تبليغاتX
هیئت محبین خمسه طیبه(علیهم السلام)بروجرد

شهادت واژه اي آشنا براي همگان ونيزاصظلاحي پر محتوا و با نماد رنگ سرخ كه نشان از غيرت و مردانگي دارد ، در وجود خود گنجانده است . شهادت هنر مردان خدا است . شهادت باب ورود به بهشت برين است .
آري شهادت يعني گسستن از دنيا و پيوستن به حق.شهادت يعني حب دنيا را از ياد بردن.دنياي امروزي ما آنقدر كوچك است كه توصيف اينچنين واژه هاي مهم و با ارزش در گرانبهايي را نمي تواند در خود جاي دهد.
فرهنگ شهادت در ميان ما ايرانيا ن ،فرهنگي مقدس و ارزشي به شمار مي آيد.در جاي جاي قرآن شهادت مورد توجه بوده و خداوند نوعي اين امر عظيم اشان را در قرآن مورد تاكيد قرار داده است.شهادت افتخار است.شهادت نوعي عزت است،شهادت سعادت هميشگي است،شهادت رهايي از زندان است .شهادت ميراث به جا مانده از اولاء الله است .شهادت چراغ هدايت ملت هاست.شهادت هديه الهي است.شهادت در راه خدا رفتن است.شهادت از عسل شيرين تر است و در نهايت اوج بندگي معبود است.گسستن و رهايي جستن از اين دنيا وپيوستن به دنياي باقي و آن هم در راه خدا و براي رضايت و آسايش بندگانش را شهادت مي گوييم . اصل و ريشه اين واژه از سه حرف ش،ه،د بر مي آيد كه گواهي دادن را در بطن خود پرورانده ولي اين يك طرف مساله است و به قول معروف نيمه پر ليوان كه ما آن را به عين مي بينيم و اما الباقي داستان چيز ديگه است و درك آن براي هر كس امكان پذير نيست.اصل شهادت عشق است و اين عشق،عشق الهي است و نه حرف و حديث ديگري.

 

شهادت تنها يك واژه خشك و خالي نيست
 و اصل ايمان،تقوا،شجاعت،شهامت،مردانگي و هزاران صفت زيباي عالم هستي را در وجودش مي پروراند. شهادت از جمله مفاهيم والايي است كه ويژه قيام ها و انقلاب هاي مكتبي و ولايي است . انقلاب ما از اين قائده مستثنا نبوده ، بلكه با بهره گيري از فرهنگ غني و متعالي اسلام ، شهادت را كه مي رفت به دست فراموشي سپرده شود ، روح و حياتي تازه بخشيد . نبايد از نظر دورداشت كه در جامعه ما استمرار فرهنگ شهادت ، ريشه در سوگواريهاي منبعث از قيام عاشوراي حسيني داشته و احياي آن به دست مصلحان دين ،با غبار رويي از چهره تابناك قهرمانان صحنه كربلا،صورت گرفته است . اگر سنت روضه خواني و مراسم سوگواري نبود ،شايد هرگز خاطره اي از حماسه حسيني باقي نمي ماندولذا هرگزنمونه عيني و مجسم از شهيد و شهادت كه به مدد آن بتوان پاي در ميدان جهاد نهاد و پاي مردي و جانفشاني كرد در دست نبود.
شهادت در اين قاموس ،فدا كردن جان خويش در راه ارزش هاي انساني و الهي و دست يابي به حيات ابدي است به همين دليل اگر كسي فاقد مايه هاي معنوي باشد ،شهادت طلبي دگر معنا نخواهد داشت.

اين خدا باوري و معاد انديشي است كه به شهادت معنا ميدهد و از آنجا كه در اين موضوع جهان بيني ،شهيد به حياتي والا تر و لايزال دست مي يابد ،جان نثاري اش معقول است وگرنه عاقلانه نيست كه كسي براي دست يابي به رفاه و زندگي دنياي خود با ديگران ، از جان خودش در گذرد. شهادت و شهادت طلبي ،ميوه شجره طيبه است كه يكي از دو پيروزي را براي مجاهدان در دراه خدا نويد ميدهد .
به فرموده امام خميني(ره) : مقام شهادت ،اوج بندگي و سير و سلوك در عالم معناست و نهايت ايمان همانا ايمان عاشقانه است . شهادت ارثي است كه از اولياي خاص خدا به ما ميرسد . شهيد خورشيدي است كه بر انقلاب پرتو مي افكند و شهادت چراغ هدايت ملت هاست .اين ملت با عشق به شهادت ،پيش رفت و اين نهضت را به پيروزي رساند .اين كه ملت،شهادت  را خواست و گرايش به زندگي دنيوي را كنار گذاشت ، ، تحولي بود فرخنده كه همواره بايد آن را پاس داشت و نگذاشت با سرد و كمرنگ شدن شعله فروزان عشق و شهادت ،علايق دنيوي و مادي ،آنها را مسخ كرده ، از اين سستي و فتور خونهاي پاك شهدا از بين ميرود .
اما سخن در اين است كه اين پيام هاي الهي و سرود هاي رهايي را كه به عنوان ميراث عاشوراي حسيني در كلام و پيام امام تجلي كرده بود،چه كساني شنيدند و به جان دريافتند؟

به عبارت ديگر طلايه داران جانبازي و شهادت در اين انقلاب و دفاع هشت ساله از كدامين قبيله بودند ؟
بي هيچ اغراق و تعارفي،بار اصلي بر دوش طبقات محروم و مستضعف بود. پس چه جاي شگفتي است اگر پيشواي ستضعفان بفرمايد: يك تارموي اين كوخ نشينان و شهيد داده ها به همه كاخ نشينان جهان ،شرف و برتري دارد.
بديهي است كه شهادت در راه خدا چيزي نيست كه بتوان آن را با سنجش هاي بشري و انگيزه هاي مادي ارزيابي كرد ،ليكن مراقبت دلسوزانه از حال خانواده هاي شهدا و خدمتگذاري و احترام به ايشان يك تكليف الهي است واين موضوع در حد امتياز لفظي و عرفي كافي نبوده ،بلكه بايد در متن قانون و در عمل پياده شود تا آنجا كه ، بايد مصلحت پا برهنه ها وشهيد داده ها ، بر مصلحت مرفهين بي درد ، مقدم باشد.
اما نزد امام ،دفتر فيض شهادت ،پرونده مختومه اي نيست كه خدمت به خانوده شهدا آخرين برگ آن باشد بلكه براي آن عارف واصل ، فرهنگ شهادت سرچشمه پر فيضي است كه فرزندان شهدا مظهر تراوش فيوضات آن محسوب مي شود واز اين جهت مي فرمايند : چه افتخاري بالاتر از اينكه ما در تداوم انقلاب ،ذخيره ها عظيمي چو فرزندان محترم شهدا داريم كه حضورشان يادآور شهادت ها و فداكاريهاي رادمردان است كه به بركت خوناي پاك آنان ،انقلاب اسلامي بارور گرديده است ،با اين تلقي از شهادت است كه بايد ملتمسانه دعا كرد كه: خداوند دفتر و كتاب شهادت را همچنان به روي مشتاقان باز بگذارد وما را هم از وصول به آن محروم مكن .            

منتظر بقیه ی مطلب با شید......

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 22:45  توسط محبین خمسه طیبه(علیهم السلام)  | 

يك مسئله شرعي

یکی از شرایط نماز جماعت این است که بین امام و ماموم هیچ فاصله ای نباشد.

                                                                                                         ((طبق فتوای تمامی مراجع تقلید.))

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 22:40  توسط محبین خمسه طیبه(علیهم السلام)  | 

علامه مجلسی (ره) به سند صحیح از حضرت امام جعفر صادق (ع) و یا حضرت امام محمد باقر(ع) روایت کرده است:

چون مومن بمیرد شش صورت با او داخل قبر می شوند که یکی از آنها خوشروتر و خوشبوتر و  پاکیزه تر است از باقی صورتها یکی از آنها در جانب راست و دیگری در جانب چپ و یکی در پیش رو و یکی در پشت سر و یکی در پایین پا و آن که از همه خوش صورت تر است در بالای سر می ایستد .

پس سوال یا عذاب از هر جهت که می آید آنکه در آن جهت ایستاده مانع می شود ,سپس آنکه از همه خوش صورت تر است به سایر صورت ها می گوید شما کیستید؟خداوند شما را از طرف من جزای خیر دهد.

صاحب جانب راست می گوید من نمازم .

صاحب جانب چپ می گوید من زکاتم.

آنکه در پیش روی اوست می گوید من روزه ام.

آنکه در عقب سر است می گوید من حج و عمره  هستم.

وآنکه در پایین پا است می گوید: من برّ و احسان به برادران مومنم سپس آنها به او می گویند:تو کیستی که از همه ما بهتر و خوشبوتری و خوشروتری ؟

گوید: من ولایت آل محمّد صلوات ا... علیهم اجمعین هستم.

(بحار الانوار ج 6 ص 234)

محاسن ص 288

منازل الاخره ص 21

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 22:39  توسط محبین خمسه طیبه(علیهم السلام)  | 

 شیخ عباس قمی نقل می کند از ثقة الاسلام نوری که او نیز در دار السلام از حاج مولا فتح علی سلطان آبادی که فرمودند:

عادت و طریقه من بر آن بود که هر کس از دوستان اهل بیت را که خبر فوتش را می شنیدم دو رکعت نماز در شب دفن او برای او می گزاردم خواه آهن میت را بشناسم یا نشناسم و هیچ کس بر این طریقه من مطلع نبود تا این که روزی یکی از دوستان مرا در راهی ملاقات کرد و گفت : دیشب خواب دیدم فلان شخص را که در این ایام وفات کرده و پرسیدم  از حال او و آنچه بعد از مردن بر او گذشت......

گفت : من در سختی بودم و حال کارم به عقاب بود  ,الا آن دو رکعت نمازی که فلانی خواند واسم شما را برد-آن دو رکعت نماز مرا از عذاب قبر نجات داد.

مرحوم حاج مولا فتح علی فرمود:آنگاه آن شخص از من پرسید که آن چه نمازی بود؟پس من او را خبر دادم به طریقه خود برای اموات و از چیزهایی که نافع است برای وحشت قبر آن که رکوع نماز را کامل و تمام کند.

چنانکه از حضرت امام محمد باقر(ع) نقل شده است که کسی که رکوع خود را کامل کند وحشتش در قبرش داخل شود(بحار الانوار ج 6 ص 244)

و نیز آنکه هر روزی صد مرتبه بگوید:

«لا اله الا الله الملک الحق المبین»

تا برای او امان از فقر و وحشت قبر باشد و توانگری را به سوی خود کشد و برای او درب های بهشت گشوده شود .

«ثواب الاعمالص 22»

و نیز آنکه بخواند سوره یس  را پیش از آنکه بخوابد و آنکه بخواند نماز لیلة الرغائب را

که این نماز با بعضی از فضایل آن در مفاتیح الجنان و در اعمال ماه رجب ذکر  شده است.

منازل الاخره ص 36

و از حضرت امام رضا(ع) نقل شده است که فرمودند:

به شما باد به نماز شب,نیست بنده ای که برخیزد آخر شب و بر جا آورد هشت رکعت نماز شب و دو رکعت نماز شفع و یک رکعت وتر و هفت مرتبه استغفار کند در قنوت   پناه داده شود از عذاب قبر و از عذاب جهنم و عمرش طولانی شود و روزیش زیاد گردد.

(سفینة البحار ج 2 ص 397)

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 22:38  توسط محبین خمسه طیبه(علیهم السلام)  | 

رسول خدا(ص)فرمودند:به زودی امت من متفرق شده و همه در سه فرقه می شوند.یکی از آنها نجات پیدا می کند و بقیه در آتش جهنم قرار می گیرند.

اصحاب از رسول خدا(ص)سوال کردند یا رسول الله ! آن فرقه نجات یافته کدام است؟

حضرت فرمود:آنچه من بر آن هستم و اهل بیت من بر آن هستند و ادامه دادند مَثل اهل بیت من مَثل کشتی نوح است , هر کس سوار بر آن شد نجات پیدا کرد و هر کس از آن تخلف کرد غرق شد.

اصحاب پیامبر نه معتدل بودند و نه صوفی , نه حنفی بودند و نه حنبلی و نه مالکی و شافعی و...

بدون شک اصحابش در یک دین  واحد بودند که آن مسیر پیامبر و اهل بیتش (ع) است که در اصول دین و مبانی دین معتقد به اسلام هستند و هیچ فرقه ای تمی تواند برهانی

در ردّ مسیر اهل بیت پیامبر (ص) استدلال کند.

پیروان همه فرق همه منحرف بوده و فقط پیروان مسیر اهل بیت نجات یافته اند و در صراط مستقیم قرار دارند.

تذکره فضائل علی ابن ابی طالب (ع) و اعتقاد شیعه ص 91و92

رسول خدا (ص)فرمودند:اگر درختان قلم ,دریاها مرکب,جنیان شمارشگر و آدمیان نویسنده شوند , توان بر شمارش فضائل علی ابن ابی طالب (ع) را نخواهند داشت.

-مائه نقبه ص 176

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 22:37  توسط محبین خمسه طیبه(علیهم السلام)  | 

جواب:هیچ چیز بر اصول دین برتری نداردو از آنها با اهمیت تر نیست و در بین اصول پنج گانه همه آنها ما را به توحید دعوت می کنند و تا انسان در آن اصول مطالعه کامل و جامع نکند و یقین نداشته باشد رسیدن به مدارج کمال غیر ممکن است امانکته مهم اینجاست که کمترین حد یقین که علم الیقین است محتاج به تهذیب اخلاق است یعنی تا انسان از تَشَنُت قوای درون و هجوم و از بند رذایل آزاد نشود فرصت درونی برای یقین به هر یک از حصول را پیدا نمی کند.

این است که بزرگان فرموده اند:ای مومن در تهذیب اخلاق کوشش کن تا به علم الیقین برسی و کلام اولیاء را از جان بپذیر تا قدم به مرحله عین الیقین نهی و قدمی فراتر کلام ایشان را به کار بندودر تقوا وانقطاع کوشش کن تا به مقام حق الیقین نائل آیی.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 22:36  توسط محبین خمسه طیبه(علیهم السلام)  | 

ابوبصیر می گوید از حضرت امام جعفر صادق (ع) از قول خداوند پرسیدم که می فرماید:«یهود و نصاری دانشمندان و عابدان خود را در برابر خداوند پروردگار خود گرفتند»  آیه 31 سوره توبهامام علیه السلام در پاسخ فرمودند : به خدا این دانشمندان و عابدان آنها را به پرستش خود شان دعوت نکردند و اگر هم می خواندند آنها را نمی پذیرفتند ولی به نظر خودشان حرام خدا را برای آنان حلال و حلال خدا را برای آنها حرام کردند و آنها ندانسته و نفهمیده ایشان را از این راه پرستش کردند.و نیز فرمودند:«کسی که اطاعت کند امر کسی را در معصیت پروردگار پس او را پرستیده است»مانند برخی فرق اسلامی که اطاعت علمای خود را در بیان احکام الهی و تعیین حلال و حرام واجب می دانند یا اینکه ایشان از روی میل شخصی خود را حلال حرام را تعیین می کنند.از ابوحنیفه نقل شده که گفته است:رسول خدا (ص) در این مورد چنین فرموده است و من بر خلاف او چنین می گویم.پس اینها هم علمای خود را رب خود گرفته و در لزوم اطاعت شریک خداوند عالم قرار داده اند و اگر پرسیده شود :شیعه اثنی عشری هم چنین اند یعنی اطاعت علمای خود را لازم و تقلید از آنها را در تعیین احکام الهی واجب می دانند.پاسخ این است که : امامیه «شیعیان» تقلید نمی کنند مگر از فقیهی که از هوای نفسخالی باشد و هر حکمی که بیان می کند مستند به قرآن مجید و اخبار ائمه معصومین (ع) باشد. بعلاوه اطاعت از او هم مستند به اطاعت از خدا و پیغمبر و امام است.به این بیان:

چون خداوند اطاعت اولوالامر را که ائمه دوازده گانه اند واجب فرموده و آنها هم در مثل زمان ما اطاعت از فقیه عادل را امر فرموده اند پس اطاعت از او اطاعت از

 

امام (ع) و پیغمبر است و اطاعت ایشان هم اطاعت خداست و روی شرک در مقام پرستش و بندگی خداوند که ممکن است اهل کتاب و مسلمانان به آن مبتلا شوند مانند نصاری که مسیح(ع)را می پرستند به اعتقاد اینکه پسر خدا و بلکه عین خداست و مانند گروهی که علی(ع) را می پرستیدند به اعتقاد اینکه در شئون الوهیت شریک خداوند است و مانند صوفیه که قطب خود را می پرستند به خیال اینکه با خداوند متحد است یا خداوند در او حلول کرده است.

قلب سلیم ص 95 و96   

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 22:33  توسط محبین خمسه طیبه(علیهم السلام)  | 
وبلاگ خودتونه، ثبتش كنيد
Cursors