|
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 5:22  توسط محبین خمسه طیبه(علیهم السلام)
|
چون رسول خدا(صلي الله عليه وآله وسلم)از جنگ خيبر آسوده گرديد، پرچمي را آماده نمود و فرمود:«چه كسي برمي خيزدو حقّ آن را ادا مي كند؟»(منظور پيامبر اين بود كه داوطلب اين امر را به آبادي هاي فدك بفرستد.) زُبَيْر برخاست و گفت من. حضرت فرمود:«از آن دورشو». سعد ازجاي برخاست.حضرت فرمود:«ازآن دورشو». آنگاه پيامبر فرمود:«ياعلي، برخيز و آن را بگير.»امير المؤمنان(عليه السلام) آنرا گرفت و رسول اكرم او را به سوي فدك فرستاد. امير المؤمنين با (پذيرش) اين شرط با آنان صلح كرد كه خونهايشان محفوظ باشد. بدين گونه آباديهاي فدك خاصّ و خالص ازآن پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله وسلم)گرديد. جبرئيل(عليه السلام) نازل شد و فرمود: «خداوند به تو دستور مي دهدكه حق نزديكان خود را بدهي». پيامبر فرمود: «مقصود از خويشاوندان نزديك من چه كسي است و حقّ او كدام است؟» جبرئيل عرض كرد: «مقصود خداوند فاطمه(سلام الله عليها) است؛ فدك وآنچه در آن است از آنِ خداوند و رسولش مي باشد، همه را به او ببخش.» رسول خدا(صلي الله عليه وآله وسلم) حضرت فاطمه(سلام الله عليها) را طلبيد و نوشته اي به ايشان داد كه به سب آن رسول خدا فدك و هرچه كه در آن است را به دخترش فاطمه(سلام الله عليها) بخشيده است.(1) پس از استقرار حكومت كودتايي سقيفه، ابوبكر، بر اساس مشورت با صاحب نظران خود، فدك راكه رسول خدا(صلي الله عليه وآله وسلم)در دوران زندگاني خود به أمرالهي به فاطمه(سلام الله عليها) بخشيده بود، غصب و كارگران آن حضرت را بيرون كرده و آن مزرعه را در اختيار خود گرفت.(2) و چنانكه سيوطي در تاريخ الخلفاء آورده است، ابوبكر فدك را حَبْوَه و خاصّه خود ساخت(3)
1ـ كحل البصرفي سيره خيرالبشرص301 ـ303 2ـ نهج الحياه ص 205 3ـ كحل البصر پاورقي ص 302
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 4:27  توسط محبین خمسه طیبه(علیهم السلام)
|
حضرت زهرا(سلام الله عليها) براي اثبات حقانيت خود چنين فرمود: امّا درباره فدك، همانا خداوند قرآن را برپيامبرش نازل فرمود، و درآن امر كرد كه حق من داده شود.(وَآتِ ذَالْقُربَي حَقَّهُ) و چون من و فرزندانم نزديك ترين مردم به پيامبر بوديم؛ رسول خدا(صلي الله عليه وآله وسلّم) فدك را به من و و فرزندانم اعطا فرمود. وآنگاه كه حضرت جبرئيل آيه«درماندگان و مسافران»(1) را برپيامبر اسلام تلاوت كرد، پدرم فرمود: «يتيمان و مساكين» كساني هستند كه در سايه سار بارگاه الهي دست بر دامان پيامبرخدا و خاندانش دادند و با فاطمه و فرزندان او زندگي ميكنند ودر دنيا و آخرت، و«ابن سبيل» آنهايند كه راه اهل بيت را مي روند. عمر با حالت اعتراض گفت: پس خمس و غنائم جنگي و اموال عمومي كشور همه مال شما و پيروان شماست؟! حضرت پاسخ داد: امّا باغ هاي فدك، خداوند در قرآن(بخشيدن) آن را به من و فرزندانم واجب كرده است، غير از شيعيان ما. امّا خمس را خداوند براي ما و عموم پيروان و شيعيان ما تقسيم فرموده است، همانگونه كه درقرآن خوانده مي شود. عمر ديگر بار پرسيد: پس سهم ديگر مهاجرين و انصار و تابعين چيست؟ فاطمه(سلام الله عليها) توضيح داد: آنها اگرپيروان وشيعيان ما باشند، از صدقات مشخص شده در كتاب خدا بهره مند مي باشند. خداوند بزرگ و پيامبرش به اينگونه تقسيم اموال عمومي رضايت داده اند كه ميزان بهره بردن از اموال عمومي، دوستي و اطاعت از خدا و اهل بيت (عليهم السلام) است نه دشمني و مخالفت ... عمرخود را به بيراهه زده، پس از شنيدن اين همه آيات و استدلال هاي روشن قرآني گفت: اي دختر محمّد! براي ادعاي خود دليل و مدرك بياور! حضرت فاطمه(سلام الله عليها) جواب داد: شما جابر بن عبدالله و جريربن عبدالله را قبول داريد و سخن آنان را تصديق مي كنيد و از آنها دليل مدرك نمي خواهيد «هرچه خواستندوگفتندپذيرفتيدو به آنها داديد»چه شده است كه ازمن دليل و بيّنه ميطلبيد؟ مدرك من درقرآن است.(2)
2ـ بحار الانوار ج 8 ص 105 ومستدرك الوسائل ج 7 ص 291 و كشكول ص 203 نهج الحياه ص 206
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 4:20  توسط محبین خمسه طیبه(علیهم السلام)
|
انس بن مالك نقل مي كند: حضرت زهرا(سلام الله عليها) پس از غصب باغهاي فدك خطاب به ابوبكر فرمود: اي ابوبكر! تو مي شناسي و ميداني كه حق ما اهل بيت غصب شده است. حقي كه از غنائم داريم كه خداوند هم درآيه مربوط به غنائم و مصرف خمس آن را توضيح داده است.«اگر به خدا و آنچه بر بنده خود در روز فرقان كه دوگروه بهم رسيدند، نازل كرديم ايمان آورده ايد، بدانيد هرگاه چيزي را غنيمت گرفتيد، خمس آن براي خداوند وپيامبر و خويشاوندان و يتيمان و مسكينان و در راه ماندگان است.»(1) ابوبكرگفت: آيا فدك را به طور كامل بايد تسليم شماكنم؟(فدك مال شماست؟) حضرت زهرا(سلام الله عليها)پاسخ داد: آيا فدك مال توست؟ ويا به نزديكان تو اختصاص دارد؟ ابوبكر گفت: من آن را در رابطه با مصالح مسلمين خرج ميكنم. حضرت زهرا(سلام الله عليها) پاسخ داد: اين حكم الهي نيست(كه اموال مشخص مردم را تصاحب كني) و پدرم رسول خدا چنين دستوري به ما نداده است. درصورتي كه از پدرم رسول خدا(صلي الله عليه وآله وسلم)پس از نزول آيه 41 سوره انفال شنيدم كه فرمود: بشارت باد، اي فرزندان محمّد(صلي الله عليه وآله وسلم)كه مايه غنا وبي نيازي شما رسيده است. ابوبكر كه ديگر عذري نمي توانست بياورد، به تفسير شخصي خويش متوسّل شد وگفت: علم من اجازه نمي دهد كه طبق اين آيه، فدك را تماماً به شما تحويل دهم(2) جاي بسي شگفتي است، كه رسول گرامي اسلام(صلي الله عليه وآله وسلم)، پس از از نزول همين آيه، فدك را به فاطمه(سلام اله عليها) مي بخشد، امّا علم ابوبكر برابر قرآن وفرمان الهي و عمل رسول خدا(صلي الله عليه وآله وسلم)، اجازه نمي دهد تا دست از غصب فدك بردارد؟!!
2ـ شرح ابي الحديد، ج 16 ص 230 و بحار الانوار ج8 ص 139 و السقيفه و فدك ص 98
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 4:6  توسط محبین خمسه طیبه(علیهم السلام)
|
جابر بن عبد الله انصاري نقل مي كند كه حضرت زهرا(سلام الله عليها) پس از غصب فدك به ابوبكر فرمود: ميراث پدر من را به من بازگردان. ابوبكر گفت: پيامبر ارث نمي گذارد. حضرت فرمود: آيا سليمان(پيغمبر) از داوود پيغمبر ارث نبرده است؟(1) ابوبكر عصباني شد وپاسخ داد: پيامبر ارث نمي گذارد. حضرت فرمود: آيا زكرياي پيامبر نفرمود كه خدايا فرزندي به من عطافرما تا از من واز آل يعقوب ارث ببرد؟(2) ابوبكر تكرار كرد: پيامبر ارث نمي گذارد. حضرت زهرا ادامه داد: اي ابوبكر! آيا قرآن كريم نفرموده است كه خداوند وصيت كرده در فرزندان شما، پسر دوبرابر دختر ارث مي برد؟ پس ارث دختر از پدر غير قابل انكار است.(3) وابوبكرهمان سخن اول خود راكه مخالف باآيات قرآن بودتكراركرد:پيامبر ارث نمي گذارد(4) حضرت زهرا وقتي غصب فدك با آيات قرآن را محكوم كرد، از ابوبكر پرسيد: چرا ارث مرا از رسول خدا غصب كرده ايد؟آيا به خدا كافرشده وكتاب خدا راتكذيب ميكني؟ وباز ابوبكر پاسخ داد : پيامبر ارث نمي گذارد.(5)
2ـ سوره مريم آيه 6 3ـ سوره نساء آيه 11 4ـ كشف الغمه ج2 ص 37 و الغدير ج 7 ص 191 5ـ وسائل الشيعه ج17 ص 439
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 3:57  توسط محبین خمسه طیبه(علیهم السلام)
|
سران سقيفه ابتدا غصب فدك را با ادّعاي حديث جعلي، و شهادت شهود مي خواستند اسلامي جلوه دهند، امّا استدلالهاي قرآني حضرت زهرا(سلام الله عليها)، و افشاگري هاي كوثر قرآن، همه آن ترفندها را نقش برآب نمود وناچار شدند با سرنيزه و سيلي زدن وفشار قدرت، فدك را دردست خود نگهدارند. وقتي ابوبكر از حديث دروغين دست كشيد و به شهادت گواهان تكيه نمود، حضرت زهرا(سلام الله عليها) پس از گواهي علي (عليه السلام) و امّ ايمن به ابوبكر فرمود: بدرستيكه پدرم فدك را به من بخشيد وعلي(عليه السلام)و امّ ايمن هم شهادت مي دهند ابوبكر به ظاهر تسليم شد، دستورداد كاغذي آوردند كه در آن نوشت: «فدك جزء اموال فاطمه(سلام الله عليها) است، به او بازگردانيد». زهرا(سلام الله عليها) نامه خليفه راگرفت و به طرف منزل مي آمدكه عمر در بين راه توطئه غصب فدك را افشاكرد، و با حركت خشن خود نشان داد كه جعل حديث و شهادت شاهدان، وطرح مباحث حقوقي در غصب فدك، همه بهانه اي بيش نبود. عمر باخشونت پرسيد: از كجا مي آيي فاطمه؟! حضرت زهرا(سلام الله عليها) پاسخ داد: «از نزد ابوبكر مي آيم، به او خبر دادم كه رسول خدا فدك را به من إعطا فرمود و علي(عليه السلام) و امّ ايمن را بر حقّانيّت من گواهي مي دهند. بنابراين ابوبكرتسليم شد ونامه اي(جهت بازگرداندن فدك) براي من نوشت» عمر قدم پيش گذاشت و گفت: نامه ابوبكر را بده حضرت زهرا(سلام الله عليها) امتناع ورزيد؛ امّا عمر باشدت نامه ابوبكر را گرفت وبر آن آب دهان انداخت و سيلي به صورت زهرا(سلام الله عليها) نواخت و نامه را پاره كرد.(1) حضرت زهرا(سلام الله عليها) فرمود: نامه ام را پاره كردي، خداشكمت را پاره كند.(2)
1ـ عيون الاخبار ص 233 و الغدير ج7 ص 194 و اختصاص ص 178 2ـ الشافي ص 236 وتلخيص الشّافي ص 48
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 3:52  توسط محبین خمسه طیبه(علیهم السلام)
|
آنگاه كه ادعا ها دروغين از آب درآمد،و ماسكهاي به ظاهر اسلامي فرو افتاد، وجواب استدلالهاي قرآني وشهادت شاهدان صادق را ناديده گرفتند، ونامه وحكم حكومتي خود خود را به هيچ انگاشتند وبرآن آب دهان انداختند، وتداوم حركت نظامي، برهان و استدلالهاي دختر پيغمبر(صلي الله عليه وآله وسلم)را باسيلي و شلّاق پاسخ دادند، چاره اي جز افشاگري و كشاندن ماجراي فدك به اجتماعات مسلمين وجود نداشت. بايد با مردم حرف مي زد و مردم را بيدار مي نمود.
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 3:18  توسط محبین خمسه طیبه(علیهم السلام)
|
فاطمه(سلام الله عليها) همراه با علي(عليه السلام) حسن وحسين(عليهم السلام) به سوي خانه هاي مهاجرين وانصار رفت وآنها را به ياري طلبيد. روزي در جمع مسلمين ابوبكر و عمر را مخاطب قرار داد و فرمود: آيا باغات فدك در دست من نبود؟ و وكلا وكارگران من در آن كار نمي كردند؟ ومن ازميوه هاي وسبزيجات آن نمي خوردم؟ آن هم در روزهايي كه رسول خدا زنده بودند؟ عمر وابوبكر گفتند: آري حضرت ادامه دادند: پس آنچه كه در دست من بود، براي گرفتن آن چرا ازمن سؤال نكرديد؟ واز مدرك و سند آن نپرسيديد؟ عمر وابوبكر گفتند: براي اين كه فدك جزء اموال مسلمين است. حضرت زهرا خطاب به آن دو نفر در حالي كه جمعيت فراواني اطرافشان گردآمده بودند فرمود:آيا شما اراده كرده ايد آنچه راكه رسول خدا(صلي الله عليه وآله وسلم) انجام داده است،دگرگون سازيد؟ودرباره ما اهلبيت حكمي نماييدكه درباره ديگران روانمي داريد؟ اي مردم مدينه! بشنويد، اين دو نفر چه مي گويند و چه مي كنند؟ ازشما دو نفر مي پرسم: آيا اگرمن اموالي راكه در دست مسلمانان است، ادعا نمايم ازمن دليل و مدرك مي خواهيد، يا از ديگران و صاحبان اموال؟ گفتند: از تو كه مدّعي اموال ديگراني. حضرت فاطمه(سلام الله عليها) ديگر بار پرسيد: حال اگر مسلمانان اموالي را كه در دست من است، ادّعانمايند، از انها بايد دليل ومدرك بطلبيد يا ازمن؟ عمر درحالي كه سخت عصباني شده بود جواب نداد و همان حرف قبلي را تكرار كردكه: فدك جزو اموال مسلمين است. حضرت زهرا (سلام الله عليها) خطاب به جمعيت حاضر فرمود: كافي است، شما را به خدا سوگند مي دهم اي مردم! آيا ازپيامبر اسلام شنيديد كه مي فرمود:«همانا دخترم فاطمه سيّد وبزرگ زنان بهشت است؟»(1) جمعيت همگي گفتند: آري از پيامبر شنيديم. پس از اعتراف همه مردم حضرت ادامه داد: اي مردم آيا سيّدو بزرگ زنان بهشتي ادّعاي باطل مي كند واموالي را مي گيردكه مال او نيست؟ اي مردم چگونه فكر مي كنيد؟ اگر چهار نفر عليه من به عمل زشتي شهادت دهند ويا دونفر شهادت دهند كه من دزدي كرده ام آيا آنها را تصديق مي كنيد؟ در ميان سكوت مسلمانان و ابوبكر، عمر گفت: آري وبرتو حد جاري مي سازيم. حضرت زهرا فرمود: دروغ گفتي و دشمني وپستي خود را ظاهر ساختي، مگر آنكه اقرار كني كه بر دين محمّد(صلي الله عليه وآله وسلم) نيستي. آن كس كه به خود اجازه مي دهد تا بر سيّد زنان بهشتي شهادت دروغ را روا دارد يا بر او حدّي جايز شمارد، كافر و مورد لعن و نفرين الهي است. زيرا آيات الهي را كه بر پيامبراسلام نازل شده است، منكر شده؛ خدايي كه زشتي ها و پليدي ها را از اهلبيت دور كرده و آنها را از هرگونه گناه ولغزشي پاك نموده، اجازه نمي دهد كه كسي شهادت دروغ بر ضّدشان مطرح نمايد،به علت آنكه اهلبيت از هر بدي معصوم و از هر عمل زشتي پاك ومطهّرند.
1ـ بحارالانوار ج8 ص 234 و مستدرك الوسائل ج17 ص 399
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 3:16  توسط محبین خمسه طیبه(علیهم السلام)
|
در تداوم افشاگري هاي اجتماعي، حضرت زهرا(سلام الله عليها) به طرف خانه هاي مهاجرين و انصار مي رفت وآنان را به ياري ميطلبيد تا غصب فدك را ساده نشمارند. روزي خطاب به معاذبن جبل فرمود: اي معاذ بن جبل! همانا نزد تو آمده ام و ازتوطلب ياري دارم. زيرا كه باپيامبر خدا(صلي الله عليه وآله وسلم) بيعت كرد تا پيامبر و فرزندان او را ياري و از آنان دفاع كني همچنان كه از خود و خاندان خود دفاع مي كني. به درستيكه ابوبكرحق مرا در فدك غصب كرده است و وكيل وكارگران مرا اخراج نموده است(1)
1ـ بحارالانوار ج11 ص601 و مستدرك الوسائل ج17 ص 399
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 3:8  توسط محبین خمسه طیبه(علیهم السلام)
|
در همان لحظه هاي آغازين اعلام ولايت امير المؤمنين (عليه السلام)در غدير خم، و تحقق بيعت عمومي براي ولايت، حضرت زهرا (سلام الله عليها)از پيمان شكني، ودو روئي مخالفان غدير، آگاهي داشت. آنگاه كه حارث بن نعمان گفت: «خدايا اگر ولايت علي(عليه السلام) بحق از طرف تو اعلام شد سنگي بر من فرود آيد و به زندگي من خاتمه دهد». كه فوراً عذاب الهي رسيد، و سنگي از آسمان فرود امد و او را كشت. حضرت زهرا(سلام الله عليها) نگاهي معنادار به علي(عليه السلام) نمود و فرمود: اي ابوالحسن! آيا گمان مي كني در مخالفت با غدير، اين مرد تنهاست؟ سوگند به خدا او پيشگام قومي است كه هنوز نقاب از چهره ايشان فرو نيفتاده است، و انگاه كه فرصت به دست آورند مخالفت خود را آشكار خواهند كرد.(۱) وعلي(عليه السلام) درپاسخ فرمود: من دستور خداو پيامبر را انجام مي دهم و به خدا توكل مي كنم كه بهترين ياري دهنده است.
۱ـ سيره حلبي، ج3 ص 308 و 309
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 3:7  توسط محبین خمسه طیبه(علیهم السلام)
|
1ـ نكوهش مردم از سير ارتجاعي در روزهاي سخت بيماري فاطمه(سلام الله عليها)، زنان مهاجرو مهاجروانصار به عيادتش رفتندوعرض كردند، اي دختر پيغمبر، چگونه صبح كردي، با بيماري چه مي كني؟ حضرت زهرا(سلام الله عليها) پس ازحمد خدا و درود بر پدرش فرمود: صبح كردم درحالي كه به خدا سوگند دنياي شما را دوست ندارم و از مردان شما خشمناك وبيزارم، درون وبيرونشان را آزمودم ونامشان را ازدهان خودبيرون افكندم واز آنچه كرده اند، ناخشنودم؛ چه زشت است كندي شمشيرها و سستي و بازيچه بودن مردانتان پس ازآن همه تلاش وكوششها چه زشت است سربرسنگ خارا زدن و شكاف برداشتن نيزه ها و فساد آراء و انديشه ها و انحراف آرمان و انگيزه ها. «براي خويشتن چه بد ذخيره هايي تدارك ديدند وپيش فرستادند كه خداوند بر آنان خشم مي گيرد و در عذاب الهي جاودانه خواهند بود.»(1) زيرا بدون ترديد مسئوليت سنگين عهد و پيمان الهي در گردنشان همواره سنگيني خواهد نمود ناچار كار را بدانها واگذار و ننگ عدالت كشي را برايشان باركردم. نفرين بر اين امت مكاران، و دور از رحمت حق باشند ستمگران. 2ـ علل مظلوميت امام علي عليه السلام واي بر آنان! چرا نگذاشتند حق در مركز خود قرار يابد؟ و خلافت بر پايه هاي نبوت استوار ماند؟ (از خانه اي كه جبرئيل در آن فرود مي آمد به خانه اي ديگر بردند. و حق ما را از دست علي، كه عالم به امور دين و دنياست گرفتند). «بدانيد كه اين زياني بزرگ و آشكار است». چه باعث شد كه با علي كينه توزي نماييد و انتقام گيرند؟ چون سوزش تيغ او را چشيدند و پايداري او را ديدند كه نسبت به مرگ بي اعتنا بود؛ ديدند كه چگونه بر آنان مي تازد و با دشمنان خدا نمي سازد و آنان را عقوبت مي كند و خشم علي(عليه السلام) در راه رضاي خداست. 3ـ ويژگي هاي حكومت علي عليه السلام به خدا سوگند! اگر پاي در ميان مي نهادند، و علي(عليه السلام) را بر كاري كه پيغمبر(صلي الله عليه وآله وسلم) به عهده او نهاده بود وا ميگذاردند ف آسان ايشان را به راه راست مي برد، و حق هريك را به او مي سپرد چنان كه كسي زياني نبيند و هركس ميوه آنچه كشته است بچيند، اين شتر را سالم به مقصد مي رساند و حركتش براي كسي رنج آور نبود. تشنگان عدالت را از چشمه سرشار و زلال حقيقت سيراب مي كرد «چشمه اي كه آب زلال آن فوّاره زناناز هر طرفي جاري است» كه هرگز رنگ كدورت نپذيرد و همواره سيراب بوده رنج تشنگي نبيند. علي (عليه السلام) همواره در پنهان و آشكار نصيحت كننده مردم بود و اگر به خلاف مي رسيد از اموال بيت المال براي خود ذخيره نمي نمود و از ارث دنيا جز به اندازه نياز برداشت نمي كرد، با اندازه آب اندكي كه عطش را فرو نشاند و طعام مختصري كه رفع گرسنگي نمايد. در آن هنگام زاهد از حريص دنيا و راستگو از دروغگو باز شناسانده مي شد (اگر مردم چنين مي كردند، ايمان آورده و تقوي پيشه شده، حق را به امام واقعي مي سپردند، در هاي رحمت از آسمان و زمين بر روي آنان مي گشود. اما دروغ گفتند و بزودي خدا به كيفر آنچه كردند آنان را عذاب خواهد فرمود). 4ـ نكوهش و انحراف مهاجرين و انصار اكنون بيائيد و بشنويد!! شگفتا! روزگار چه شگفتي ها در پس پرده دارد و چه بازيچه ها يكي پس از ديگري بيرون مي آورد (اگر تعجب نمائي! پس گفته هاي آنان تعجب آور است). راستي مردان شما چرا چنين كردند؟ اي كاش مي دانستم به چه پناهگاهي تكيه داده اند؟ و كدام ستون استوار را انتخاب نمودند؟ و به كدامين ريسمان چنگ زدند؟ و بركدام فرزندان و خانداني پيشي گرفتند و غلبه نمودند؟ شگفتا! چه دوستان دروغين و سرپرستان نا أهلي را انتخاب كردند! و چه زشت است سر انجام ستمكاران كه جايگزين بدي برگزيدند سر را گذاشته به دم چسبيدند، پي عامي رفتند و از عالمي نپرسيدند! «نفرين بر مردمي نادان كه تبهكارند و تبهكاري خود را نيكوكاري مي پندارند. بدانيد كه آنان فاسدند و به فساد خويش آگاهي ندارند». واي بر آنان! «آيا آن كه مردم را به راه راست مي خواند، سزاوار پيروي است يا آنكه خود، راه را نمي داند؟ در اين باره چگونه داوري مي كنيد؟» 5ـ هشدار از آينده اي خونين اما به جان خودم سوگند. نطفه فساد بسته شد. بايد انتظار كشيد تا كي مرض فساد يكر جامعه اسلامي را از پاي در آورد. پس از اين از پستان شتر به جاي شير، خون بدوشيد و زهر كه به سرعت هلاك كننده است. «اينجاست كه روندگان راه باطل زيان كننده اند». و مسلمانان آينده خواهند دانست كه سرانجام اعمال مسلمانان صدر اسلام چه بوده است؟ از اين پس، قلب هاي خو را از بروز آشوبها مطمئن نماييد. بشارت باد شما را به شمشيرهاي كشيده و حمله ها و تهاجمات پي در پي، و به هم ريخته شدن امور اجتماعي مسلمانان و استبداد و ديكتاتوري ستمگران، آنها كه غنلئم و حقوق شما را اندك پرداخت مي كنند؛ و جمع شما را با شمشيرهاي خود دور مي نمايند. پس حسرت و اندوه بر شما! كارتان به كجا انجاميد؟ «دريغا! كه ديده حقيقت بين نداريد، برما هم تاواني نيست و نمي تونيم شما را به كاري كه كراهت داريد! الزام كنيم».(2)
2ـ معاني الاخبار و احتجاج ج1 ص 108 و امالي ص 384 ونهج الحياه ص 107 تا 113
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 3:3  توسط محبین خمسه طیبه(علیهم السلام)
|
وصيت هاي حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها) به سه بخش تقسيم مي شوند كه به ترتيب به بيان آنها مي پردازيم. 1ـ وصيت هاي شخصي حضرت فاطمه زهرا(سلام الله عليها) كه در روزهاي واپسين زندگي به اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب(عليه السلام) وصيت فرمود: «اي ابا الحسن! لحظه اي بيشتر از زندگي ام نمانده است و زمان كوچ و خداحافظي فرا رسيده است؛ سخنان مرا بشنو، زيرا پس از اين صداي فاطمه را هرگز نخواهي شنيد. تو را وصيت مي كنم، اي اباالحسن! كه مرا فراموش نكني و پس از وفاتم، همواره مرا زيارت نمايي.»(1) 2ـ وصيت هاي سياسي كه حضرت زهرا(سلام الله عليها)در تداوم مبارزات منفي عليه كودتاگران سقيفه، به امام علي(عليه السلام) چنين وصيّت كرد: «اي ابالحسن! همانا من تو را وصيت مي كنم كه: غسل و كفن كردن مرا كسي غير تو انجام ندهد و وقتي وفات كردم، مرا شب دفن كن و هيچ كس را خبر نكن و ابوبكر و عمر را نيز مطّلع نساز و تو را سو گند مي دهم به حق رسول خدا(صلي الله عليه وآله وسلم)كه ابوبكر و عمر بر جنازه من نماز نخوانند.»(2) و از امام جعفر صادق(عليه السلام) نقل شده است كه در ادامه وصيت هاي خود فرمودند: «وقتي من وفات كردم هيچ كي را اطلاع نده مگر از زنان امّ سلمه و امّ ايمن و فضّه را و از مردان دو فرزندم حسن و حسين(عليهم السلام) و عباس و سلمان و عمّار و مقداد و ابذر و حذيفه را خبر كن؛ مرا دفن نكن مگر درشب و قبر مرا به هيچ كس اطلاع نده(تا مخفي بماند).»(3) 3ـ وصيت نامه نوشته شده توسط حضرت زهرا(سلام الله عليها) پس از شهادت فاطمه زهرا(سلام الله عليها)، حضرت اميرالمؤمنين وصيتنامه نوشته شدة همسرش را درآورد و گشود و مطالعه فرمود. عبارات و مطالب ارزشمند آن چنين بود: بنام خداوند بخشاينده مهربان، اين وصيتنامه فاطمه،دختررسول خداست،درحالي وصيت مي كند كه شهادت مي دهد، خدايي جز خداي يگانه نيست و محمّد(صلي الله عليه وآله وسلم) بنده وپيامبر اوست و بهشت حق است و جهنم حق است و روز قيامت فرا خواهد رسيد و شكي درآن نيست و خداوند مردگان را زنده و وارد محشر مي كند. اي علي(عليه السلام) من فاطمه(سلام الله عليها)دختر محمد(صلي الله عليه وآله وسلم) هستم، خدا مرا به ازدورج تو درآورد، تادر دنيا وآخرت براي تو باشم. تو از ديگران برمن سزاوار تري، حنوط و غسل و كفن كردن مرا در شب انجام رسان و شب بر من نماز بگزار و شب مرا دفن كن و هيچ كس را اطلاع نده. تو را به خدا ميسپارم و بر فرزندانم تا روز قيامت سلام و درود مي فرستم.(4)
2ـ كشف الغمه ج 2 ص 68 و بحار الانوار ج43 ص159 3ـ دلائل الامامه ص44 و صحيح بخاري ج5 ص139 4ـ بحار الانوار ج 43 ص 214 و وسائل الشيعه ج 13 ص 311 و دلائل الامامه ص 42 و نهج الحياه ص 42
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 1:48  توسط محبین خمسه طیبه(علیهم السلام)
|
|
|
وبلاگ خودتونه،
ثبتش كنيد
![]() |