تبليغاتX
هیئت محبین خمسه طیبه(علیهم السلام)بروجرد

مقدمه:

فدك به طوري كه دانشمند عظيم سيد محمد باقر صدر در كتاب «فدك در تاريخ» آورده است : فدك قريّه اي از قراء حجاز بود كه تا مدينه، مسافت دو يا سه روز راه بود. اين سرزمين در آغاز تاريخ خود يهودي نشين وتا سال هفتم هجري در دست ايشان بود تا آنكه خداوند ترس از مسلمانان را در دل ساكنان آنجا نهاد و در مقابل نصف آن قريه، با رسول خدا(صلي الله عليه وآله وسلم) مصالحه نمودند و برخي مي گويند كه تمام آن جا را به آن حضرت واگذار كردند.

از اين زمان سرگذشت اسلامي فدك آغاز مي شود و چنانچه يادآوري شد در آغاز كار، در ملك پيامبر خدا قرار داشت؛ زيرا كه حكومت اسلامي آنجا را با قهر و غلبه و نيروي نظامي تسخير ننموده بودند.

 مدتي بعد، پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله وسلم) آن قريه را بر اساس نزول آيه 38 سوره روم «حق خويشاوندان را بده» آن قريه را به دختر خود فاطمه زهرا(سلام الله عليها) بخشيد و همچنان در ملك فاطمه بود تا رسول خدا رحلت نمود و بعد از آن ... 

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 22:23  توسط هیت محبین خمسه طیبه علیهم السلام  | 

غصب فدك

وقتي ابوبكر به خلافت ناحق خود رسيد، شخصي را به فدك فرستاد تا وكيل فاطمه زهرا(سلام الله عليها) دختر رسول خدا را بيرون براند.

حضرت فاطمه زهرا(سلام الله عليها) نزد ابوبكر آمد و فرمود:

اي ابوبكر چرا مرا از ميراث پدرم رسول خدا باز مي داري و چرا وكيلم را از فدك بيرون كردي، فدكي كه پدرم رسول خدا به امر خداوند به من بخشيد

ابوبكر گفت: بر گفته خودت شاهدي بياور تا قبول كنم؛

فاطمه(سلام الله عليها) امِّ ايمن را آورد.

امِّ ايمن پس از آنكه از ابوبكر بر راستگويي و درستكاري خود و سخنان پيامبراكرم(صلي الله عليه وآله وسلم) درباره خودش شهادت گرفت،گفت:

پس خداي عزوجل را گواه مي گيرم كه به رسول خدا وحي فرستاد: «فَآتِ ذي القُربَي حَقَّهُ»(2) (يعني: پس حق خويشاوندانت رابده) و پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله وسلم) فدك را به بانو فاطمه زهرا(سلام الله عليها) بخشيد.

علي(عليه السلام) نيز آمد و همانند همان شهادت را داد.

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 22:20  توسط هیت محبین خمسه طیبه علیهم السلام  | 

تحويل فدك و برخورد باعمر

ابوبكر نامه اي نوشت و آن را به حضرت فاطمه(سلام الله عليها) داد، در اين هنگام عمر وارد شد و پرسيد: اين نامه چيست؟

 ابوبكر گفت: فاطمه ادعا مي كند فدك براي اوست، امّ ايمن و علي هم بر آن شهادت دادند و من هم اين نامه را نوشتم.

عمر نامه را از فاطمه(سلام الله عليها) گرفت و ان را از هم دريد و گفت: اين فيء مسلمانان است؛ وعايشه و حفصه و اوس بن حدثان شاهدند كه رسول خدا فرمود:«ما پيامبران، ارث از خود نمي گذاريم و انچه از ما بر جاي ميماند صدقه(يعني اموال عمومي) است.» از اين گذشته، علي همسر فاطمه است و به سود خود شهادت مي دهد؛ امّايمن هم زن درستكاري است؛ امّا اگر زن ديگري با او شهادت مي داد آن وقت آن را در نظر مي گرفتيم.

حضرت فاطمه زهرا(سلام الله عليها) گريان و اندوهناك از پيش آن دو (ابوبكر و عمر) بيرون آمد.

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 22:16  توسط هیت محبین خمسه طیبه علیهم السلام  | 

احتجاج بر قاضي نادان:

مدتي بعد، امير المؤمنين علي بن ابيطالب(عليه السلام) نزد ابوبكر آمد؛ ابوبكر درمسجد بود و مهاجران و انصار دراطراف او بودند.

علي(عليه السلام) فرمود: اي ابوبكر! چرا فاطمه را از ارثي كه از پيغمبر برده محروم مي كني؟ ارثي كه فاطمه حتي در زمان حيات رسول خدا مالك آن بود.

ابوبكر در جواب گفت:فدك، فيء مسلمانان است. ولي اگر شاهداني بياورد كه فدك از آن اوست، آن را به وي ميدهم وگر نه نسبت به فدك حقي ندارد.

اميرالمؤمنين علي(عليه السلام) فرمود: اگردر دست مسلمانان چيزي بود كه مالك آن بودند، سپس من ادعاي مالكيت آن را مي كردم از كداميك از ما بيّنه مي طلبيدي؟

ابوبكر گفت: از تو بيّنه مي طلبيدم.

   علي(عليه السلام) فرمود:پس چگونه است كه اكنون از فاطمه كه فدك در دستان وست بيّنه ميخواهي؟ فدكي كه از زمان حيات رسول خدا و پس از آن در دست فاطمه بوده است. چرا همان طور كه از من براي ادعايي كه بر مسلمانان كردم شاهد ميخواهي ولي از انان بر ادعايي كه بر فاطمه دارند بيّنه نمي خواهي؟

در اينجا ابوبكرساكت شد، عمر گفت: اي علي! اين حرفها را رهاكن، ما نمي توانيم دليل تو را پاسخ گوييم. اگر شاهداني عادل آوردي، قبول ميكنيم وگر نه فدك فيء مسلمانان است و نه تو ونه فاطمه هيچ حقي نسبت به آن نداريد.

علي(عليه السلام) فرمود: اي ابوبكر! اصلاً تو كتاب خدا را مي خواني؟آيا اين سخن خداي عزوجل را كه فرموده«اِنَّما يُريدُ اللهُ لِيُذهِبَ عَنكُمُ الرِّجسَ اَهلَ البَيتِ وَيُطَهِّرَكُم تَطهِيراً» درشأن مانازل شده يا ديگران؟

ابوبكر گفت: نه، بلكه در شأن شماست.

علي(عليه السلام) :فرمودند: حال اگر چند نفر بر ضد فاطمه، دختر رسول خدا گواهي دهند كه كار ناپسندي انجام داده است با او چه ميكردي؟

ابوبكر گفت: همان طور كه بر ديگر زنان حد جاري مي ساختم، او را نيز حد مي زدم.

علي(عليه السلام) فرمود:دراين صورت نزد خدا در زمره كافران درميآمدي!

ابوبكر گفت: چرا؟

علي(عليه السلام)  فرمود: زيرا تو شهادت خدا را برپاكي او رد كرده اي و گواهي مردم را برضد اوپذيرفته اي؛ همان طور كه حكم خدا و رسول او را كه فدك را براي فاطمه قرار داده ودر زمان حيات رسول خدا آن را گرفته است رد كرده اي و شهادت يك بيابان گرد را پذيرفته اي كه هنوز بر پاشنه پايش ادرار مي كند. فدك را از فاطمه گرفته اي وگمان مي كني فيء مسلمانان است؛ درحاليكه رسول خدا فرموده: «كسي كه ادعا ميكند بايد بيّنه بياورد و كسي كه انكار ميكند يا برضد او ادعا شده بايد سوگند ياد كند.»و تو سخنرسول خدا را رد كرده اي و بر اين قاعده حكم كرده اي كه«بيّنه برعهده كسي است كه بر ضد او ادعا شده است و كسي كه بر ديگري ادعا كرده بايد سوگند ياد كند.»

راوي ميگويد: مردم همه خشمگين شدند ويكي از آنها ابوبكر را سرزنش كرد وگفت: والله، علي راست ميگويد؛ و علي (عليه السلام) به خانه اش برگشت.

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 22:10  توسط هیت محبین خمسه طیبه علیهم السلام  | 

نقشه قتل علي (عليه السلام)

ابوبكر و عمر وقتي اوضاع را اينگونه ديدند، خالدبن وليد را براي كشتن علي(عليه السلام) اجير كردند و به او دستوردادند كه:

درهنگام نماز، زماني كه ابوبكر سلام نماز را داد خالد بن وليد درحالي كه كنار علي(عليه السلام) نشسته است او را بكشد.

ولي ابوبكر قبل از اينكه نماز را به پايان برساند سرش را به سمت خالد برگرداند وگفت: كاري را كه به تو دستور داده بودم اصلاً انجام نده و سپس نمازرا به پايان رساند وگفت: السلام عليكم و رحمه الله و بركاته

علي(عليه السلام) ازخالد پرسيد: ابوبكر چه دستوري به تو داده بود؟

خالد گفت: دستور داده بود كه گردنت را بزنم.

علي(عليه السلام) فرمود: آيا اين كار را مي كردي؟

خالد گفت: اگر قبل از اينكه سلام نماز را بدهد به من نگفته بود كه منصرف شده است همانا گردنت را مي زدم.

ابوذرنقل كرده است: علي(عليه السلام) با دو انگشت سبابه و وسط خالد را گرفت و به شدت فشارداد، خالد چنان نعره اي كشيدكه مردم به فكر نجات خود افتادند، وخالد درحالي كه لباس خود را نجس كرده بود و نمي توانست حرف بزندپاهاي خويش را به زمين  مي كوبيد.  ابوبكر به عمر گفت: اين هم نتيجه واژگون مشورت باتو؛ در اين بين عمر به نزد عباس رفت، و عباس خالد را شفاعت كرد و علي(عليه السلام) وليد را رهاكرد؛ و عباس ميان چشمان علي(عليه السلام) را بوسيد.

در روايت ديگري آمده است: علي(عليه السلام)  به نزد عمر رفت و گريبانش را گرفت و گفت: اي پسر صحاك حبشياگر آن نوشته اي كه خداوند به من نشان داده و عهدي كه با پيامبر نبسته ام نبود، به تو نشان ميدادم كه كداميك ازما يارش ضعيف تر وشمارش كمتر است.

عباس نيز به نزد ابوبكر رفت و گفت:به خدا قسم اگر او را ميكشتيد ما هاشميان، بني تيمي را باقي نمي گذاشتيم كه روي زمين قدم بگذارد.

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 22:0  توسط هیت محبین خمسه طیبه علیهم السلام  | 

خطبه فدكيّه:

طبرسي مي نويسد: عبدالله ابن حسن بن حسن با سند خود از پدرانش روايت مي كند:

فاطمه زهرا(سلام الله عليها) مقنعه بر سر كرده و چادر بر سرگرفت ودر ميان

همراهانش مانند رسول در پردا اي از حيا گام برميداشت تا اينكه به مسجد رسيدند و ابوبكر هم در جمع مهاجران و انصار نشسته بود.

به احترام بانو، پرده اي سپيد درپسش رويش آويختند؛ سپس سخن را به حمد وسپاس خدا ودرود بر رسول خدا آغاز كرد، وسپس چنين فرمود:

... اي مردم من فاطمه ام و پدرم محمد(صلي الله عليه وآله وسلم) «همانا پيامبري به سوي شما آمد كه رنج شما بر او دشوار بود و به گرويدنتان اميدوار و بر مؤمنان مهربان و غمخوار بود.»

اگر او را بشناسيد مي بينيد او پدر من است و نه پدر زنان شما و برادر پسر عموي من است نه مردان شما. او رسالت خود را به گوش مردم رساند، آنان را از عذاب الهي ترساند؛ فرق و پشت مشركان را به تازيانه توحيد خست و شوكت بت و بت پرستان را در هم شكست تا جمع از هم گسيخت و صبح ايمان دميد،...

در ان هنگام شما مردم بر كنار مغاكي از آتش، خوار بوديد و در نگاه همگان بي مقدار، لقمه هر خورنده، وشكار هر درنده و لگدكوب هر

رونده بوديد؛ ...  نوشيدنيتان آب گنديده و ناگوار، خوردنيتان پوست 

جانور و مردار، پست و ناچيزو ترسان از هجوم همسايه همجوار.

تا انكه خدا با فرستادن پيغمبر خود، شما را از خاك مذلت برداشت و سرتان را به اوج رفعت برافراشت. پس از آن همه رنجها كه ديد و سختيها كه كشيد؛ رزم آوران ماجراجو وسركشان درنده خو و جهودان دين به دنيا فروش و ترسايان حقيقت نشنو، از هرسو بر او تاختند و با او به مخالفت برخاستند و لي شكست خوردند.

هرگاه آتش كينه افروختند، آن را خاموش كرد و گاهي كه گمراهي سربرداشت يا مشركي دهان به بيهودگي گشاد، برادرش علي(عليه السلام) رادركام آنان انداخت. علي باز نايستاد تا بر سر و مغز مخالفان تاخت و آنان را شكست داد. او اين رنج را براي خدا مي كشيد و براي تحقق اوامر خدا تلاش مي كرد و در آن خشنودي پروردگار و رضاي پيغمبر را ميديد و سروري اولياي حق رامي خريد؛ ... اما در ان ايام شما در زندگي راحت و آسوده در بستر امن و آسايش بوديد.

وچون پيغمبر خدا وفات كرد، دورويي ها آشكار شد و كالاي دين بي خريدار گرديد. هر گمراهي دعوي دار، وهر گمنامي سالار، وهرياوه گويي در پي گرمي بازار خود رفت. شيطان از كمينگاه خود بيرون آمد و شما چه زود پاسخش را داديد ودر پي او دويديد و به دامش افتاديد.

درحالي كه از عهد و قرار چيزي نگذشته بود و ماهنوز در عزاي پيامبر خدا بوديم و پيامبر هنوز دفن نشده بود كه آنچه نبايد كرديد و براي عمل خود بهانه آورديد كه: «ازفتنه مي ترسيم» به گمان خود خواستيد فتنه اي به پا نشود و خوني ريخته نگردد «اما در آتش فتنه افتاديد. آنچه كِشتيد به باد داديد كه دوزخ جاي كافران است و منزلگاه بدكاران است.»

شما كجا و فتنه خواباندن كجا؟ دروغ مي گوييد و راهي غير از راه حق را مي رويد! و گرنه اين كتاب خداست و امر و نهي آن روشن وآشكار است . آيا به دنبال داوري به غير از قرآن مي گرديد؟ و يا ستمكارانه گفته شيطان را قبول ميكنيد؟ «كسي كه جز اسلام ديني پذيرد، روي رضاي پروردگار را نبيند و در آن جهان همنشين زيانكاران است»

چندان درنگ نكرديد كه اين ستور سركش رام و كار نخستين تمام گردد و دورويي را آغاز كرديد!

مي پنداريد ما ميراثي نداريم. در تحمل اين ستم نيز بردباري مي كنيم و بر سختي اين جراحت پايداريم.«مگر به روش جاهليت قدم ميگذاريد و راه به گمراهي ميرويد؟ وبراي مردم با ايمان چه داوري بهتر از پروردگار هست؟»

اي مهاجران! اين حكم خداست كه ميراث مرا بربايند و حرمتم را نگه ندارند؟

پسر ابو قحافه! خداوند گفته تو از پدرت ارث ببري و من از پدرم ارث نبرم؟ «اين چه بدعتي است كه در دين ميگذاريد»

مگر ازداور روز رستاخيز خبر نداريد؟ آيا به عمد كتاب خدا را ترك كرده وپشتت سر انداخته ايد كه مي گويد: «سليمان از داوود ارث برد» و در آيه ديگر آنجا كه خبر زكريّا را باز گو ميكند. زكريّا عرض كرد: «پروردگارا مرا فرزندي عنايت فرما تا از من وآل يعقوب ارث ببرد» و فرمود: «خويشاوندان رحمي اولي بر يكديگرند» و فرمود: «هنگامي كه مرگ شما فرارسيد بر شما فرض است كه وصيت كنيد براي والدين ونزديكان، كه اين حقي است براي پرهيزگاران»

و با اين حال شما گمان مي كنيد كه مرا بهره اي نيست و سهمي از ارث پدرم ندارم؟ آيا خداوند شما را مخصوص آيه اي قرار داده و پدرم را از آن خارج كرده است؟ يا آنكه مي گوييد اهل دو آيين از يكديگر ارث نميبرند، وآيا من و پدرم را اهل يك آيين نمي دانيد؟ و يا شما به خصوص و عموم قرآن از پدر و پسر عمويم علي داناتريد؟

اي ابنبكر! اينك اين تو و اين شتر سركش خلافت، مهارزده، با تو در روز رستاخيز ملاقات خواهد كرد. چه نيكو داوري است خدا و نيكو دادخواهي است محمد وچه خوش وعده گاهي است قيامت در آن روز اهل باطل زيان مي برندوآنگاه ديگر ندامت وپشيماني شما سودي ندارد.«و براي هر خيري قرارگاهي است پس خواهيد دانست كه عذاب جاويدان شامل چه افرادي خواهد شد؟»

آنگاه رو به سوي انصار كرد و چنين فرمود:

اي گروه مؤمنين! اي ياوران دين! اي پشتيبانان اسلام! چرا حق مرا  نمي گيريد؟ چرا چشمهايتان را بسته ايدو ستمي را كه به من مي شود مي پذيريد؟ مگر نه اينكه پدرم فرمود احترام فرزند حرمت پدر است؟ چه زود رنگ پذيرفتيد، و بيدرنگ از همه چيز غافل شديد!

پيش خود مي گوييد محمد مرد، آري مرد و جان به خداوند سپرد! اين مصينتي استبزرگ و جراحتي است كه هردم دهان باز ميكند و هرگز تسكين نمي يابد. آري فقدان او زمين را لباس ظلمت پوشاند و اولياء خدا را به سوگ نشاند. درخت اميد بي ثمر و كوه ها زير و زبر شد. حرمت ها تباه و حريم ها بي پناه شد؛ اما آنگونه نيست كه شما اين تقدير الهي را ندانيد وازآن بيخبر باشيد. قرآن در دسترس شماست، شب و روزمي خوانيد،چراوچگونگي معني آن را نمي دانيد كه پيغمبران پيش از او نيز مردند و جان به خداوند سپردند؟ «محمد جز پيامبري نبود. پيغمبراني پيش از او آمدند و رفتند. اگر او كشته شود يا بميرد شما به گذشته خود باز مي گرديد؟ كسي كه چنين كند خدا را زياني نمي رساند و خدا سپاسگذاران را پاداش خواهد داد»

آه! پسران قيله پيش چشم شما ميراث پدرم را ببرند و حرمتم را ننگرند! و شما همچون بيهوشان فرياد مرا نمي شنويد؟ ... در حالي كه سربازاني داريد با ساز و برگ فراوان و خانه هايي آباد داريد. امروز شما برگزيدگان خدا و پشتيبانان دين و ياوران پيغمبر و مؤمنين و حاميان اهل بيت طاهرين ايد! تا زماني كه از ما فرمانبردار و در راه حق پايداربوديد، نام اسلام و مسلمين را بلند و مشركان را تار و مار كرديد و نظم را برقرار داشتيد و آتش جنگ را خاموش و كافران را حلقه بندگي در گوش كرديد.

اكنون پس از آن همه زبان آوري دم فروبستيد و«پس از پسش روي عقب نشيني كرديد، آن هم در برابر مردمي كه پيمان خود را شكستند و از حكم خدا خارج شدند تا زنده ايد از اينان مترسيد و از خدا بترسيد اگر مسمان و خدا پرستيد»

اما جز اين نيستكه به راحت طلبي خو كرده ايد، از دين خسته ايد و از جهاد در راه خدا نشسته ايدو آنچه از اسلام شنيده ايد به كار نبسته ايد.

بدانيد كه: «اگر تمام كائنات كافر شوند بر دامن كبريائيش گردي نخواهد نشست»

من آنچه شرط ابلاغ بود با شما گفتم. اما ميدانم شما مردمي خوار ودر چنگال زبوني گرفتاريد. چه كنم كه طاقت بازداشتن زبان شكايت را ندارم! وبراي اتمام حجت بر شما مردم ستمكار دوباره تكرار مي كنم: بگيريد اين لغمه گلوگير را، ارزاني شما باد و ننگ حق شكني و حقيقت پوشي برشما جاويدان باد. اما شما را آسوده نگذارد تا به آتش افروخته خدا بيازارد! آتشي كه هميشه جاودان است ودل وجان را مي سوزاند آنچه ميكنيد خداوند مي بيند و ستمكاران ميدانند كه به زودي در كجا مي نشينيد. من بر عاقبت اعمال شما نگرانم و همچون پدرم شما را ازعذاب خداوند مي ترسانم پس به انتظار بنشينيد تا ميوه درختي را كه كِشتيد بچينيد و كيفر كاري را كه كرديد ببينيد.

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 21:53  توسط هیت محبین خمسه طیبه علیهم السلام  | 

مناظره فاطمه زهرا (سلام الله عليها) با ابوبكر:

ابوبكر درپاسخ بانو فاطمه زهرا (سلام الله عليها) چنين گفت:

دختر رسول خدا! پدرت به مؤمنان مهرباني مي ورزيد، كرامت ميكرد و رحمت ورأفت داشت؛ او بركافران عذابي دردناك بود. اگر نسب او را بنگريم او پدر تو بوده است نه ديگر بانوان، و برادر همسر تو بوده است، نه برادر ديگران، كه پيامبر او رابه هركاري مي گمارد و ياريش مي كرد و در سختي همدرد او مي شد؛ جز سعادت مند شما را دوست نمي داردو جز شقي و بدبخت بغض شما را در دل خود نمي پرورد. شما عترت پاك رسول خدا هستيد، برگزيده و نجيب  زاده ايد، شما راهنمايان ما به سعادتيد و شاهراه ما به سوي بهشت، وتو اي بانوي برگزيده و دختر برترين پيامبران در سخنت راست مي گويي ودر عقل بسيارت پيشرو هستي. كسي تو را از حقت باز نمي دارد و به راستي گفتارت ترديد نمي ورزد من نيز به خدا سوگند از رأي رسول خدا سر نپيچيدم و جز به اجازه او رفتار نكردم. امير قوم كه به اها خود دروغ نمي گويد! من خدا را گواه مي گيرم و هم او برگواه بودن من كافي است كه از رسول خدا شنيدم كه مي فرمود: ما پيامبران نه طلا به ارث مي گذاريم نه نقره و نه خانه و نه ملك تنها ميراثي كه بر جاي مي نهيم كتاب آسماني است و حكمت و علم و نبوت. هر رزقي كه بر جاي مي نهيم، براي ولي امر بعد از ماست تا درآن به حكم خويش عمل كند.

آنچه تو در جلب آن مي كوشي ما آن را در كار اسب و سلاح گمارديم تا مسلمانان با آن جنگ كنند و با كفار جهاد نمايند وبر سركشان كافر شمشير بكشند و اين از اجماع مسلمانان بوده است و من خود رأيانه چنين نكردم و تنها تصميم نگرفته ام.

اين نيز اموال ودارايي هاي من، آن را از تو دريغ نمي كنم تو سرور امت پدرت هستي و شجره طيّبه فرزندانت و كسي هم از فضل تو بيخبر نيست و مقامت را از پدر وفرزند انكار نمي كند. اما آيا به نظر خودت من در اين باره مي توانم با پدرت مخالفت كنم؟

بانو فاطمه زهرا(سلام الله عليها) فرمودند:

سبحان الله! رسول خدا(صلي الله عليه وآله وسلم) از كتاب خدا خارج نمي شد و با احكام آن مخالفت نمي كرد، دنباله رو قرآن بود و از آن پيروي ميكرد و به دنبال سوره هاي آن گام برمي داشت. حال شما به نيرنگ گرد آمده ايد و دروغگويانه بر او دليل مي تراشيد؟! اين كار شما بعد از وفاتش همچون همان سركشي ها وغائله سازي هايتان در زمان حيات اوست. اين كتاب خدا خود عادلي است كه روشنگرانه سخن مي گويد: «سليمان از داوود ارث برد» و مي فرمايد: «فرزندي به من عطا كن كه از من واز آل يعقوب ارث ببرد»

خداوند در كتابش سهميه هاي ارث را بيان كرد و فرضيه ها و ميراث را روشن نمود و خود سهم زن ومرد را مباح دانست، دليل هاي بي پايگان را به كناري راند و گمان بافي ها و شُبه آفريني هاي تيره دلان را زدود.

هرگز اين نيست كه تو مي گويي «بلكه نفس شما كاري بد را براي شما خوب جلوه داد، اينك صبري نيكو[براي من بهتر است] و بر انچه توصيف مي كني، خداوند خود ياري كننده است»

ابوبكر گفت: خدا و رسول خدا و دختر رسول خدا همه راست مي گويند. تو اي فاطمه گنجينه حكمت و جايگاه هدايت و رحمتي، ركن دين و اصل حجت و استدلال هستي.

من راستگويي تو را بعيد و سخنت را انكار نمي كنم اما اين مسلمانان در حضور هردوي ما هستند آنچه را من كردم به گردن نهادند. با همراهي اينها آنچه را كه بايد گفتم، من نه خودبين و نه خودرأي بودم و نه براي خويش چيزي طلبيدم . اينها خودشان به آنچه من ميگويم شاهدند.

حضرت فاطمه(سلام الله عليها) روي به مردم نمود و فرمود شما اي مردماني كه به گفتار باطل شتاب مي كنيد، شمااي كه بهكارهاي ناپسند وزيانبخش سكوت ميكنيد چرا در قرآن انديشه نمي كنيد؟ آيا بر دلهايتان قفل آميخته اند هرگز؛ بلكه رفتارهاي زشت شما بر دلهايتان سلطه يافته و گوش وچشمتان را هم بسته، چه بد تأويل كرديد و چه مشورت زشتي با او داشتيد و چه بد كرديد كه آن را به غضب از من گرفتيد.

به خدا سوگند، بارش بر شما سنگين وعاقبتش را ننگين خواهيد ديد آن هنگام كه پرده ها كنار رود و بدتر ازعذاب بر شما نمايان گردد و حكم پروردگار برشما آشكار شود؛ همان(عذاب هايي) كه به حساب نمي آوريد،«و در آنجا اهل باطل زيان ميكنند»

سپس بانو فاطمه زهرا (سلام الله عليها): رو به قبر پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله وسلم) كرد وفرمود:

 

قَـدْكـانَ بَــعْدَكَ أنْبــاءٌ وَهْنَـبَـثَـهٌ

لَوْكُنْتَ شاهِدَها لَمْ تَكثُرِ الْخَطْبُ

 

كه اين قطعه اي طولاني است و معني منظوم آن را شاعر اهل بيت سيد روح الله موسوي اينگونه بيان ميكند:

رفتـــي پـدر و بـعد تـو آشوب فتنه هـا

مــردم شدند بـعد تـو مصلـوب فتنه هـا

 

رفتــي و از كـويــر بــاران گـرفته شد

بنــگر ز فتنــه قـوم گـريبان گـرفته شد

 

از هــر پيــمبري كه به دنيا كسي بماند

قومش قدوم او به دل و ديده اش نشاند

 

جــز ما كه تا عروج نـمودي به آسمان

دادنــد قــوم پـر از كينه غم ها نشانمان

 

بــا مــا گـرفته و بــد و بـي اعـتنا شدند

اهـل تــو بـي پـناه،  به غير از خداشدند

 

يـادت بـخير، چشمه خورشيد سير بلند

مردم زچشمه سار تو سيراب مي شدند

 

مـايي كه بـا مـلائـكه مأنوس گشته ايم

حـالا زخيـر قـوم تـو مأيوس گشته ايم

 

قبل از تو كاش فرصت پرواز مي رسيد

رفتــي و خيــل ستـــم گــشته پـر اميـد

 

اندوه و ماتمي كه ز هجرت به ما رسيد

مــاننــد آن عــرب نشنيد و عجـم نديد

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 21:44  توسط هیت محبین خمسه طیبه علیهم السلام  | 

سخنان زشت ابوبكر:

وقتي ابوبكر سخنان فاطمه زهرا (سلام الله عليها) را شنيد، گفتار باتو بر آن گران آمد؛ لذا بر فراز منبر رفت و گفت:

مردم! چرا گوش به هر گفتاري مي سپاريد؟! اين امانت ها در زمان رسول خدا كجا بود؟ هان! هركس شنيده بگويد؛ هركس كه ديده حرف بزند. اين همان روباهي است كه شاهدش دم اوست؛ با هر فتنه اي همراه مي شود، همين اوست كه كه ميگويد: فتنه اي كه پايان يافته را دوباره از سر بگيريد.

از موش مردگي ياوري مي جوييد و از زن ها كمك مي گيريد! مانند امِّ طهال همان روسپس جاهلي كه محبوب ترين افراد نزد او زن بدكاره بود. بله من اگر بخواهم مي گويم.  

 

( لعنت خدا بر اين شخص افزون باد كه نسبت به فاطمه ، دختر رسول اكرم، بانويي كه در شأنش آيه تطهير نازل شده است چنين سخن هاي زشتي را ميراند. به خدا قسم كه از بيان اين كنايه ها و ادامه حرفهاي اين ملعون شرم مي كنم و شما مي توانيد جهت اطلاع بيشتر به كتاب شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد ج 16 ص 214و يا به كتاب  السفيته والفدك ص 102  ودلائل الاماميه ص 38 و همچنين به كتاب بيت الاحزان شيخ عباس قمي ص 220 مراجعه كنيد.)

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 21:32  توسط هیت محبین خمسه طیبه علیهم السلام  | 

دفاع امِّ سلمه از فاطمه زهرا (سلام الله عليها)

وقتي ام سلمه شنيد، بر حضرت فاطمه چه روا داشته اند فرمود:

آيا براي فاطمه دختر رسول خدا اين حرف ها را ميزنيد؟!

به خدا فاطمه حوريّه اي است در ميان انسان ها؛ او جان دلهاست و در دامان پرهيزگاران پرورش يافته است؛ دستان فرشتگان او را در خود گرفته است؛ ....

آيا واقعاً مي پنداريد رسول خدا ميراثش را بر او حرام داشته، اما آگاهش نكرده است؟! وقتي خداي تعالي فرمود:«وخويشان نزديك را هشدارده!   آياگمان مي كنيدبا اينكه پيامبراورا بيم داده، بازبا انذارش مخالفت كرده و آمده فدك را مطالبه كند؟! فاطمه اي كه برترين بانوان است؛ ... .

به خدا سوگند، پيامبر در گرما وسرما به او دل مي سوزاند. دست راستش را زير سر فاطمه مي نهاد و دست چپش را بر روي او ميكشيد.

كمي آهسته تر! رسول خدا كه در پيش چشمتان است. وشما را به محضر خدا باز ميگرداند، واي برشما! به زودي خواهد فهميد.

درآن سال ام سلمه را از سهم بيت المال محروم ساختند.

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 21:28  توسط هیت محبین خمسه طیبه علیهم السلام  | 

شكوه باعلي(عليه السلام) 

فاطمه (سلام الله عليها) جريان را براي اميرالمؤمنين تعريف كرد و شكايت خود را نزد علي (عليه السلام) برد.

علي(عليه السلام) درجواب بانو فرمودند:

اندوه و بيتابي را از وجود خود دور كن، اي دختر برگزيده خدا و ادامه رسالت؛ من در دينم سستي نكردم و در آنچه در توان داشتم كم

كاري نكردم و به خطا نكردم . اگر رزق خويش را مي خواهي، در ضمانت خداست و كفيلت در امان است. آنچه برايت آماده شده بهتر از چيزهايي است كه از تو باز داشته اند.

بانوفرمودند: خدا برايم بس است و بعد ازآن لب از سخن فرو بست.

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 21:14  توسط هیت محبین خمسه طیبه علیهم السلام  | 

سو گند فا طمه زهرا (سلام الله عليها) بر نفرين ابوبكر

ابن ابي الحديد از عبدالعزيز جوهري از هشام بن محمد و او از پدرش روايت مي كند كه:

فاطمه (سلام الله عليها) به ابوبكر فرمود:«امِّ ايمن شهادت ميدهد كه فدك را رسول خدا به من بخشيده است».

ابوبكر گفت: اي دختر رسول خدا! به خدا سوگند، خداوند آفريده اي نيافريده كه چون پدرت رسول خدا، نزد من دوست داشتني تر باشد آن روز كه پدرت از ميان ما رفت، آرزو ميكردم كه آسمان بر زمين فرود آيد. به خدا سوگند اگر عايشه فقير و محتاج گردد ، نزد من بسيار بهتر است از آنكه تو فقير گردي . تو فكر مي كني كه من حق هر سياه و سرخ رويي را مي دهم اما به حق تو كه دختر رسول خدا هستي ظلم روا ميدارم؟اصلاً اين مال براي پيامبر نبوده است؛ بلكه از اموال عمومي مسلمانان بود كه پيامبر به آن مردان جنگي را آماده مي كرد ودر راه خدا انفاق مي فرمود.

هنگامي هم كه رسول خدا وفات كرد، من سرپرست اين اموال شدم چنان كه پيش از رحلت پدرت او سرپرست آن بود.

فاطمه (سلام الله عليها) فرمود: به خدا سوگند هرگز با تو سخن نخواهم گفت. و فرمود: به خدا سوگند تو را نفرين مي كنم

در هنگام وفا ت، بانو وصيت كرد كه ابوبكر بر او نماز نگذارد.

شبانه دفن شدو بين وفات بانو ووفات پدرش تنها هفتاد  ودوشب فاصله افتاد.

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 21:8  توسط هیت محبین خمسه طیبه علیهم السلام  | 
وبلاگ خودتونه، ثبتش كنيد
Cursors