است از مخاطب سخنان گرانبار آنهاست که:« انبیاء با هرکس به اندازه عقل و فهمش سخن می گویند.» اما تنها راه رفع این نقص نیز همین طریق است.

گوش فرادادن به سخنان و عمل به آن آدمی را به سرمنزل مقصود نزدیک و بالطبع فهمش از مطالب عمیقتر می گردد.

وما در ابتدا ، به صورت بسیار مختصر و مفیدپیشکش حضورکرده وسپس به بیان وصایای حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) می پردازیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 19:21  توسط هیت محبین خمسه طیبه علیهم السلام  | 

حضرت فاطمه (سلام الله علیها)  بانوی بزرگوار اسلام ازپدری که آخرین فرستاده خدا بربندگانش بود و مادری چون خدیجه کبری به دنیا آمد.

ولادت با سعادت آن حضرت را اکثر علما از جمله شیخ طوسی روز جمعه بیستم جمادی الثانی بیان نموده اند وسال تولد آن حضرت را دوم بعثت ذکر نموده اند.

نام مبارک آن حضرت فاطمه است، فاطمه وصفی است از مصدر فطم و فطم در لغت عرب به معنی بریدن، قطع کردن و جداشدن آمده است.

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) در بیان دلیل انتخاب نام فاطمه برای فرزندشان فرمودند:«او را فاطمه نامیدم، چون خود و شیعیان او از آتش دوزخ بریده اند.»

برخی از القاب فاطمه (سلام الله علیها) عبارتند از:

زهرا ،مبارکه ،مرضیّه ،راضیّه ،زکیّه ،طاهره ،محدّثه ،صدیقه

درباب معنی زهرا:  از امام باقر(علیه السلام) پرسیدند چرا فاطمه را زهرا نامیدند؟

فرمود:«برای آنکه خدای تعالی آن حضرت را از پرتو عظمت خود آفرید و چون تابید، تمام آسمانها و زمین را به نور خود روشن کرد و چشم فرشتگان خیره گشت و برای خدا به سجده افتادند و عرض کردند:

ای خدا و ای مولای ما این چه نوری است؟

خداوند به ایشان وحی نمود:

این قسمتی از نور من است که در آسمان خود جا دادم و آن را از عظمت خویش آفریده ام، آن نور را از صلب پیامبری از پیامبرانم بیرون آوردم و آن پیامبر را بر تمام انبیاء برتری دادم و از همان نور، امامانی را به وجود می آورم که قیام به امر کرده و به حقّانیت من هدایت می کنند و پس از پایان وحی، آنان را جانشینان خود در زمین قرار می دهم.»

مادر آن حضرت، خدیجه کبری همسر رسول اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) دختر خویلد[۱] است که در دوره جاهلیت مهتر طائفه خود بود و پیش از اسلام از زنان برجسته قریش به شمار می رفته است تا آنجا که او را طاهره و سیّده زنان قریش می خوانند.

شهادت آن حضرت(سلام الله علیها):

همانگونه که در کتاب منتهی الآمال آمده است تاریخ شهادت آن حضرت ۱۳ جمادی الاول و یا ۳ جمادی الآخر است و بهتر است به هر دو طریق عمل شود و در هر دو روز مذکود اقامه عزا شود.

به هر حال پس از شهادت پدر بزرگوار خود چندان در دنیا مکث نکرد و پیوسته نالان و گریان بوده اند، و دلیل آن را می توان در این بیانات امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) پس از دفن فاطمه زهرا (سلام الله علیها) خطاب به قبر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) یافت.

آنجاکه امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(علیه السلام) به رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) میگوید:

به زودی دخترت به تو خبر می دهد که امّت تو چگونه برای غصب حق من و ظلم در حق او با یکدیگر متّحد شدند؛ پس احوال ما را از او بپرس و ببین که چه غمها و درد های سوزناکی در سینه فاطمه (سلام الله علیها) نشسته بود و او نمی توانست به کسی اظهار کند و به زودی همه را به شما عرض خواهد کرد و خداوند برای او حکم خواهد کرد که او بهترین حاکمان است.



  

۱ -  خویلد ابن اسدبن عبد اعزی بن قصی بن کلاب، از تیره ای معروف و از محترمان قریش است.

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 19:18  توسط هیت محبین خمسه طیبه علیهم السلام  | 

معنای لغوی وصیت

وصیّت: وصی، متصل کردن، ایصاء، توصیه به معنی سفارش و دستور است، وصیّت اسم است از ایصاء و گاهی به چیزی که وصیت شده اطلاق می شود. به قولی وصیّت را از آن رو وصیّت گویندکه موصی کارش را به کارهای وصی متّصل می کند وبه قولی کارهای قبل ازمرگ را به کارهای بعد از مرگ متّصل می کند.[۱]

وصیّت در قرآن

در تعدادی از سوره های قرآن از قبیل: مائده، نساء، بقره، عصر، بلد، ذاریات، مریم، احقاف، شوری، لقمان و عنکبوت، بحث وصیّت به اشکال مختلف و از

منظر های متفاوت مطرح شده است.

به عنوان مثال در سوره بقره آیه ۱۸۰ اینگونه آمده است:

به شما دستور داده شده که چون یکی از شما را مرگ فرارسد، اگر دارای متاع دنیاست، برای پدر و مادر و خویشان به چیزی شایسته عدل وصیّت کند. این حقی است بر پرهیزکاران.

و در سوره عنکبوت آیه ۸ می فرماید:

ما به انسان توصیه کردیم که به پدر و مادر خود نیکی کند.

و در سوره نساء آیه ۱۳۱ اینگونه بیان می فرماید:

و ما کسانی که پیش از شما  کتاب آسمانی به آنها داده شده بود سفارش کردیم به شما هم سفارش می کنیم که پرهیزکار و خداترس باشید.

وصیّت در روایات

از محمد بن مسلم نقل شده که امام باقر(علیه السلام) فرمود: وصیّت حق است، و چون پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله وسلم)  وصیّت فرمود؛ پس سزاوار است که شخص مسلمان وصیّت کند.[۲]

امام (علیه السلام) فرمودند: کسی که بدون وصیّت از دنیا برود به گونه جاهلیّت مرده است.[۳]

نتیجه

با بررسی آیات و روایات وارده در رابطه با وصیّت اینگونه می توان نتیجه گرفت که وصیّت حق است و یک امر لازم و ضروری و واجب (خصوصاً در مورد دیون و واجبات فوت شده ...) است و یکفرد مسلمان بایستی وصیّت نامه داشته و قبل از فرا رسیدن پیک اجل وضعیت پس از خویش را مشخص نماید. به ویژه نسبت همسران وصیّت نماید و مردن بدون وصیّت به گونه مردن زمان جاهلیّت (قبل از اسلام) می باشد و پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله وسلم) و ائمه معصومین (علیهم السلام) وصیت نموده اند. 

برخی از فوائد وصیّت

۱ـ وصیّت نشانه دقت و اهل حساب و فکر بودن انسان است.

۲ـ وصیّت احترام به حقوق دیگران است.

۳ـ وصیّت نشانه به یاد مرگ بودن انسان است.

۴ـ وصیّت تداوم بخشیدن به اهداف عالی انسانی است.

۵ـ وصیّت پر کردن خلاءهای اقتصادی افراد محروم است.

۶ـ وصیّت راه جبران کارهایی است که درحیات خود نکرده ایم.

۷ـ وصیّت بهره گیری از چیزی است که یک عمر جمع کرده است.

۸ـ وصیّت یادگاری انسان بعد از مرگ و زنده کردن یاد خود است.[۴]



۱ـ قاموس قرآن ، ج ۲ ص ۲۰

۲ـ وسائل الشیعه ج ۱۳ ص ۳۵۱

۳ـ وسائل الشیعه ج ۱۳ ص ۳۵۲

۴ـ معاد ص ۱۳۲

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 19:13  توسط هیت محبین خمسه طیبه علیهم السلام  | 

فتال نیشابوری در کتاب روضة الواعظین در حالات و کلمات ریحانه رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) و اسوه زنان عالم درواپسین روزهای حیات مبارکش آورده است که:

«حضرت فاطمه(سلام الله علیها) را بیماری شدیدی عارض شد و تاچهل روز ممتد شد. چون می دانست موت خود را، امّ ایمن[۱] و اسماء بنت عمیس[۲] را طلبید وبه دنبال امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرستادو ایشان حاضر شد سپس حضرت(سلام الله علیها) فرمود:

ای پسر عمّ ، از آسمان خبر شهادت من به من رسیده و من در مسیر سفر آخرتم، تو را وصیّت می کنم به چیزی که در خاطر دارم.حضرت فرمود: آنچه خواهی وصیّت کن ای دختر رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) ، سپس بر بالین آن حضرت نشست وهرکه درآن خانه بود را بیرون کردند.وسپس فرمود ای پسرعمّ ، هرگزمرا دروغگو وخائن نیافتی واز روزیکه با من معاشرت نموده ای مخالفت تونکرده ام.

حضرت فرمود:معاذالله تو داناتری به خدا و نیکوکار تر و پرهیزکار تر و کریم تر و از خدا ترسان تری از آنکه تو را سرزنش کنم به مخالفت خود، و بر من بسیار گران است مفارقت تو ولیکن مرگ امری است که چاره ای از آن نیست، به خدا سوگند که تازه کردی برمن مصیبت رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم)  را و عظیم شد وفات تو بر من، پس می گویم«اِنّا لله و اِنّا اِلَیهِ راجِعون»، برای مصیبتی که بسیار درد آورنده است مرا و چه بسیار سوزنده و به حزن آورنده است مرا، به خدا سوگند که این مصیبتی است که تسلّی دهنده ندارد و رزیّه ای(مصیبتی عظیم) است که هیچ چیز عوض آن نمی تواند شد.

پس ساعتی هر دو گریستند، امیرالمؤمنین (علیه السلام) سر حضرت فاطمه (سلام الله علیها)  را ساعتی به دامن گرفت و آن حضرت را به سینه خود چسباند و فرمود که هرچه

می خواهی وصیّت کن که آنچه فرمایی به عمل می آورم و امر تو را بر امر خود اختیار می کنم.

پس فاطمه(سلام الله علیها) گفت: خدا تو را جزای خیر دهد ای پسر عمّ رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) ، وصیّت می کنم تو را اول که بعد از من امامه (دختر زینب خواهر حضرت زهرا(سلام الله علیها) می باشد) را به عقد خود در آوری زیرا که مردان را چاره از زن گرفتن نیست، او برای فرزندان من مثل من است.

سپس گفت: برای من نعشی[۳] قرار ده زیرا که ملائکه را دیدم که صورت نعش را برای من ساختند.

حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود: وصف آن را برای من بیان کن، پس وصف آن را بیان کرد و حضرت برای او درست کرد و اولین نعشی که در زمین ساختند آن بود. سپس گفت:

 باز وصیت می کنم تو را که نگذاری بر جنازه من حاضر شوند یکی از آنهایی که بر من ستم کردند و حق مرا گرفتند، چراکه ایشان دشمن من و دشمن رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم)  هستند و نگذاری که احدی از ایشان و اتباع ایشان برمن نمازبخوانندومرا شب دفن کن،دروقتیکه دیده ها در خواب باشند.»[۴]  

در بحارالانوار نسخه ای از وصیّت حضرت زهرا(سلام الله علیها)  به شرح ذیل آمده است:

به نام خداوند بخشنده مهربان

این وصیت نامه دختررسول خداست، درحالی وصیّت میکندکه شهادت میدهد خدایی جز خدای یگانه نیست ومحمّد(صلی الله علیه و آله وسلم)  بنده و رسول اوست و بهشت حق است و آتش جهنم حق است و روز قیامت که هیچ شکی در آن نیست فرا خواهد رسید و ذات الهی جمیع مردگان را از قبور برانگیزاند و زنده گرداند و همه را وارد محشر فرماید.

ای علی من فاطمه دختر حضرت محمّد(صلی الله علیه و آله وسلم)  هستم خدا مرا به ازدواج تو درآورد تا در دنیا و آخرت برای تو باشم و تو از دیگران بر من سزاوارتری .علی جان حنوط[۵] وغسل وکفن کردن مرا در شب به انجام رسان و شب برمن نمازبگذار و شب مرا دفن کن و هیچکس را اطلاع نده  اینک باشما وداع می کنم و بر فرزندانم تا روز قیامت سلام و درود می فرستم.[۶]


۱ـ امّ ایمن خادمه آن حضرت بود.

۲ـ اسماء بنت عمیس همسرجعفربن ابیطالب بودکه همراه باهمسرخودوتعدادی ازمسلمانان هجرت کردند

۳ ـ نعش: تابوت، گفته شده که اولین تابوتی که در اسلام ساخته شده همین است

۴ ـ روضة الواعضین ص ۱۵۱

۵ ـ حنوط: هرچیز خوشبو(مثل کافور) که به جسد می زنند تا دیرتر فاسد شود.در روایات آمده است که حنوط پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) و حضرت علی اکبر (علیه السلام) و زهرای مرضیّه(سلام الله علیها) را جناب جبرئیل امین از بهشت آورد

۶ ـ بحار الانوار  ج ۴۳ ص ۲۱۴

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 19:5  توسط هیت محبین خمسه طیبه علیهم السلام  | 

 

روایت آخرین شب حیات ریحانه رسول الله(صلی الله علیه و آله وسلم)  را جناب آقای سید مهدی شجاعی با نثری زیبا و کلامی شیوا در کتاب کشتی پهلو گرفته چنین تحریر نموده اند:

فرشتگان بال در بال پرواز می کردندو فرود می آمدند، چنانکه آسمان را به تمامی می پوشاندند. دو فرشته پیش روی آنها بودند که طلایه دارشان به نظر می آمدند.

آمدند و سلام کردند و مرا در هودج (چیزی چون سبد بزرگ و سایبانی بر سر آن که بر پشت شتر نهند و بر آن نشینند؛ لغت نامه دهخدا) بالهای خود به آسمان بردند، ناگهان بوی بهشت برمشامم رسید و بعد باغ ها و بوستانها و جویبارها، چشمم را خیره کردند. حوریه ها صف در صف ایستاده بودند و ورود مرا انتظار می کشیدند. اول خنده ای به سان واشدن گلی و بعد همه با هم گفتند:

خوش آمدی ای مقصودخلقت بهشت و ای فرزند مخاطب«لولاک اما خلقت الافلاک» ملائکه باز هم مرا بالاتر بردند.قصرهای بی انتها، حله هایی بی همانند، زیور های بی نظیر. آنچه چشم از حیرت و دهان  از تعجب گشاده ماند.وبعد نهر آبی سفید تر از شیر، خوشبو تراز مُشک، وبعد قصر و چه قصری!

گفتم:اینجا کجاست؟ این چیست؟ از آن کیست؟ گفتند: اینجا فردوس اعلی ست، برترین مرتبه بهشت، منزل و مسکن پدر تو و پیامبران همراه او و هرکه خدا با اوست، و این نهر کوثر است.

قصر انگار از دُر سفید بود و پدر برسریری تکیه زده بود، مرا دید، از جا برخاست، در آغوشم گرفت، به سینه اش چسباند و میان دوچشمم را بوسه زد، به من گفت:

اینجا جایگاه تو، و فرزندان و دوستداران توست، بیا دخترم که سخت مشتاق   توام. من گفتم:

پدر! پدرجان! من مشتاق ترم به تو، من در آتش اشتیاق تو می سوزم  زنده شدم وقتی که باز ـ اگر چه در خواب ـ  پیامبر را، پدر صدا کردم و صدای او را شنیدم

یادم آمد که این افتخار، تنها از آن من است که می توانم او را بی هیچ کنیّه و لقب، پدر صدا کنم. وقتی آن آیه نازل شد که:

«لا تَجعَلُو دُعَاء الرَّسوُلِ بَینَکُم کَدُعَآء بَعضِکُم بَعضاً ...»

من پدر را، پیامبر و رسول الله صدا کردم و او دستی از سر مهر بر سرم کشید و گفت: این آیه برای دیگران است فاطمه جان، تو مرا همان پدر صدا کن، تو به من پدر بگو، پدر گفتن تو قلب مرا زنده تر می کند و خدا را خشنودتر.

شاید  او هم می دانست که چه لطفی دارد برای من، پیامبر با آن عظمت را پدر صدا کردن.

پدر گفت: همین امشب مهمان او خواهم بود.

اکنون علی جان، ای شوی همیشه وفا دارم، ای همسر همراه مهربانم، من عازمم، بر من مسلّم است که از امشب میهمان پدرم و خدای او خواهم بود. گریزانم از این دنیای پر بلا، و سراسر مشتاقم به خانه بقا، تنها  دل نگرانیم برای رفتن، تویی و فرزندانم، شما تنها پیوند میان من و این دنیایید که کار رفتن را سخت می کنید اما دل خوشم به اینکه  شما هم آخرتی هستید، مال آنجائید. شما جسمتان در اینجاست. دیدار باشما از آنجا  و در آنجا آسان تر است. 

علی جان، ولی جدا شدن از تو همین قدر هم سخت است، به همین شکل هم مشکل است. به خدا می سپارم شما را و از او می خواهم که سختی های این دنیا را برای شما آسان کند.

علی جان، من در سالهای حیاتم همیشه با تو وفادار بوده ام، از من دروغ، خدعه و خیانت هرگز ندیده ای، لحضه ای پا را از حریم مهر و وفا و عفاف بیرون نگذاشته ام.

بر خلاف فرمان و خواست و میل تو حرفی نگفته ام و کاری نکرده ام، اعتقادم همیشه این بوده است که جهاد زن، رفتار نیکو با همسر و خوب شوهر داری است و از این عقیده تخطی نکرده ام.

علی جان، مرگ ناگزیر است و انسان میرنده  ناگزیر از وصیّت و سفارش.

علی جان، به وصیّت هایم عمل کن، چه آنها را که در رقعه ای مکتوب آورده ام و چه اینها را که اکنون میگویم.

در آنجا باغهای وقفی پیامبر را نوشته ام که به حسن بسپاری و او به حسین و حسین  به امامان پس از خویش تا آخر. اینها را نوشته ام اما حرفهای مهمترم مانده است.

اول آنکه تو پس از من ناگزیری به ازدواج کردن، ازدواج کن و امامه، خواهر زاده ام را بگیر که او به فرزندان ما مهربانتر است.

دوم اینکه مرا در تابوتی به همان شکل که گفته ام حمل کن تا محفوظ تر بمانم.

و سوم اینکه مرا شبانه غسل بده ـ از روی پیراهنم ـ بر من شبانه نماز بگذار و مرا شبانه و مخفیانه دفن کن و مدفنم را مخفی بدار.

یاران معدودو محدودمان با تو شرکت بجویند در نماز خواندن و تشییع جنازه و دفن، اما بقیه نه، از زنان فقط امّ سلمه، امّ ایمن، فضّه و اسماء بنت عمیس و از مردان فقط سلمان، ابوذر، مقداد، عمّار، عبدالله و حذیفه، همین.

... وای گریه نکن علی جان، من گریه ام برای توست، تو چرا گریه می کنی، تو مظلوم ترین مظلوم عالمی، گریه بر تو روا تر است. من آنچه کردم برای دفاع از حقوق مغصوب تو بود. من می دانستم که رفتنی ام، پدر مرا مطمئن کرده بود

ولی هم می دانستم که پس از رفتنم بر تو چه خواهد رفت، و این جگر مرا آتش میزد و مرا به تلاطم وا می داشت. پس تو گریه نکن علی جان، عالم باید برای این همه مظلومیت تو گریه کند.

اکنون اول خلاصی من است، ابتدای راحتی من است، اما آغاز مصیبت توست، پس تو گریه نکن و جگر مرا در این گاه رفتن، بیش از این مسوزان.

تو را و کودکانمان را به خدا می سپارم، علی جان، سلام مرا تا قیامت به فرزندان آینده مان برسان. راستی علی جان، پسر عمو، تو هم می بینی آنچه را که من می بینم؟

این جبرئیل است که به من سلام می کندو تهنیت می گوید.  و علیک السلام.

این میکائیل است که سلام می کند و خیر مقدم می گوید.    و علیک السلام.

اینها فرشتگان خدایند، اینها فرستادگان خداوندند که از سوی خدا به استقبال آمده اند.چه شکوهی! چه غوغایی! چه عظمتی!   و علیک السلام.

این اما علی جان به خدا عزرائیل است که بر من سلام می کند. و علیک السلام یا قابض الارواح.

بگیر جان مرا ولی با مدارا.

خدای من، مولای من، به سوی تو می آیم، نه به سوی آتش.

سلام پدر، سلام به وعده های راستین تو ، سلام به لبخند شیرین تو، سلام به چشمهای روشن تو.  

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 18:59  توسط هیت محبین خمسه طیبه علیهم السلام  | 

باز هـم در سینه هـا غـم زد شـرر

خواهم از آن غم بسوزم خشک و تر

آن غمی کز جمله غمها برتر است

مـــاتـــم صدّیــقۀ پیــغمبــر اســـت

ماتـــم خیــــر الــنساء الـعالمیــن

شــــافــع امّــــت بـــه روز واپسیـن

ماتـــم مــام شبیــر است و شبــر

مـــاتــــم نـــــور دل خیـــر البـــشر

ماتـــم جــانـسوز زهـــرای بتــول

مــــاتــــم  امّ  ابیـــــــهای رســــول

آنـکه بعد از بـاب خـود آزرده شد

از جفـــای دشمنـــان افســـرده شـد

آتــش انــدر خــانه اش اعدا زدند

تـازیــــانه بــــر تــــن زهـــرا زدنــد

محسنش  شد از جفا و کین شهید

میــخ در بـــر سینـــه پـــاکش رسیـد

بـسکه آزردنــد آن جــسم شریف

عــاقبــت گردیـــد بیــمار و نــحیف

روز و شب از در پهلو ناله داشت

ز آب دیــده بــر گـل رو ژاله داشت

آه و وا افغـان کـــه زهـرای بتــول

بـــود  در بستــر بســی زار و ملـول

بـا دلـی پُـر درد و چشمی اشکبـار

شکـــوه هـــا میــداشتــی  از روزگار

گــاه از پهلو گـه از بـازوی خویش

نـــاله مـی کرد آن عزیــز و دلپـریش

گـــاه مـی نالیــد از بـــهر پــــدر

گـــاه میـــدادی زمــرگ خـود خبـــر

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 18:57  توسط هیت محبین خمسه طیبه علیهم السلام  | 

سلام اي ماه ماتم ماه احساس

سلامي هم به روي ماه عباس

 

سلام از روز اول تا به عاشور

سلامي باشعور سرشار از شور

 

شده ماه عزا و ماه ماتم

به تن كرده است عالم رخت ماتم

 

شده ماه حسين ارباب مظلوم

در اين مه گشته راه عشق معلوم

 

شده ماه محرم ماه احساس

سلام اي ماه عالمتاب عباس

 

چه گويم از غمت ماه محرم

زداغ غربت ارباب مُردم

 

محرم ماه عشق ماه حسيني

وجودت مست از شور حسيني

 

محرم تو به خاطر داري، آري

چه داري تو ز مولا يادگاري

 

محرم اي وجودت پر ز الماس

بگو آخر چه شد چشمان عباس

 

محرم، شنيدم من رقيه با دو صد ناز

چنين ميگفت با عباس يك راز

 

عموجانم! رقيه گشته بيتاب

بيا اين مشك را پر كن تو از آب

 

عمو رفته كمي هم دير كرده

غم عباس پدر را پير كرده

 

محرم راستي چشمان تو ديد

علي اصغر چه با احساس خوابيد

 

محرم از علي اكبر نگفتي

عمود كين! چه شد؟ اي مه چه گفتي؟

 

عمود كين به فرقش خورد اي داد

مثال حيدر كرار جان داد!

 

محرم خبر از زينب چه داري

چه ميداني تو از اشتر سواري؟

 

در اينجا باز خون تازه جاريست

در اينجا جاي عباسم چه خاليست

 

محرم ماه خون اي ماه ماتم

چه آمد بر سر مظلوم عالم؟

 

شنيدي اي محرم ماه من كو؟

حسين ابن علي ارباب من كو؟

 

محرم كاش ميگفتي تو از حال حسينم

چه آمد بر سر نور دوعينم؟

 

دگر از من مپرس ايوب از اين غم

همه صبرم به يغما رفت مُردم

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 19:18  توسط هیت محبین خمسه طیبه علیهم السلام  | 

این قدیراست که درآن شده حیدرمولا

کافر است آنکه ندارد به دل این باور را

که علی حق که علی هو علیٌ مولا

که علی نور علی طور علی عین الله

که علی عشق علی شور علی سرالله

که علی شاه علی ماه علی وجه لله

که علی زنده کند یک نگهش عالم را

کافر است آنکه ندارد به دل این باور را

 

 

این یک از ارکان دین احمد است

هرکه را در دل نباشد حبّ حیدر مرتد است

لعن او واجب بود بر کل عالم اینچنین

لعنت الله علی اعداء حیدر اجمعین

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 19:17  توسط هیت محبین خمسه طیبه علیهم السلام  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 20:35  توسط هیت محبین خمسه طیبه علیهم السلام  | 

عبدالله پسر فضل هاشمي، از صادق جعفر بن محمّد از پدرش از پدرانش نقل مي كند كه رسول خدا فرمود: روز غدير خم، بالا ترين عيد هاي امّت من است و آن، روزي است كه خداوند به من امر كرد، برادرم علي پسر ابيطالب را به مثابه پرچمي كه بعد از من به آن هدايت شوند، در ميان امّتم نصب كنم وآن، روزي است كه خداوند دينش را در آن كامل كرد و نعمت را برامّت من تمام كرد و از اسلام، به عنوان دين برايشان، رضايت نمود و آنگاه فرمود:

اي گروه مردمان! علي از من است و من از علي، او از گِل من خلق شده و پيشواي مردم بعد ازمن است، در هر چيزي از سنتّم كه اختلاف كرده باشيد، موضوع را او براي شما روشن خواهد كرد و اميرمؤمنان است و پيشروِ سفيد پيشانيان و پناهگاه مؤمنين و بهترين وصي ها و شويِ سالار زنان عالم و پدر امامان هدايتگر!

اي مردم! هركس كه علي را دوست بدارد، من او را دوست مي دارم و هركس كه او را دشمن دارد من نيز او را دشمن مي دارم. هركس كه با علي وصل كند، من با او وصل مي كنم، و هركس كه با او قطع كند، من از او مي برم، هركس كه به علي ظلم كند، به او ظلم مي كنم، هركس كه ولايت او را بپذيرد، من نيز او را پذيرا مي شوم و هركس كه دشمنش دارد، دشمنش مي دارم. اي مردم! من شهر حكمت هستم و علي درِ آن و هرگز، جز از در، وارد شهرش نمي گردند و دروغ گفت كسي كه گمان كرد، او مرا دوست مي دارد، ولي نسبت به علي بغض داشت.

اي مردم! سوگند سوگند به كسي كه مرا به نبوّت برانگيخته و بر تمام مردمان برگزيده، علي را در زمين به عنوان پرچم امّتم نصب نكردم مگر اينكه خداوند اسمش را در آسمان ها بلند گردانده بود و ولايتش را بر ملائكه واجب نموده بود. حمد مخصوص خداست و درود بربهترين مخلوقات او، محمّد و خاندانش.

امالي شيخ صدوق

ترجمه كريم فيضي

ص 201  ح ۸

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 19:24  توسط هیت محبین خمسه طیبه علیهم السلام  | 
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 14:27  توسط هیت محبین خمسه طیبه علیهم السلام  | 

جلسات هفتگی هیئت محبین خمسه طیبه علیهم السلام

یکشنبه شب ها بعد از نماز مغرب و عشاء

خیابان طالقانی سه راه بسیج  مسجد حضرت زهرا سلام الله علیها

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 18:36  توسط هیت محبین خمسه طیبه علیهم السلام  | 

فرارسیدن ایام شهادت مولی الوحدین امیرالمؤمنین یعسوب دین علی بن ابیطالب علیه السلام را به پیشگاه مقدس امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و شما شیعیان و دل باختگان ائمه معصومین عليهم السلام تسلیت عرض میکنیم.

 

پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند:

به راستی که من و علی پدران این امتیم.

 

پس به راستی که ما امت پیامبرصلي الله عليه وآله وسلم پس ازشهادت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام یتیم شده ایم.

 

نكته اي بشنو زمن اي باوفا

جزولايش از خدا چيزي مخوا

يك جهان مست تولاي علي است

فرق بين كفر ودين حبّ علي است

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 23:15  توسط هیت محبین خمسه طیبه علیهم السلام  | 

حلول ماه مبارك رمضان را به تمام شيعيان مولي الموحدين يعسوب دين امير المؤمنين علي بن ابيطالب (عليه السلام) تبريك وتحنيت عرض ميكنيم

                            

بي علي اصل عبادت باطل است

هركه باشد بي ولايت جاهل است

اين نه حرف من كه حرف احمد است

هركه با حيدر نباشد مرتد است

نام او در دو جهان ما را بس است

پيش روي او جنان خارو خس است

بي علي جنت مرا كاه و گل است

با علي دوزخ چنان باغ گل است

 به زودی مطالبی زیبا و خاندنی از احادیث ائمه معصومین(علیهم السلام) در مورد ولایت امیر المومنین علیبن ابیطالب علیه السلام را در این وبلاگ مطالعه خواهید کرد.

این سخن بشنو  ز من حیدر حق است

هرکه باشد بی ولایت احمق است

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 22:25  توسط هیت محبین خمسه طیبه علیهم السلام  | 

 

 

حقایق فدک

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 1:52  توسط هیت محبین خمسه طیبه علیهم السلام  | 

مقدمه:

فدك به طوري كه دانشمند عظيم سيد محمد باقر صدر در كتاب «فدك در تاريخ» آورده است : فدك قريّه اي از قراء حجاز بود كه تا مدينه، مسافت دو يا سه روز راه بود. اين سرزمين در آغاز تاريخ خود يهودي نشين وتا سال هفتم هجري در دست ايشان بود تا آنكه خداوند ترس از مسلمانان را در دل ساكنان آنجا نهاد و در مقابل نصف آن قريه، با رسول خدا(صلي الله عليه وآله وسلم) مصالحه نمودند و برخي مي گويند كه تمام آن جا را به آن حضرت واگذار كردند.

از اين زمان سرگذشت اسلامي فدك آغاز مي شود و چنانچه يادآوري شد در آغاز كار، در ملك پيامبر خدا قرار داشت؛ زيرا كه حكومت اسلامي آنجا را با قهر و غلبه و نيروي نظامي تسخير ننموده بودند.

 مدتي بعد، پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله وسلم) آن قريه را بر اساس نزول آيه 38 سوره روم «حق خويشاوندان را بده» آن قريه را به دختر خود فاطمه زهرا(سلام الله عليها) بخشيد و همچنان در ملك فاطمه بود تا رسول خدا رحلت نمود و بعد از آن ... 

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 22:23  توسط هیت محبین خمسه طیبه علیهم السلام  | 

غصب فدك

وقتي ابوبكر به خلافت ناحق خود رسيد، شخصي را به فدك فرستاد تا وكيل فاطمه زهرا(سلام الله عليها) دختر رسول خدا را بيرون براند.

حضرت فاطمه زهرا(سلام الله عليها) نزد ابوبكر آمد و فرمود:

اي ابوبكر چرا مرا از ميراث پدرم رسول خدا باز مي داري و چرا وكيلم را از فدك بيرون كردي، فدكي كه پدرم رسول خدا به امر خداوند به من بخشيد

ابوبكر گفت: بر گفته خودت شاهدي بياور تا قبول كنم؛

فاطمه(سلام الله عليها) امِّ ايمن را آورد.

امِّ ايمن پس از آنكه از ابوبكر بر راستگويي و درستكاري خود و سخنان پيامبراكرم(صلي الله عليه وآله وسلم) درباره خودش شهادت گرفت،گفت:

پس خداي عزوجل را گواه مي گيرم كه به رسول خدا وحي فرستاد: «فَآتِ ذي القُربَي حَقَّهُ»(2) (يعني: پس حق خويشاوندانت رابده) و پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله وسلم) فدك را به بانو فاطمه زهرا(سلام الله عليها) بخشيد.

علي(عليه السلام) نيز آمد و همانند همان شهادت را داد.

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 22:20  توسط هیت محبین خمسه طیبه علیهم السلام  | 

تحويل فدك و برخورد باعمر

ابوبكر نامه اي نوشت و آن را به حضرت فاطمه(سلام الله عليها) داد، در اين هنگام عمر وارد شد و پرسيد: اين نامه چيست؟

 ابوبكر گفت: فاطمه ادعا مي كند فدك براي اوست، امّ ايمن و علي هم بر آن شهادت دادند و من هم اين نامه را نوشتم.

عمر نامه را از فاطمه(سلام الله عليها) گرفت و ان را از هم دريد و گفت: اين فيء مسلمانان است؛ وعايشه و حفصه و اوس بن حدثان شاهدند كه رسول خدا فرمود:«ما پيامبران، ارث از خود نمي گذاريم و انچه از ما بر جاي ميماند صدقه(يعني اموال عمومي) است.» از اين گذشته، علي همسر فاطمه است و به سود خود شهادت مي دهد؛ امّايمن هم زن درستكاري است؛ امّا اگر زن ديگري با او شهادت مي داد آن وقت آن را در نظر مي گرفتيم.

حضرت فاطمه زهرا(سلام الله عليها) گريان و اندوهناك از پيش آن دو (ابوبكر و عمر) بيرون آمد.

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 22:16  توسط هیت محبین خمسه طیبه علیهم السلام  | 

احتجاج بر قاضي نادان:

مدتي بعد، امير المؤمنين علي بن ابيطالب(عليه السلام) نزد ابوبكر آمد؛ ابوبكر درمسجد بود و مهاجران و انصار دراطراف او بودند.

علي(عليه السلام) فرمود: اي ابوبكر! چرا فاطمه را از ارثي كه از پيغمبر برده محروم مي كني؟ ارثي كه فاطمه حتي در زمان حيات رسول خدا مالك آن بود.

ابوبكر در جواب گفت:فدك، فيء مسلمانان است. ولي اگر شاهداني بياورد كه فدك از آن اوست، آن را به وي ميدهم وگر نه نسبت به فدك حقي ندارد.

اميرالمؤمنين علي(عليه السلام) فرمود: اگردر دست مسلمانان چيزي بود كه مالك آن بودند، سپس من ادعاي مالكيت آن را مي كردم از كداميك از ما بيّنه مي طلبيدي؟

ابوبكر گفت: از تو بيّنه مي طلبيدم.

   علي(عليه السلام) فرمود:پس چگونه است كه اكنون از فاطمه كه فدك در دستان وست بيّنه ميخواهي؟ فدكي كه از زمان حيات رسول خدا و پس از آن در دست فاطمه بوده است. چرا همان طور كه از من براي ادعايي كه بر مسلمانان كردم شاهد ميخواهي ولي از انان بر ادعايي كه بر فاطمه دارند بيّنه نمي خواهي؟

در اينجا ابوبكرساكت شد، عمر گفت: اي علي! اين حرفها را رهاكن، ما نمي توانيم دليل تو را پاسخ گوييم. اگر شاهداني عادل آوردي، قبول ميكنيم وگر نه فدك فيء مسلمانان است و نه تو ونه فاطمه هيچ حقي نسبت به آن نداريد.

علي(عليه السلام) فرمود: اي ابوبكر! اصلاً تو كتاب خدا را مي خواني؟آيا اين سخن خداي عزوجل را كه فرموده«اِنَّما يُريدُ اللهُ لِيُذهِبَ عَنكُمُ الرِّجسَ اَهلَ البَيتِ وَيُطَهِّرَكُم تَطهِيراً» درشأن مانازل شده يا ديگران؟

ابوبكر گفت: نه، بلكه در شأن شماست.

علي(عليه السلام) :فرمودند: حال اگر چند نفر بر ضد فاطمه، دختر رسول خدا گواهي دهند كه كار ناپسندي انجام داده است با او چه ميكردي؟

ابوبكر گفت: همان طور كه بر ديگر زنان حد جاري مي ساختم، او را نيز حد مي زدم.

علي(عليه السلام) فرمود:دراين صورت نزد خدا در زمره كافران درميآمدي!

ابوبكر گفت: چرا؟

علي(عليه السلام)  فرمود: زيرا تو شهادت خدا را برپاكي او رد كرده اي و گواهي مردم را برضد اوپذيرفته اي؛ همان طور كه حكم خدا و رسول او را كه فدك را براي فاطمه قرار داده ودر زمان حيات رسول خدا آن را گرفته است رد كرده اي و شهادت يك بيابان گرد را پذيرفته اي كه هنوز بر پاشنه پايش ادرار مي كند. فدك را از فاطمه گرفته اي وگمان مي كني فيء مسلمانان است؛ درحاليكه رسول خدا فرموده: «كسي كه ادعا ميكند بايد بيّنه بياورد و كسي كه انكار ميكند يا برضد او ادعا شده بايد سوگند ياد كند.»و تو سخنرسول خدا را رد كرده اي و بر اين قاعده حكم كرده اي كه«بيّنه برعهده كسي است كه بر ضد او ادعا شده است و كسي كه بر ديگري ادعا كرده بايد سوگند ياد كند.»

راوي ميگويد: مردم همه خشمگين شدند ويكي از آنها ابوبكر را سرزنش كرد وگفت: والله، علي راست ميگويد؛ و علي (عليه السلام) به خانه اش برگشت.

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 22:10  توسط هیت محبین خمسه طیبه علیهم السلام  | 

نقشه قتل علي (عليه السلام)

ابوبكر و عمر وقتي اوضاع را اينگونه ديدند، خالدبن وليد را براي كشتن علي(عليه السلام) اجير كردند و به او دستوردادند كه:

درهنگام نماز، زماني كه ابوبكر سلام نماز را داد خالد بن وليد درحالي كه كنار علي(عليه السلام) نشسته است او را بكشد.

ولي ابوبكر قبل از اينكه نماز را به پايان برساند سرش را به سمت خالد برگرداند وگفت: كاري را كه به تو دستور داده بودم اصلاً انجام نده و سپس نمازرا به پايان رساند وگفت: السلام عليكم و رحمه الله و بركاته

علي(عليه السلام) ازخالد پرسيد: ابوبكر چه دستوري به تو داده بود؟

خالد گفت: دستور داده بود كه گردنت را بزنم.

علي(عليه السلام) فرمود: آيا اين كار را مي كردي؟

خالد گفت: اگر قبل از اينكه سلام نماز را بدهد به من نگفته بود كه منصرف شده است همانا گردنت را مي زدم.

ابوذرنقل كرده است: علي(عليه السلام) با دو انگشت سبابه و وسط خالد را گرفت و به شدت فشارداد، خالد چنان نعره اي كشيدكه مردم به فكر نجات خود افتادند، وخالد درحالي كه لباس خود را نجس كرده بود و نمي توانست حرف بزندپاهاي خويش را به زمين  مي كوبيد.  ابوبكر به عمر گفت: اين هم نتيجه واژگون مشورت باتو؛ در اين بين عمر به نزد عباس رفت، و عباس خالد را شفاعت كرد و علي(عليه السلام) وليد را رهاكرد؛ و عباس ميان چشمان علي(عليه السلام) را بوسيد.

در روايت ديگري آمده است: علي(عليه السلام)  به نزد عمر رفت و گريبانش را گرفت و گفت: اي پسر صحاك حبشياگر آن نوشته اي كه خداوند به من نشان داده و عهدي كه با پيامبر نبسته ام نبود، به تو نشان ميدادم كه كداميك ازما يارش ضعيف تر وشمارش كمتر است.

عباس نيز به نزد ابوبكر رفت و گفت:به خدا قسم اگر او را ميكشتيد ما هاشميان، بني تيمي را باقي نمي گذاشتيم كه روي زمين قدم بگذارد.

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 22:0  توسط هیت محبین خمسه طیبه علیهم السلام  | 

خطبه فدكيّه:

طبرسي مي نويسد: عبدالله ابن حسن بن حسن با سند خود از پدرانش روايت مي كند:

فاطمه زهرا(سلام الله عليها) مقنعه بر سر كرده و چادر بر سرگرفت ودر ميان

همراهانش مانند رسول در پردا اي از حيا گام برميداشت تا اينكه به مسجد رسيدند و ابوبكر هم در جمع مهاجران و انصار نشسته بود.

به احترام بانو، پرده اي سپيد درپسش رويش آويختند؛ سپس سخن را به حمد وسپاس خدا ودرود بر رسول خدا آغاز كرد، وسپس چنين فرمود:

... اي مردم من فاطمه ام و پدرم محمد(صلي الله عليه وآله وسلم) «همانا پيامبري به سوي شما آمد كه رنج شما بر او دشوار بود و به گرويدنتان اميدوار و بر مؤمنان مهربان و غمخوار بود.»

اگر او را بشناسيد مي بينيد او پدر من است و نه پدر زنان شما و برادر پسر عموي من است نه مردان شما. او رسالت خود را به گوش مردم رساند، آنان را از عذاب الهي ترساند؛ فرق و پشت مشركان را به تازيانه توحيد خست و شوكت بت و بت پرستان را در هم شكست تا جمع از هم گسيخت و صبح ايمان دميد،...

در ان هنگام شما مردم بر كنار مغاكي از آتش، خوار بوديد و در نگاه همگان بي مقدار، لقمه هر خورنده، وشكار هر درنده و لگدكوب هر

رونده بوديد؛ ...  نوشيدنيتان آب گنديده و ناگوار، خوردنيتان پوست 

جانور و مردار، پست و ناچيزو ترسان از هجوم همسايه همجوار.

تا انكه خدا با فرستادن پيغمبر خود، شما را از خاك مذلت برداشت و سرتان را به اوج رفعت برافراشت. پس از آن همه رنجها كه ديد و سختيها كه كشيد؛ رزم آوران ماجراجو وسركشان درنده خو و جهودان دين به دنيا فروش و ترسايان حقيقت نشنو، از هرسو بر او تاختند و با او به مخالفت برخاستند و لي شكست خوردند.

هرگاه آتش كينه افروختند، آن را خاموش كرد و گاهي كه گمراهي سربرداشت يا مشركي دهان به بيهودگي گشاد، برادرش علي(عليه السلام) رادركام آنان انداخت. علي باز نايستاد تا بر سر و مغز مخالفان تاخت و آنان را شكست داد. او اين رنج را براي خدا مي كشيد و براي تحقق اوامر خدا تلاش مي كرد و در آن خشنودي پروردگار و رضاي پيغمبر را ميديد و سروري اولياي حق رامي خريد؛ ... اما در ان ايام شما در زندگي راحت و آسوده در بستر امن و آسايش بوديد.

وچون پيغمبر خدا وفات كرد، دورويي ها آشكار شد و كالاي دين بي خريدار گرديد. هر گمراهي دعوي دار، وهر گمنامي سالار، وهرياوه گويي در پي گرمي بازار خود رفت. شيطان از كمينگاه خود بيرون آمد و شما چه زود پاسخش را داديد ودر پي او دويديد و به دامش افتاديد.

درحالي كه از عهد و قرار چيزي نگذشته بود و ماهنوز در عزاي پيامبر خدا بوديم و پيامبر هنوز دفن نشده بود كه آنچه نبايد كرديد و براي عمل خود بهانه آورديد كه: «ازفتنه مي ترسيم» به گمان خود خواستيد فتنه اي به پا نشود و خوني ريخته نگردد «اما در آتش فتنه افتاديد. آنچه كِشتيد به باد داديد كه دوزخ جاي كافران است و منزلگاه بدكاران است.»

شما كجا و فتنه خواباندن كجا؟ دروغ مي گوييد و راهي غير از راه حق را مي رويد! و گرنه اين كتاب خداست و امر و نهي آن روشن وآشكار است . آيا به دنبال داوري به غير از قرآن مي گرديد؟ و يا ستمكارانه گفته شيطان را قبول ميكنيد؟ «كسي كه جز اسلام ديني پذيرد، روي رضاي پروردگار را نبيند و در آن جهان همنشين زيانكاران است»

چندان درنگ نكرديد كه اين ستور سركش رام و كار نخستين تمام گردد و دورويي را آغاز كرديد!

مي پنداريد ما ميراثي نداريم. در تحمل اين ستم نيز بردباري مي كنيم و بر سختي اين جراحت پايداريم.«مگر به روش جاهليت قدم ميگذاريد و راه به گمراهي ميرويد؟ وبراي مردم با ايمان چه داوري بهتر از پروردگار هست؟»

اي مهاجران! اين حكم خداست كه ميراث مرا بربايند و حرمتم را نگه ندارند؟

پسر ابو قحافه! خداوند گفته تو از پدرت ارث ببري و من از پدرم ارث نبرم؟ «اين چه بدعتي است كه در دين ميگذاريد»

مگر ازداور روز رستاخيز خبر نداريد؟ آيا به عمد كتاب خدا را ترك كرده وپشتت سر انداخته ايد كه مي گويد: «سليمان از داوود ارث برد» و در آيه ديگر آنجا كه خبر زكريّا را باز گو ميكند. زكريّا عرض كرد: «پروردگارا مرا فرزندي عنايت فرما تا از من وآل يعقوب ارث ببرد» و فرمود: «خويشاوندان رحمي اولي بر يكديگرند» و فرمود: «هنگامي كه مرگ شما فرارسيد بر شما فرض است كه وصيت كنيد براي والدين ونزديكان، كه اين حقي است براي پرهيزگاران»

و با اين حال شما گمان مي كنيد كه مرا بهره اي نيست و سهمي از ارث پدرم ندارم؟ آيا خداوند شما را مخصوص آيه اي قرار داده و پدرم را از آن خارج كرده است؟ يا آنكه مي گوييد اهل دو آيين از يكديگر ارث نميبرند، وآيا من و پدرم را اهل يك آيين نمي دانيد؟ و يا شما به خصوص و عموم قرآن از پدر و پسر عمويم علي داناتريد؟

اي ابنبكر! اينك اين تو و اين شتر سركش خلافت، مهارزده، با تو در روز رستاخيز ملاقات خواهد كرد. چه نيكو داوري است خدا و نيكو دادخواهي است محمد وچه خوش وعده گاهي است قيامت در آن روز اهل باطل زيان مي برندوآنگاه ديگر ندامت وپشيماني شما سودي ندارد.«و براي هر خيري قرارگاهي است پس خواهيد دانست كه عذاب جاويدان شامل چه افرادي خواهد شد؟»

آنگاه رو به سوي انصار كرد و چنين فرمود:

اي گروه مؤمنين! اي ياوران دين! اي پشتيبانان اسلام! چرا حق مرا  نمي گيريد؟ چرا چشمهايتان را بسته ايدو ستمي را كه به من مي شود مي پذيريد؟ مگر نه اينكه پدرم فرمود احترام فرزند حرمت پدر است؟ چه زود رنگ پذيرفتيد، و بيدرنگ از همه چيز غافل شديد!

پيش خود مي گوييد محمد مرد، آري مرد و جان به خداوند سپرد! اين مصينتي استبزرگ و جراحتي است كه هردم دهان باز ميكند و هرگز تسكين نمي يابد. آري فقدان او زمين را لباس ظلمت پوشاند و اولياء خدا را به سوگ نشاند. درخت اميد بي ثمر و كوه ها زير و زبر شد. حرمت ها تباه و حريم ها بي پناه شد؛ اما آنگونه نيست كه شما اين تقدير الهي را ندانيد وازآن بيخبر باشيد. قرآن در دسترس شماست، شب و روزمي خوانيد،چراوچگونگي معني آن را نمي دانيد كه پيغمبران پيش از او نيز مردند و جان به خداوند سپردند؟ «محمد جز پيامبري نبود. پيغمبراني پيش از او آمدند و رفتند. اگر او كشته شود يا بميرد شما به گذشته خود باز مي گرديد؟ كسي كه چنين كند خدا را زياني نمي رساند و خدا سپاسگذاران را پاداش خواهد داد»

آه! پسران قيله پيش چشم شما ميراث پدرم را ببرند و حرمتم را ننگرند! و شما همچون بيهوشان فرياد مرا نمي شنويد؟ ... در حالي كه سربازاني داريد با ساز و برگ فراوان و خانه هايي آباد داريد. امروز شما برگزيدگان خدا و پشتيبانان دين و ياوران پيغمبر و مؤمنين و حاميان اهل بيت طاهرين ايد! تا زماني كه از ما فرمانبردار و در راه حق پايداربوديد، نام اسلام و مسلمين را بلند و مشركان را تار و مار كرديد و نظم را برقرار داشتيد و آتش جنگ را خاموش و كافران را حلقه بندگي در گوش كرديد.

اكنون پس از آن همه زبان آوري دم فروبستيد و«پس از پسش روي عقب نشيني كرديد، آن هم در برابر مردمي كه پيمان خود را شكستند و از حكم خدا خارج شدند تا زنده ايد از اينان مترسيد و از خدا بترسيد اگر مسمان و خدا پرستيد»

اما جز اين نيستكه به راحت طلبي خو كرده ايد، از دين خسته ايد و از جهاد در راه خدا نشسته ايدو آنچه از اسلام شنيده ايد به كار نبسته ايد.

بدانيد كه: «اگر تمام كائنات كافر شوند بر دامن كبريائيش گردي نخواهد نشست»

من آنچه شرط ابلاغ بود با شما گفتم. اما ميدانم شما مردمي خوار ودر چنگال زبوني گرفتاريد. چه كنم كه طاقت بازداشتن زبان شكايت را ندارم! وبراي اتمام حجت بر شما مردم ستمكار دوباره تكرار مي كنم: بگيريد اين لغمه گلوگير را، ارزاني شما باد و ننگ حق شكني و حقيقت پوشي برشما جاويدان باد. اما شما را آسوده نگذارد تا به آتش افروخته خدا بيازارد! آتشي كه هميشه جاودان است ودل وجان را مي سوزاند آنچه ميكنيد خداوند مي بيند و ستمكاران ميدانند كه به زودي در كجا مي نشينيد. من بر عاقبت اعمال شما نگرانم و همچون پدرم شما را ازعذاب خداوند مي ترسانم پس به انتظار بنشينيد تا ميوه درختي را كه كِشتيد بچينيد و كيفر كاري را كه كرديد ببينيد.

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 21:53  توسط هیت محبین خمسه طیبه علیهم السلام  | 

مناظره فاطمه زهرا (سلام الله عليها) با ابوبكر:

ابوبكر درپاسخ بانو فاطمه زهرا (سلام الله عليها) چنين گفت:

دختر رسول خدا! پدرت به مؤمنان مهرباني مي ورزيد، كرامت ميكرد و رحمت ورأفت داشت؛ او بركافران عذابي دردناك بود. اگر نسب او را بنگريم او پدر تو بوده است نه ديگر بانوان، و برادر همسر تو بوده است، نه برادر ديگران، كه پيامبر او رابه هركاري مي گمارد و ياريش مي كرد و در سختي همدرد او مي شد؛ جز سعادت مند شما را دوست نمي داردو جز شقي و بدبخت بغض شما را در دل خود نمي پرورد. شما عترت پاك رسول خدا هستيد، برگزيده و نجيب  زاده ايد، شما راهنمايان ما به سعادتيد و شاهراه ما به سوي بهشت، وتو اي بانوي برگزيده و دختر برترين پيامبران در سخنت راست مي گويي ودر عقل بسيارت پيشرو هستي. كسي تو را از حقت باز نمي دارد و به راستي گفتارت ترديد نمي ورزد من نيز به خدا سوگند از رأي رسول خدا سر نپيچيدم و جز به اجازه او رفتار نكردم. امير قوم كه به اها خود دروغ نمي گويد! من خدا را گواه مي گيرم و هم او برگواه بودن من كافي است كه از رسول خدا شنيدم كه مي فرمود: ما پيامبران نه طلا به ارث مي گذاريم نه نقره و نه خانه و نه ملك تنها ميراثي كه بر جاي مي نهيم كتاب آسماني است و حكمت و علم و نبوت. هر رزقي كه بر جاي مي نهيم، براي ولي امر بعد از ماست تا درآن به حكم خويش عمل كند.

آنچه تو در جلب آن مي كوشي ما آن را در كار اسب و سلاح گمارديم تا مسلمانان با آن جنگ كنند و با كفار جهاد نمايند وبر سركشان كافر شمشير بكشند و اين از اجماع مسلمانان بوده است و من خود رأيانه چنين نكردم و تنها تصميم نگرفته ام.

اين نيز اموال ودارايي هاي من، آن را از تو دريغ نمي كنم تو سرور امت پدرت هستي و شجره طيّبه فرزندانت و كسي هم از فضل تو بيخبر نيست و مقامت را از پدر وفرزند انكار نمي كند. اما آيا به نظر خودت من در اين باره مي توانم با پدرت مخالفت كنم؟

بانو فاطمه زهرا(سلام الله عليها) فرمودند:

سبحان الله! رسول خدا(صلي الله عليه وآله وسلم) از كتاب خدا خارج نمي شد و با احكام آن مخالفت نمي كرد، دنباله رو قرآن بود و از آن پيروي ميكرد و به دنبال سوره هاي آن گام برمي داشت. حال شما به نيرنگ گرد آمده ايد و دروغگويانه بر او دليل مي تراشيد؟! اين كار شما بعد از وفاتش همچون همان سركشي ها وغائله سازي هايتان در زمان حيات اوست. اين كتاب خدا خود عادلي است كه روشنگرانه سخن مي گويد: «سليمان از داوود ارث برد» و مي فرمايد: «فرزندي به من عطا كن كه از من واز آل يعقوب ارث ببرد»

خداوند در كتابش سهميه هاي ارث را بيان كرد و فرضيه ها و ميراث را روشن نمود و خود سهم زن ومرد را مباح دانست، دليل هاي بي پايگان را به كناري راند و گمان بافي ها و شُبه آفريني هاي تيره دلان را زدود.

هرگز اين نيست كه تو مي گويي «بلكه نفس شما كاري بد را براي شما خوب جلوه داد، اينك صبري نيكو[براي من بهتر است] و بر انچه توصيف مي كني، خداوند خود ياري كننده است»

ابوبكر گفت: خدا و رسول خدا و دختر رسول خدا همه راست مي گويند. تو اي فاطمه گنجينه حكمت و جايگاه هدايت و رحمتي، ركن دين و اصل حجت و استدلال هستي.

من راستگويي تو را بعيد و سخنت را انكار نمي كنم اما اين مسلمانان در حضور هردوي ما هستند آنچه را من كردم به گردن نهادند. با همراهي اينها آنچه را كه بايد گفتم، من نه خودبين و نه خودرأي بودم و نه براي خويش چيزي طلبيدم . اينها خودشان به آنچه من ميگويم شاهدند.

حضرت فاطمه(سلام الله عليها) روي به مردم نمود و فرمود شما اي مردماني كه به گفتار باطل شتاب مي كنيد، شمااي كه بهكارهاي ناپسند وزيانبخش سكوت ميكنيد چرا در قرآن انديشه نمي كنيد؟ آيا بر دلهايتان قفل آميخته اند هرگز؛ بلكه رفتارهاي زشت شما بر دلهايتان سلطه يافته و گوش وچشمتان را هم بسته، چه بد تأويل كرديد و چه مشورت زشتي با او داشتيد و چه بد كرديد كه آن را به غضب از من گرفتيد.

به خدا سوگند، بارش بر شما سنگين وعاقبتش را ننگين خواهيد ديد آن هنگام كه پرده ها كنار رود و بدتر ازعذاب بر شما نمايان گردد و حكم پروردگار برشما آشكار شود؛ همان(عذاب هايي) كه به حساب نمي آوريد،«و در آنجا اهل باطل زيان ميكنند»

سپس بانو فاطمه زهرا (سلام الله عليها): رو به قبر پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله وسلم) كرد وفرمود:

 

قَـدْكـانَ بَــعْدَكَ أنْبــاءٌ وَهْنَـبَـثَـهٌ

لَوْكُنْتَ شاهِدَها لَمْ تَكثُرِ الْخَطْبُ

 

كه اين قطعه اي طولاني است و معني منظوم آن را شاعر اهل بيت سيد روح الله موسوي اينگونه بيان ميكند:

رفتـــي پـدر و بـعد تـو آشوب فتنه هـا

مــردم شدند بـعد تـو مصلـوب فتنه هـا

 

رفتــي و از كـويــر بــاران گـرفته شد

بنــگر ز فتنــه قـوم گـريبان گـرفته شد

 

از هــر پيــمبري كه به دنيا كسي بماند

قومش قدوم او به دل و ديده اش نشاند

 

جــز ما كه تا عروج نـمودي به آسمان

دادنــد قــوم پـر از كينه غم ها نشانمان

 

بــا مــا گـرفته و بــد و بـي اعـتنا شدند

اهـل تــو بـي پـناه،  به غير از خداشدند

 

يـادت بـخير، چشمه خورشيد سير بلند

مردم زچشمه سار تو سيراب مي شدند

 

مـايي كه بـا مـلائـكه مأنوس گشته ايم

حـالا زخيـر قـوم تـو مأيوس گشته ايم

 

قبل از تو كاش فرصت پرواز مي رسيد

رفتــي و خيــل ستـــم گــشته پـر اميـد

 

اندوه و ماتمي كه ز هجرت به ما رسيد

مــاننــد آن عــرب نشنيد و عجـم نديد

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 21:44  توسط هیت محبین خمسه طیبه علیهم السلام  | 

سخنان زشت ابوبكر:

وقتي ابوبكر سخنان فاطمه زهرا (سلام الله عليها) را شنيد، گفتار باتو بر آن گران آمد؛ لذا بر فراز منبر رفت و گفت:

مردم! چرا گوش به هر گفتاري مي سپاريد؟! اين امانت ها در زمان رسول خدا كجا بود؟ هان! هركس شنيده بگويد؛ هركس كه ديده حرف بزند. اين همان روباهي است كه شاهدش دم اوست؛ با هر فتنه اي همراه مي شود، همين اوست كه كه ميگويد: فتنه اي كه پايان يافته را دوباره از سر بگيريد.

از موش مردگي ياوري مي جوييد و از زن ها كمك مي گيريد! مانند امِّ طهال همان روسپس جاهلي كه محبوب ترين افراد نزد او زن بدكاره بود. بله من اگر بخواهم مي گويم.  

 

( لعنت خدا بر اين شخص افزون باد كه نسبت به فاطمه ، دختر رسول اكرم، بانويي كه در شأنش آيه تطهير نازل شده است چنين سخن هاي زشتي را ميراند. به خدا قسم كه از بيان اين كنايه ها و ادامه حرفهاي اين ملعون شرم مي كنم و شما مي توانيد جهت اطلاع بيشتر به كتاب شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد ج 16 ص 214و يا به كتاب  السفيته والفدك ص 102  ودلائل الاماميه ص 38 و همچنين به كتاب بيت الاحزان شيخ عباس قمي ص 220 مراجعه كنيد.)

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 21:32  توسط هیت محبین خمسه طیبه علیهم السلام  | 

دفاع امِّ سلمه از فاطمه زهرا (سلام الله عليها)

وقتي ام سلمه شنيد، بر حضرت فاطمه چه روا داشته اند فرمود:

آيا براي فاطمه دختر رسول خدا اين حرف ها را ميزنيد؟!

به خدا فاطمه حوريّه اي است در ميان انسان ها؛ او جان دلهاست و در دامان پرهيزگاران پرورش يافته است؛ دستان فرشتگان او را در خود گرفته است؛ ....

آيا واقعاً مي پنداريد رسول خدا ميراثش را بر او حرام داشته، اما آگاهش نكرده است؟! وقتي خداي تعالي فرمود:«وخويشان نزديك را هشدارده!   آياگمان مي كنيدبا اينكه پيامبراورا بيم داده، بازبا انذارش مخالفت كرده و آمده فدك را مطالبه كند؟! فاطمه اي كه برترين بانوان است؛ ... .

به خدا سوگند، پيامبر در گرما وسرما به او دل مي سوزاند. دست راستش را زير سر فاطمه مي نهاد و دست چپش را بر روي او ميكشيد.

كمي آهسته تر! رسول خدا كه در پيش چشمتان است. وشما را به محضر خدا باز ميگرداند، واي برشما! به زودي خواهد فهميد.

درآن سال ام سلمه را از سهم بيت المال محروم ساختند.

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 21:28  توسط هیت محبین خمسه طیبه علیهم السلام  | 

شكوه باعلي(عليه السلام) 

فاطمه (سلام الله عليها) جريان را براي اميرالمؤمنين تعريف كرد و شكايت خود را نزد علي (عليه السلام) برد.

علي(عليه السلام) درجواب بانو فرمودند:

اندوه و بيتابي را از وجود خود دور كن، اي دختر برگزيده خدا و ادامه رسالت؛ من در دينم سستي نكردم و در آنچه در توان داشتم كم

كاري نكردم و به خطا نكردم . اگر رزق خويش را مي خواهي، در ضمانت خداست و كفيلت در امان است. آنچه برايت آماده شده بهتر از چيزهايي است كه از تو باز داشته اند.

بانوفرمودند: خدا برايم بس است و بعد ازآن لب از سخن فرو بست.

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 21:14  توسط هیت محبین خمسه طیبه علیهم السلام  | 

سو گند فا طمه زهرا (سلام الله عليها) بر نفرين ابوبكر

ابن ابي الحديد از عبدالعزيز جوهري از هشام بن محمد و او از پدرش روايت مي كند كه:

فاطمه (سلام الله عليها) به ابوبكر فرمود:«امِّ ايمن شهادت ميدهد كه فدك را رسول خدا به من بخشيده است».

ابوبكر گفت: اي دختر رسول خدا! به خدا سوگند، خداوند آفريده اي نيافريده كه چون پدرت رسول خدا، نزد من دوست داشتني تر باشد آن روز كه پدرت از ميان ما رفت، آرزو ميكردم كه آسمان بر زمين فرود آيد. به خدا سوگند اگر عايشه فقير و محتاج گردد ، نزد من بسيار بهتر است از آنكه تو فقير گردي . تو فكر مي كني كه من حق هر سياه و سرخ رويي را مي دهم اما به حق تو كه دختر رسول خدا هستي ظلم روا ميدارم؟اصلاً اين مال براي پيامبر نبوده است؛ بلكه از اموال عمومي مسلمانان بود كه پيامبر به آن مردان جنگي را آماده مي كرد ودر راه خدا انفاق مي فرمود.

هنگامي هم كه رسول خدا وفات كرد، من سرپرست اين اموال شدم چنان كه پيش از رحلت پدرت او سرپرست آن بود.

فاطمه (سلام الله عليها) فرمود: به خدا سوگند هرگز با تو سخن نخواهم گفت. و فرمود: به خدا سوگند تو را نفرين مي كنم

در هنگام وفا ت، بانو وصيت كرد كه ابوبكر بر او نماز نگذارد.

شبانه دفن شدو بين وفات بانو ووفات پدرش تنها هفتاد  ودوشب فاصله افتاد.

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 21:8  توسط هیت محبین خمسه طیبه علیهم السلام  | 

تاريخ شهادت:

محمد ابن جرير طبري ،از دانشمندان اماميه، با سند معتبر از ابن بصير از ابي عبدالله، امام جعفر صادق(عليه السلام) روايت مي كند:

فاطمه (سلام االه عليها) در روز سه شنبه سوم جمادي الآخر در سال يازدهم هجري از دنيا رفت.

سبب شهادت او اين بود كه قنفذ (لعنت الله عليه)  غلام آزاد شده عمر، به دستور عمر با غلاف شمشير به بانو زد و بانو محسن را سقط كرد، به همان سبب به بيماري سختي دچار شد.

حضرت به هيچ كدام از آنها كه او را آزردند اجازه ديدارش را نداد، . . .    .

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 21:22  توسط هیت محبین خمسه طیبه علیهم السلام  | 

ای حسین این عشق خود از ما مگیر

و آنچه را خود داده ای از ما مگیر

عشق تو باشد تمام هست ما

هستی ما را مگیراز دست ما

نامت از هرجا شنیدم یا حسین

در پی اش باسر دویدم یا حسین

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 14:36  توسط هیت محبین خمسه طیبه علیهم السلام  | 
وبلاگ خودتونه، ثبتش كنيد
Cursors