|
از تأخیر به وجو اومده معذرت میخوام
8 ربيع الاول سال 1428 هجري قمري مصادف با 8 فروردين ماه 1386 هجري شمسي امام حسن عسكري (عليه السلام) اسم شريف ايشان حسن وكنيه اش ابومحمد ومشهورترين القابش زكّي و عسكري است.وبه آن حضرت وهمچنين به پدر وجدّش عليهم السلام ابن الرضا مي گفتند. ولادت باسعادت ايشان در مدينه منوره در سال دويست وسي ودو هجري در ماه ربيع الثاني بوده و علامه مجلسي فرموده :اشهر آن است كه روز ولادت حضرت، روز جمعه هشتم ماه ربيع الثاني بوده است.(1) به سند معتبر از محمدبن حسين روايت شده است كه حضرت امام حسن عسكري(عليه السلام) در رو زجمعه هشتم ربيع الاول سال 260 هجري قمري وقت نماز بامداد به سراي باقي رحلت فرمودند. در آن ايام از عمر شريف آن حضرت 29 سال گذشته بود وبعضي 28 نيز گفته اند ومدت امامت آن حضرت 6 سال بوده است.ابن بابويه وديگران گفته اند كه معتمد، آن حضرت رابه زهر شهيد نمود (2) شيخ طوسي روايت كرده از حضرت امام حسن عسكري كه فرمود: قبر من سرّ من رأي امان است براي اهل دوجانب از بلاها و عذاب خدا. مجلسي اول رحمه الله اهل دوجانب را به شيعه و سني معني كرده و فرموده كه: بركت آن حضرت دوست و دشمن را احاطه كرده است.(3) چند حديث از امام حسن عسكري(عليه السلام) اول:معيار بندگي و عبادت، بسياري روزه و نماز مستحب نيست؛ بلكه عبادت، بسياري تفكر در آفريده خداوند وتعقل در آيات كريمانه پروردگار جهانيان است(4) دوم: چند چيز را فراوان ياد كنيد: 1ـ ياد خدا 2ـ ياد مرگ 3ـ تلاوت قرآن 4ـ صلوات بر رسول خدا(5) سوم: از خدا بترسيد و مايه افتخار ما باشيد نه مايه شرمندگي ما.(6)(مي گويم آيا ما از خدا مي ترسيم و مايه افتخار امام زمان خود ميباشيم يا هرروز با گناهان خود با عث شرمندگي امام زمان مي شويم.) 1ـ منتهي الآمال ج 2 ص 509 2ـ منتهي الآمال ج 2 ص 533 و 534 3ـ همان ص 536 4ـ بحار الانوار ج 17 ص 216 5ـ تحف العقول ص 488 6ـ همان
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم فروردین 1386ساعت 2:45  توسط محبین خمسه طیبه(علیهم السلام)
|
در ذكر نسب شريف حضرت رسول و مختصر از احوال آباء آن حضرت است: او ابولقاسم محمدبن عبدالله بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبد المناف بن قصيّ بن كاب بن مرة بن كعب بن لويّ بن غالب بن فهر بن مالك بن النّضر بن كنانة بن خُزيمة بن مُدركة بن الياس بن مُضربن نزار بن معد بن عدنان. روايت شده از حضرت پيغمبر(صلي الله عليه وآله وسلم) كه فرمود: در ذكر نسب من از عدنان فراتر نرويد وپس از ادنان سكوت اختيار كنيد. علامه مجلسي در اين مورد فرمودند: بدان كه اجماع علماي اماميه منعقد گرديده است بر آنكه پدر و مادر حضرت رسول(صلي الله عليه وآله وسلم) و جميع اجداد و جدات آن حضرت تا آدم (عليه السلام) همه مسلمان بوده اند ونور آن حضرت در صُلب و رَحِم مشركي قرار نگرفته است. مشهور بين علماي اماميه آن است كه ولاد ت آن حضرت در هفدهم ربيع الاول بوده (علامه مجلسي نقل اجماع بر آن نموده است) واكثر علماي سنت دوازدهم ماه مذكور ذكر نموده اند.(1) ودر كيفيت مصيبت عظماي شهادت حضرت خاتم الانبياء(صلي الله عليه وآله وسلم). بدان كه اكثر علماي فريقين را اعتقاد بر آن است كه ارتحال سيّد الانبياء به عالم بقا، روز دوشنبه بوده است و اكثر علماي شيعي را اعتقاد بر آن است كه آن روز بيست و هشتم ماه صفر بوده است و اكثر علماي اهل سنت دوازدهم ماه ربيع الاول گفته اند(2) اي كه از فرش به عرش صمدي پيمودي از ازل تا به ابد هـرچه كه بودش ديدي دل مــن را نگـهي در بـر مـيزان حسـاب تا نگردد همه عمـرش بـه فنـا و به عذاب
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم فروردین 1386ساعت 2:37  توسط محبین خمسه طیبه(علیهم السلام)
|
مشهور آن است كه ولادت باسعادت امام حسن مجتبي (عليه السلام) در شب سه شنبه، نيمه ماه مبارك رمضان، سال سوم هجرت(1) وبعضي سال دوم هم گفته اند(2) اسم شريف آن حضرت شَبَّر است زيرا كه شبّر در لغت عبري حسن است ونام پسر بزرگ هارون نيز شبّربود. كنيه آن حضرت ابومحمّد است، القاب آن بزرگوار: سيّد، سبط، امين، حجّت، برّ ، تقي، وذكّي ومجتبي و زاهد وارد شده است.(3) وبدان كه در شهادت امام حسن مجتبي(عليه السلام) اختلاف است، برخي در هفتم ماه صفر وبعضي در بيست وهشتم آن ماه گفته اند، درمدت عمر آن جناب نيز اختلاف است و مشهور چهل و هفت سال است وبه روايت از امام محمد باقر(عليه السلام)، ايشان بعد از شهادت پدر بزرگوار خود ده سال زندگاني كرد.(4) از امام جعفر صادق(عليه السلام) روايت شده است كه امام حسن(عليه السلام) به اهل بيت خود مي فرمود: من به زهرشهيد خواهم شد مانند رسول خدا(صلي الله عليه وآله وسلم). پرسيدند چه كسي اين كار را خواهد كرد؟ فرمود: زن من جعده، دختر اشعث بن قيس، معاويه پنهاني زهري بزاي او خواهد فرستاد وامر خواهد كرد كه آن زهر را ه من بخوراند. گفتند: اورا از خانه خود بيرون كن واز خود دور گردان. فرمود:چگونه او را از خانه بيرون كنم، هنوز كاري از او واقع نشده است. اگر او را بيرون كنم كسي غير او مرا نخواهد كشت و او را نزد مردم عذري خواهد بود كه بي جرم وجنايت مرا اخراج كردند(5) گــر شيعه دوازده امامي ســت مانند حسين حسن گــرامي ست زيــن مسئـله هركه آشنا نيست از او دل فـــاطمه رضــا نيسـت مــاشيعه نــام هشت و چـهاريم بـــرلــطـــف حسن امــيـد واريم سيماي حسن شعاع شرقي ست بين حسن وحسين چه فرقي ست
1ــ اعلام الوري ج 1 ص 402 2ــ اصول كافي ج 1 ص 461 3ــ منتهي الآمال ج 1 ص 348 4ــ اصول كافي ج 1 ص 466 5ــ منتهي الآمال ج 1 ص 366
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم فروردین 1386ساعت 2:33  توسط محبین خمسه طیبه(علیهم السلام)
|
درتاريخ ولادت آن جناب اختلاف است، مشهور آن است كه ايشان در يازدهم ذي القعده، سال صد وچهل و هشت هجري قمري در مدينه منوره متولد شد وبعضي يازدهم ذي الحجه سال صد وپنجاه وسه نيز گفته اند. اما موافق روايت اول كه اشهر است ولادت آن جناب بعد از شهادت امام جعفر صادق بوده و حضرت صادق(عليه السلام) آرزو داشت جناب را درك كند.همان طور كه ازحضرت موسي بن جعفر روايت شده است كه مي فرمود:شنيدم از پدرم كه مكرربه من مي فرمود: عالم آل محمّد(عليهم السلام) در صلب توست اي كاش من اورا درك مي كردم.پس به درستي كه اوهمنام اميرالمؤمنين علي(عليه السلام)است علامه مجلسي در جلاءالعيون در احوال امام رضا(عليه السلام) فرموده: اسم شريف آن حضرت علي كنيت آن حضرت ابو الحسن و مشهور ترين القاب آن حضرت رضاست. وديگر القاب ايشان، صابر، فاضل، رضي، وفي و قرةاعين المؤمنين و غيظ الملحدين نيز گفته اند.(1) يكي از معجزات امام رضا عليه السلام: ابن شهرآشوب روايت كرده از سليمان جعفري كه، كه گفت: در خدمت امام رضا(عليه السلام) بودم دربستاني از آن حضرت. ناگاه گنجشكي آمد ودر مقابل آن حضرت به زمين نشست، وشروع كرد به صيحه زدن و اضطراب كردن. حضرت به من فرمود: اى فلان! مي داني كه اين گنجشك چه ميگويد؟ گفتم نه. فرمود: مي گويد كه ماري مي خواهد جوجه هاي مرا بخورد. پس بردار اين عصارا؛ داخل خانه شو و مار را بكش. سليمان گويد: عصارا برداشتم و داخل شدم ديدم ماري درجولان است. پس آن مار را كشتم.
1ــ منتهي الآمال ج 2 ص 325 و 326 2ـــ منتهي الآمال ج 2 ص 351
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم فروردین 1386ساعت 2:32  توسط محبین خمسه طیبه(علیهم السلام)
|
از مرحوم شيخ رجب علي خياط نقل شده است: در ايام جواني دختري رعنا و زيبا از بستگان دلباخته من شد، سرانجام در خانه اي خلوت مرا به دام انداخت. با خودم گفتم: رجبعلي خدا ميتواند تورا امتحان كند، بيا اين بارتوخدا را امتحان كن! سپس به خداوند عرضه داشتم:«خدايا! من اين گناه را براي تو ترك مي كنم تو هم مرا براي خود تربيت كن» انگاه به سرعت از دام گناه مي گريزد وبيدرنگ ديده برزخي او روشن ميشود وآنچه را كه ديگران نمي بينند و نمي شنوند، ميبيند و ميشنود. حجه الاسلام سيد محمد علي ميلاني ميگويد: مرحوم شيخ رجبعلي خياط كه در اثر كفّ نفس وترك گناه، خداوند به او چشم بصيرت عنايت فرموده بود توانست جمعي از شيفتگان را در جهت اخلاص و عشق به خداوند تربيت نمايد. جناب شيخ چون به اين مقام رسيده بود وقتي ازخانه خود بيرون مي آمد برخي اسرار براي اوكشف مي شد و صورت واقعي افراد را مي ديد. ازخود ايشان نقل شده است: «روزي از چهار راه مولوي وازمسير خيابان سيروس به چهار راه گلوبندك رفتم وبرگشتم دراين مسير فقط يك چهره آدم ديدم.» (با تشكر از حجت الاسلام مفيدي)
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم فروردین 1386ساعت 2:30  توسط محبین خمسه طیبه(علیهم السلام)
|
تفسير آيه اي از قران كريم از ابو هاشم روايت شده كه گويد: از حضرت عسكرى صلوات الله عليه از آيه «ثم اورثنا الكتاب الذين اصطفينا من عبادنا فمنهم ظالم لنفسه و منهم مقتصد و منهم سابق بالخيرات باذن الله» سؤال كردم.(1) فرمود: هر سه گروه از آل محمد(صلي الله عليه وآله وسلم) هستند، ظالم به نفس از آنها كسى است كه به امام معتقد نيست، مقتصد كسى است كه عارف به امام باشد، سابق به خيرات خود امام است. من پيش خود درباره كرامتى كه به آل محمد (صلي الله عليه وآله وسلم) داده شده فكر مىكردم: گريهام گرفت. امام به من نگاه كرد و فرمود: عظمت شأن آل محمد بزرگتر از آن است كه به نظرت آمده، خدا را حمد كن كه تو را به ولايت آنها معتقد و متمسك كرده است. روز قيامت با آنها خوانده خواهى شد وقتى كه هر جمعيت با امامش خوانده مىشود، تو بر خيرى.(2) اسم اعظم در نزد كيست؟ حضرت امام حسن عسكري (عليه السلام) فرمودند: اسم اعظم خداوند هفتاد وسه حرف است، آصف يك حرف را داشت، وچون به زبان آورد، زمين ميان او وشهر سبا شكافته شد و تخت بلقيس را به دست گرفت وبه سليمان رسانيد، پس زمين گشاده گشت و اين عمل در كمتر از چشم به هم زدن انجام شد و نزد ما هفتاد ودو حرف از اسم اعظم است و يك حرف نزد خداست كه در علم غيب به خود اختصاص داده است.(3) ودر جاي ديگر فرمود: فرمود: مواظب باش كه طلب روزى ـ كه از طرف خداوند متعال تضمين شده ـ تو را از كار و اعمالِ واجب باز ندارد (يعنى; مواظب باش كه به جهت تلاش و كار بيش از حدّ نسبت به واجبات سُست و سهل انگار نباشى). 1- مناقب، ج 4، ص 436. 2- بحارالانوار، ج 50، ص 254. 3ـ اصول كافي ج 1 ص 334 و 335
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم فروردین 1386ساعت 2:26  توسط محبین خمسه طیبه(علیهم السلام)
|
ابوالاديان گويد: من از خدمتگزاران امام حسن عسكرى (عليه السلام) بودم و نامههاى آن حضرت را به شهرها مىبردم، روزي به خدمت ايشان رسيدم، حضرت نامههايى نوشت و فرمود: اينها را به مدائن مىبرى، پانزده روز در سامراء نخواهى بود، روز پانزدهم كه داخل شهر شدى خواهى ديد كه ناله از خانه من بلند است و جسد مرا در محل غسل گذاشتهاند. گفتم: مولاى من! اگر چنين شود، امام بعد از شما كيست؟ فرمود: هر كه جواب نامههاى مرا از تو بخواهد، گفتم: شاهد ديگرى بفرماييد، فرمود: هر كه بر جنازه من نماز گزارد قائم بعد از من است. گفتم: باز شاهد ديگرى بفرماييد، فرمود: هر كه خبر دهد به آنچه در هميان (كيسه) است، او امام بعد از من است. هيبت و عظمت امام مانع شد كه بگويم: آنچه در هميان است يعنى چه؟ من نامههاى آن حضرت را به مدائن بردم، و جواب آنها را گرفته، روز پانزدهم داخل سامراء شدم، ديدم همان طور كه فرموده بود از خانه امام ناله بلند است و ديدم برادرش جعفر(جعفر كذاب) در كنار خانه آن حضرت نشسته و شيعه در اطراف او، به وى تسليت و به امامتش تبريك مىگويند!!! من از اين جريان يكه خورده و در پيش خود گفتم: اگر جعفر امام باشد، پس جريان امامت عوض شده است، چون من خودم با چشم خود ديده بودم كه جعفر شراب مىخورد و قمار بازى مىكرد و اهل تار و طنبور است، من هم جلو آمده، رحلت برادرش را تسليت و امامتش را تبريك گفتم. ولى از من چيزى نپرسيد. دراين هنگام عقيد خادم بيرون آمد و به جعفرگفت: مولاى من! برادرت را كفن كردند براى نماز بياييد جعفر داخل خانه شد، شيعه در اطراف او بودند، سمان و حسن بن على معروف به سلمه پيشاپيش آنها بودند. چون به صحن خانه آمديم حسن بن على صلوات الله عليه را كفن كرده و در نعش گذاشته بودند، جعفر برادر آن حضرت پيش رفت تا بر جنازه امام نماز گزارد، چون خواست تكبير نماز را بگويد، ناگاه طفيل گندمگون و سياه موى كه دندانهاى پيشينش تا حدى از هم فاصله داشت بيرون آمد و لباس جعفر را گرفته و كنار كشيد. و گفت: عمو! كنار برو، من سزاوارترم كه بر پدرم نماز بخوانم، جعفر در حالى كه قيافهاش متغير شده بود كنار رفت، آن كودك بر جنازه امام نماز خواند و حضرت را در كنار قبر پدرش امام هادى دفن كردند. بعد همان كودك رو كرد به من كه: اى مرد بصرى! جواب نامههايى را كه با تواست بده، من جواب نامهها را داده و پيش خود گفتم: اين دو شاهد(نماز بر جناره و خواستن جواب نامهها)، فقط هميان ماند. آنگاه پيش جعفر آمدم كه صدايش بلند بود، حاجز وشّاء كه حاضر بود به جعفر گفت: آن كودك كى بود؟!! مىخواست با اين سؤال جعفر را مجاب كند، جعفر گفت: والله تا به حال او را نديده و نشناختهام. در آن جا نشسته بوديم كه گروهى از اهل قم آمدند و از امام حسن عسكرى (عليه السلام) پرسيدند، چون دانستند كه امام رحلت فرموده است، گفتند: جانشينش كيست؟ حاضران جعفر را نشان دادند، آنها به جعفر سلام كرده تسليت و تهنيت گفتند، و گفتند:چندين نامه و پول آوردهايم، بفرماييد: نامهها را كدام كسان نوشتهاند و پول چقدر است؟ جعفر از اين سؤال بر آشفت و برخاست و در حالى كه گرد جامههاى خود را پاك مىكرد، گفت: اينها از ما مىخواهند كه علم غيب بدانيم!! در اين ميان خادمى از خانه بيرون آمد و گفت: نامهها از فلان كس و فلان كس است و در هميان هزار دينار هست كه ده تا از آنها را آب طلا دادهاند. آنها نامهها و هميان را داده و به خادم گفتند: هر كه تو را براى گرفتن هميان فرستاده، او امام است.(1) تسليت اي حجت ثاني عشر يــابن الحسن زود بــود از بـــحر تــو داغ پدر يـابن الحسن قلــب بابــت از شرار زهر دشمن آب شد سوخت جسم وجانش ازپا تابه سريابن الحسن زودگرد بي كسي برماه رخسارت نشست زودكـردي جـامه مــاتم به تــن يـابن الحسن قرنها چشم توگريان است برجدت حسين لحظه لحظه ريختي اشك از بصريـابن الحسن يوسف زهرا بيــا با مـــا بــگو آخر چـــرا تربت زهــراست مخفــي از نــظر يابن الحسن 1- كمال الدين صدوق، ج 2، ص 475
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم فروردین 1386ساعت 2:24  توسط محبین خمسه طیبه(علیهم السلام)
|
|
|
وبلاگ خودتونه،
ثبتش كنيد
![]() |