

معرفت نسبت به خدا و خاندان نبوت(صلوات الله علیهم اجمعین)
مقدمه:
حمد وثناء مخصوص پروردگار هستی است، هم اوکه کائنات و مخلوقات را به درایت و کفایت آفرید و به ما توفیق عنایت فرمود تا گامی هرچند کوچک در جهت معرفت نسبت به دخت گرامی محمّد مصطفی(صلی الله علیه و آله وسلم) یعنی زهرای مرضیّه (سلام الله علیها) برداشته و در اقیانوس پر گوهر زندگانی آن بزرگوار غور نموده و به قدر بضاعت گوهری بر گرفته تا چراغ راه نماییم.
قلم قاصرتر از آنست که در فضائل ذاتی و صفاتی آن بانوی بزرگوار به گردش در آید. آدمی از هر منظری که به او نزدیک می شود جز بر حیرت ما و عظمت او نمی افزاید، لازمه عصمت هم همین است. پرنده فهم بشری به دامنه وجود او نمی تواند نزدیک شود. حقیقت شب قدر اوست که در وصفش می توان گفت: «و ما ادرئک ما لیلة القدر»
با این حال بهترین راه برای نزدیک شدن به حقیقت افراد گوش جان سپردن به کلمات عرشی آنان است و در این راه هرچه نقص است از مخاطب سخنان گرانبار آنهاست که:« انبیاء با هرکس به اندازه عقل و فهمش سخن می گویند.» اما تنها راه رفع این نقص نیز همین طریق است.
گوش فرادادن به سخنان و عمل به آن آدمی را به سرمنزل مقصود نزدیک و بالطبع فهمش از مطالب عمیقتر می گردد.
حضرت فاطمه (سلام الله علیها) بانوی بزرگوار اسلام ازپدری که آخرین فرستاده خدا بربندگانش بود و مادری چون خدیجه کبری به دنیا آمد.
ولادت با سعادت آن حضرت را اکثر علما از جمله شیخ طوسی روز جمعه بیستم جمادی الثانی بیان نموده اند وسال تولد آن حضرت را دوم بعثت ذکر نموده اند.
نام مبارک آن حضرت فاطمه است، فاطمه وصفی است از مصدر فطم و فطم در لغت عرب به معنی بریدن، قطع کردن و جداشدن آمده است.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) در بیان دلیل انتخاب نام فاطمه برای فرزندشان فرمودند:«او را فاطمه نامیدم، چون خود و شیعیان او از آتش دوزخ بریده اند.»
برخی از القاب فاطمه (سلام الله علیها) عبارتند از:
زهرا ،مبارکه ،مرضیّه ،راضیّه ،زکیّه ،طاهره ،محدّثه ،صدیقه
درباب معنی زهرا: از امام باقر(علیه السلام) پرسیدند چرا فاطمه را زهرا نامیدند؟
فرمود:«برای آنکه خدای تعالی آن حضرت را از پرتو عظمت خود آفرید و چون تابید، تمام آسمانها و زمین را به نور خود روشن کرد و چشم فرشتگان خیره گشت و برای خدا به سجده افتادند و عرض کردند:
ای خدا و ای مولای ما این چه نوری است؟
خداوند به ایشان وحی نمود:
این قسمتی از نور من است که در آسمان خود جا دادم و آن را از عظمت خویش آفریده ام، آن نور را از صلب پیامبری از پیامبرانم بیرون آوردم و آن پیامبر را بر تمام انبیاء برتری دادم و از همان نور، امامانی را به وجود می آورم که قیام به امر کرده و به حقّانیت من هدایت می کنند و پس از پایان وحی، آنان را جانشینان خود در زمین قرار می دهم.»
مادر آن حضرت، خدیجه کبری همسر رسول اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) دختر خویلد[۱] است که در دوره جاهلیت مهتر طائفه خود بود و پیش از اسلام از زنان برجسته قریش به شمار می رفته است تا آنجا که او را طاهره و سیّده زنان قریش می خوانند.
شهادت آن حضرت(سلام الله علیها):
همانگونه که در کتاب منتهی الآمال آمده است تاریخ شهادت آن حضرت ۱۳ جمادی الاول و یا ۳ جمادی الآخر است و بهتر است به هر دو طریق عمل شود و در هر دو روز مذکود اقامه عزا شود.
به هر حال پس از شهادت پدر بزرگوار خود چندان در دنیا مکث نکرد و پیوسته نالان و گریان بوده اند، و دلیل آن را می توان در این بیانات امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) پس از دفن فاطمه زهرا (سلام الله علیها) خطاب به قبر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) یافت.
آنجاکه امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(علیه السلام) به رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) میگوید:
به زودی دخترت به تو خبر می دهد که امّت تو چگونه برای غصب حق من و ظلم در حق او با یکدیگر متّحد شدند؛ پس احوال ما را از او بپرس و ببین که چه غمها و درد های سوزناکی در سینه فاطمه (سلام الله علیها) نشسته بود و او نمی توانست به کسی اظهار کند و به زودی همه را به شما عرض خواهد کرد و خداوند برای او حکم خواهد کرد که او بهترین حاکمان است.
۱ - خویلد ابن اسدبن عبد اعزی بن قصی بن کلاب، از تیره ای معروف و از محترمان قریش است.

معنای لغوی وصیت
وصیّت: وصی، متصل کردن، ایصاء، توصیه به معنی سفارش و دستور است، وصیّت اسم است از ایصاء و گاهی به چیزی که وصیت شده اطلاق می شود. به قولی وصیّت را از آن رو وصیّت گویندکه موصی کارش را به کارهای وصی متّصل می کند وبه قولی کارهای قبل ازمرگ را به کارهای بعد از مرگ متّصل می کند.[۱]
وصیّت در قرآن
در تعدادی از سوره های قرآن از قبیل: مائده، نساء، بقره، عصر، بلد، ذاریات، مریم، احقاف، شوری، لقمان و عنکبوت، بحث وصیّت به اشکال مختلف و از
منظر های متفاوت مطرح شده است.
به عنوان مثال در سوره بقره آیه ۱۸۰ اینگونه آمده است:
به شما دستور داده شده که چون یکی از شما را مرگ فرارسد، اگر دارای متاع دنیاست، برای پدر و مادر و خویشان به چیزی شایسته عدل وصیّت کند. این حقی است بر پرهیزکاران.
و در سوره عنکبوت آیه ۸ می فرماید:
ما به انسان توصیه کردیم که به پدر و مادر خود نیکی کند.
و در سوره نساء آیه ۱۳۱ اینگونه بیان می فرماید:
و ما کسانی که پیش از شما کتاب آسمانی به آنها داده شده بود سفارش کردیم به شما هم سفارش می کنیم که پرهیزکار و خداترس باشید.
وصیّت در روایات
از محمد بن مسلم نقل شده که امام باقر(علیه السلام) فرمود: وصیّت حق است، و چون پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله وسلم) وصیّت فرمود؛ پس سزاوار است که شخص مسلمان وصیّت کند.[۲]
امام (علیه السلام) فرمودند: کسی که بدون وصیّت از دنیا برود به گونه جاهلیّت مرده است.[۳]
نتیجه
با بررسی آیات و روایات وارده در رابطه با وصیّت اینگونه می توان نتیجه گرفت که وصیّت حق است و یک امر لازم و ضروری و واجب (خصوصاً در مورد دیون و واجبات فوت شده ...) است و یکفرد مسلمان بایستی وصیّت نامه داشته و قبل از فرا رسیدن پیک اجل وضعیت پس از خویش را مشخص نماید. به ویژه نسبت همسران وصیّت نماید و مردن بدون وصیّت به گونه مردن زمان جاهلیّت (قبل از اسلام) می باشد و پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله وسلم) و ائمه معصومین (علیهم السلام) وصیت نموده اند.
برخی از فوائد وصیّت
۱ـ وصیّت نشانه دقت و اهل حساب و فکر بودن انسان است.
۲ـ وصیّت احترام به حقوق دیگران است.
۳ـ وصیّت نشانه به یاد مرگ بودن انسان است.
۴ـ وصیّت تداوم بخشیدن به اهداف عالی انسانی است.
۵ـ وصیّت پر کردن خلاءهای اقتصادی افراد محروم است.
۶ـ وصیّت راه جبران کارهایی است که درحیات خود نکرده ایم.
۷ـ وصیّت بهره گیری از چیزی است که یک عمر جمع کرده است.
۸ـ وصیّت یادگاری انسان بعد از مرگ و زنده کردن یاد خود است.[۴]
۱ـ قاموس قرآن ، ج ۲ ص ۲۰
۲ـ وسائل الشیعه ج ۱۳ ص ۳۵۱
۳ـ وسائل الشیعه ج ۱۳ ص ۳۵۲
۴ـ معاد ص ۱۳۲
فتال نیشابوری در کتاب روضة الواعظین در حالات و کلمات ریحانه رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) و اسوه زنان عالم درواپسین روزهای حیات مبارکش آورده است که:
«حضرت فاطمه(سلام الله علیها) را بیماری شدیدی عارض شد و تاچهل روز ممتد شد. چون می دانست موت خود را، امّ ایمن[۱] و اسماء بنت عمیس[۲] را طلبید وبه دنبال امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرستادو ایشان حاضر شد سپس حضرت(سلام الله علیها) فرمود:
ای پسر عمّ ، از آسمان خبر شهادت من به من رسیده و من در مسیر سفر آخرتم، تو را وصیّت می کنم به چیزی که در خاطر دارم.حضرت فرمود: آنچه خواهی وصیّت کن ای دختر رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) ، سپس بر بالین آن حضرت نشست وهرکه درآن خانه بود را بیرون کردند.وسپس فرمود ای پسرعمّ ، هرگزمرا دروغگو وخائن نیافتی واز روزیکه با من معاشرت نموده ای مخالفت تونکرده ام.
حضرت فرمود:معاذالله تو داناتری به خدا و نیکوکار تر و پرهیزکار تر و کریم تر و از خدا ترسان تری از آنکه تو را سرزنش کنم به مخالفت خود، و بر من بسیار گران است مفارقت تو ولیکن مرگ امری است که چاره ای از آن نیست، به خدا سوگند که تازه کردی برمن مصیبت رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) را و عظیم شد وفات تو بر من، پس می گویم«اِنّا لله و اِنّا اِلَیهِ راجِعون»، برای مصیبتی که بسیار درد آورنده است مرا و چه بسیار سوزنده و به حزن آورنده است مرا، به خدا سوگند که این مصیبتی است که تسلّی دهنده ندارد و رزیّه ای(مصیبتی عظیم) است که هیچ چیز عوض آن نمی تواند شد.
پس ساعتی هر دو گریستند، امیرالمؤمنین (علیه السلام) سر حضرت فاطمه (سلام الله علیها) را ساعتی به دامن گرفت و آن حضرت را به سینه خود چسباند و فرمود که هرچه
می خواهی وصیّت کن که آنچه فرمایی به عمل می آورم و امر تو را بر امر خود اختیار می کنم.
پس فاطمه(سلام الله علیها) گفت: خدا تو را جزای خیر دهد ای پسر عمّ رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) ، وصیّت می کنم تو را اول که بعد از من امامه (دختر زینب خواهر حضرت زهرا(سلام الله علیها) می باشد) را به عقد خود در آوری زیرا که مردان را چاره از زن گرفتن نیست، او برای فرزندان من مثل من است.
سپس گفت: برای من نعشی[۳] قرار ده زیرا که ملائکه را دیدم که صورت نعش را برای من ساختند.
حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود: وصف آن را برای من بیان کن، پس وصف آن را بیان کرد و حضرت برای او درست کرد و اولین نعشی که در زمین ساختند آن بود. سپس گفت:
باز وصیت می کنم تو را که نگذاری بر جنازه من حاضر شوند یکی از آنهایی که بر من ستم کردند و حق مرا گرفتند، چراکه ایشان دشمن من و دشمن رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) هستند و نگذاری که احدی از ایشان و اتباع ایشان برمن نمازبخوانندومرا شب دفن کن،دروقتیکه دیده ها در خواب باشند.»[۴]
در بحارالانوار نسخه ای از وصیّت حضرت زهرا(سلام الله علیها) به شرح ذیل آمده است:
به نام خداوند بخشنده مهربان
این وصیت نامه دختررسول خداست، درحالی وصیّت میکندکه شهادت میدهد خدایی جز خدای یگانه نیست ومحمّد(صلی الله علیه و آله وسلم) بنده و رسول اوست و بهشت حق است و آتش جهنم حق است و روز قیامت که هیچ شکی در آن نیست فرا خواهد رسید و ذات الهی جمیع مردگان را از قبور برانگیزاند و زنده گرداند و همه را وارد محشر فرماید.
ای علی من فاطمه دختر حضرت محمّد(صلی الله علیه و آله وسلم) هستم خدا مرا به ازدواج تو درآورد تا در دنیا و آخرت برای تو باشم و تو از دیگران بر من سزاوارتری .علی جان حنوط[۵] وغسل وکفن کردن مرا در شب به انجام رسان و شب برمن نمازبگذار و شب مرا دفن کن و هیچکس را اطلاع نده اینک باشما وداع می کنم و بر فرزندانم تا روز قیامت سلام و درود می فرستم.[۶]
۱ـ امّ ایمن خادمه آن حضرت بود.
۲ـ اسماء بنت عمیس همسرجعفربن ابیطالب بودکه همراه باهمسرخودوتعدادی ازمسلمانان هجرت کردند
۳ ـ نعش: تابوت، گفته شده که اولین تابوتی که در اسلام ساخته شده همین است
۴ ـ روضة الواعضین ص ۱۵۱
۵ ـ حنوط: هرچیز خوشبو(مثل کافور) که به جسد می زنند تا دیرتر فاسد شود.در روایات آمده است که حنوط پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) و حضرت علی اکبر (علیه السلام) و زهرای مرضیّه(سلام الله علیها) را جناب جبرئیل امین از بهشت آورد
۶ ـ بحار الانوار ج ۴۳ ص ۲۱۴

روایت آخرین شب حیات ریحانه رسول الله(صلی الله علیه و آله وسلم) را جناب آقای سید مهدی شجاعی با نثری زیبا و کلامی شیوا در کتاب کشتی پهلو گرفته چنین تحریر نموده اند:
فرشتگان بال در بال پرواز می کردندو فرود می آمدند، چنانکه آسمان را به تمامی می پوشاندند. دو فرشته پیش روی آنها بودند که طلایه دارشان به نظر می آمدند.
آمدند و سلام کردند و مرا در هودج (چیزی چون سبد بزرگ و سایبانی بر سر آن که بر پشت شتر نهند و بر آن نشینند؛ لغت نامه دهخدا) بالهای خود به آسمان بردند، ناگهان بوی بهشت برمشامم رسید و بعد باغ ها و بوستانها و جویبارها، چشمم را خیره کردند. حوریه ها صف در صف ایستاده بودند و ورود مرا انتظار می کشیدند. اول خنده ای به سان واشدن گلی و بعد همه با هم گفتند:
خوش آمدی ای مقصودخلقت بهشت و ای فرزند مخاطب«لولاک اما خلقت الافلاک» ملائکه باز هم مرا بالاتر بردند.قصرهای بی انتها، حله هایی بی همانند، زیور های بی نظیر. آنچه چشم از حیرت و دهان از تعجب گشاده ماند.وبعد نهر آبی سفید تر از شیر، خوشبو تراز مُشک، وبعد قصر و چه قصری!
گفتم:اینجا کجاست؟ این چیست؟ از آن کیست؟ گفتند: اینجا فردوس اعلی ست، برترین مرتبه بهشت، منزل و مسکن پدر تو و پیامبران همراه او و هرکه خدا با اوست، و این نهر کوثر است.
قصر انگار از دُر سفید بود و پدر برسریری تکیه زده بود، مرا دید، از جا برخاست، در آغوشم گرفت، به سینه اش چسباند و میان دوچشمم را بوسه زد، به من گفت:
اینجا جایگاه تو، و فرزندان و دوستداران توست، بیا دخترم که سخت مشتاق توام. من گفتم:
پدر! پدرجان! من مشتاق ترم به تو، من در آتش اشتیاق تو می سوزم زنده شدم وقتی که باز ـ اگر چه در خواب ـ پیامبر را، پدر صدا کردم و صدای او را شنیدم
یادم آمد که این افتخار، تنها از آن من است که می توانم او را بی هیچ کنیّه و لقب، پدر صدا کنم. وقتی آن آیه نازل شد که:
«لا تَجعَلُو دُعَاء الرَّسوُلِ بَینَکُم کَدُعَآء بَعضِکُم بَعضاً ...»
من پدر را، پیامبر و رسول الله صدا کردم و او دستی از سر مهر بر سرم کشید و گفت: این آیه برای دیگران است فاطمه جان، تو مرا همان پدر صدا کن، تو به من پدر بگو، پدر گفتن تو قلب مرا زنده تر می کند و خدا را خشنودتر.
شاید او هم می دانست که چه لطفی دارد برای من، پیامبر با آن عظمت را پدر صدا کردن.
پدر گفت: همین امشب مهمان او خواهم بود.
اکنون علی جان، ای شوی همیشه وفا دارم، ای همسر همراه مهربانم، من عازمم، بر من مسلّم است که از امشب میهمان پدرم و خدای او خواهم بود. گریزانم از این دنیای پر بلا، و سراسر مشتاقم به خانه بقا، تنها دل نگرانیم برای رفتن، تویی و فرزندانم، شما تنها پیوند میان من و این دنیایید که کار رفتن را سخت می کنید اما دل خوشم به اینکه شما هم آخرتی هستید، مال آنجائید. شما جسمتان در اینجاست. دیدار باشما از آنجا و در آنجا آسان تر است.
علی جان، ولی جدا شدن از تو همین قدر هم سخت است، به همین شکل هم مشکل است. به خدا می سپارم شما را و از او می خواهم که سختی های این دنیا را برای شما آسان کند.
علی جان، من در سالهای حیاتم همیشه با تو وفادار بوده ام، از من دروغ، خدعه و خیانت هرگز ندیده ای، لحضه ای پا را از حریم مهر و وفا و عفاف بیرون نگذاشته ام.
بر خلاف فرمان و خواست و میل تو حرفی نگفته ام و کاری نکرده ام، اعتقادم همیشه این بوده است که جهاد زن، رفتار نیکو با همسر و خوب شوهر داری است و از این عقیده تخطی نکرده ام.
علی جان، مرگ ناگزیر است و انسان میرنده ناگزیر از وصیّت و سفارش.
علی جان، به وصیّت هایم عمل کن، چه آنها را که در رقعه ای مکتوب آورده ام و چه اینها را که اکنون میگویم.
در آنجا باغهای وقفی پیامبر را نوشته ام که به حسن بسپاری و او به حسین و حسین به امامان پس از خویش تا آخر. اینها را نوشته ام اما حرفهای مهمترم مانده است.
اول آنکه تو پس از من ناگزیری به ازدواج کردن، ازدواج کن و امامه، خواهر زاده ام را بگیر که او به فرزندان ما مهربانتر است.
دوم اینکه مرا در تابوتی به همان شکل که گفته ام حمل کن تا محفوظ تر بمانم.
و سوم اینکه مرا شبانه غسل بده ـ از روی پیراهنم ـ بر من شبانه نماز بگذار و مرا شبانه و مخفیانه دفن کن و مدفنم را مخفی بدار.
یاران معدودو محدودمان با تو شرکت بجویند در نماز خواندن و تشییع جنازه و دفن، اما بقیه نه، از زنان فقط امّ سلمه، امّ ایمن، فضّه و اسماء بنت عمیس و از مردان فقط سلمان، ابوذر، مقداد، عمّار، عبدالله و حذیفه، همین.
... وای گریه نکن علی جان، من گریه ام برای توست، تو چرا گریه می کنی، تو مظلوم ترین مظلوم عالمی، گریه بر تو روا تر است. من آنچه کردم برای دفاع از حقوق مغصوب تو بود. من می دانستم که رفتنی ام، پدر مرا مطمئن کرده بود
ولی هم می دانستم که پس از رفتنم بر تو چه خواهد رفت، و این جگر مرا آتش میزد و مرا به تلاطم وا می داشت. پس تو گریه نکن علی جان، عالم باید برای این همه مظلومیت تو گریه کند.
اکنون اول خلاصی من است، ابتدای راحتی من است، اما آغاز مصیبت توست، پس تو گریه نکن و جگر مرا در این گاه رفتن، بیش از این مسوزان.
تو را و کودکانمان را به خدا می سپارم، علی جان، سلام مرا تا قیامت به فرزندان آینده مان برسان. راستی علی جان، پسر عمو، تو هم می بینی آنچه را که من می بینم؟
این جبرئیل است که به من سلام می کندو تهنیت می گوید. و علیک السلام.
این میکائیل است که سلام می کند و خیر مقدم می گوید. و علیک السلام.
اینها فرشتگان خدایند، اینها فرستادگان خداوندند که از سوی خدا به استقبال آمده اند.چه شکوهی! چه غوغایی! چه عظمتی! و علیک السلام.
این اما علی جان به خدا عزرائیل است که بر من سلام می کند. و علیک السلام یا قابض الارواح.
بگیر جان مرا ولی با مدارا.
خدای من، مولای من، به سوی تو می آیم، نه به سوی آتش.
سلام پدر، سلام به وعده های راستین تو ، سلام به لبخند شیرین تو، سلام به چشمهای روشن تو.
باز هـم در سینه هـا غـم زد شـرر
خواهم از آن غم بسوزم خشک و تر
آن غمی کز جمله غمها برتر است
مـــاتـــم صدّیــقۀ پیــغمبــر اســـت
ماتـــم خیــــر الــنساء الـعالمیــن
شــــافــع امّــــت بـــه روز واپسیـن
ماتـــم مــام شبیــر است و شبــر
مـــاتــــم نـــــور دل خیـــر البـــشر
ماتـــم جــانـسوز زهـــرای بتــول
مــــاتــــم امّ ابیـــــــهای رســــول
آنـکه بعد از بـاب خـود آزرده شد
از جفـــای دشمنـــان افســـرده شـد
آتــش انــدر خــانه اش اعدا زدند
تـازیــــانه بــــر تــــن زهـــرا زدنــد
محسنش شد از جفا و کین شهید
میــخ در بـــر سینـــه پـــاکش رسیـد
بـسکه آزردنــد آن جــسم شریف
عــاقبــت گردیـــد بیــمار و نــحیف
روز و شب از در پهلو ناله داشت
ز آب دیــده بــر گـل رو ژاله داشت
آه و وا افغـان کـــه زهـرای بتــول
بـــود در بستــر بســی زار و ملـول
بـا دلـی پُـر درد و چشمی اشکبـار
شکـــوه هـــا میــداشتــی از روزگار
گــاه از پهلو گـه از بـازوی خویش
نـــاله مـی کرد آن عزیــز و دلپـریش
گـــاه مـی نالیــد از بـــهر پــــدر
گـــاه میـــدادی زمــرگ خـود خبـــر
سلام اي ماه ماتم ماه احساس
سلامي هم به روي ماه عباس
سلام از روز اول تا به عاشور
سلامي باشعور سرشار از شور
شده ماه عزا و ماه ماتم
به تن كرده است عالم رخت ماتم
شده ماه حسين ارباب مظلوم
در اين مه گشته راه عشق معلوم
شده ماه محرم ماه احساس
سلام اي ماه عالمتاب عباس
چه گويم از غمت ماه محرم
زداغ غربت ارباب مُردم
محرم ماه عشق ماه حسيني
وجودت مست از شور حسيني
محرم تو به خاطر داري، آري
چه داري تو ز مولا يادگاري
محرم اي وجودت پر ز الماس
بگو آخر چه شد چشمان عباس
محرم، شنيدم من رقيه با دو صد ناز
چنين ميگفت با عباس يك راز
عموجانم! رقيه گشته بيتاب
بيا اين مشك را پر كن تو از آب
عمو رفته كمي هم دير كرده
غم عباس پدر را پير كرده
محرم راستي چشمان تو ديد
علي اصغر چه با احساس خوابيد
محرم از علي اكبر نگفتي
عمود كين! چه شد؟ اي مه چه گفتي؟
عمود كين به فرقش خورد اي داد
مثال حيدر كرار جان داد!
محرم خبر از زينب چه داري
چه ميداني تو از اشتر سواري؟
در اينجا باز خون تازه جاريست
در اينجا جاي عباسم چه خاليست
محرم ماه خون اي ماه ماتم
چه آمد بر سر مظلوم عالم؟
شنيدي اي محرم ماه من كو؟
حسين ابن علي ارباب من كو؟
محرم كاش ميگفتي تو از حال حسينم
چه آمد بر سر نور دوعينم؟
دگر از من مپرس ايوب از اين غم
همه صبرم به يغما رفت مُردم

این قدیراست که درآن شده حیدرمولا
کافر است آنکه ندارد به دل این باور را
که علی حق که علی هو علیٌ مولا
که علی نور علی طور علی عین الله
که علی عشق علی شور علی سرالله
که علی شاه علی ماه علی وجه لله
که علی زنده کند یک نگهش عالم را
کافر است آنکه ندارد به دل این باور را

این یک از ارکان دین احمد است
هرکه را در دل نباشد حبّ حیدر مرتد است
لعن او واجب بود بر کل عالم اینچنین
لعنت الله علی اعداء حیدر اجمعین





عبدالله پسر فضل هاشمي، از صادق جعفر بن محمّد از پدرش از پدرانش نقل مي كند كه رسول خدا فرمود: روز غدير خم، بالا ترين عيد هاي امّت من است و آن، روزي است كه خداوند به من امر كرد، برادرم علي پسر ابيطالب را به مثابه پرچمي كه بعد از من به آن هدايت شوند، در ميان امّتم نصب كنم وآن، روزي است كه خداوند دينش را در آن كامل كرد و نعمت را برامّت من تمام كرد و از اسلام، به عنوان دين برايشان، رضايت نمود و آنگاه فرمود:
اي گروه مردمان! علي از من است و من از علي، او از گِل من خلق شده و پيشواي مردم بعد ازمن است، در هر چيزي از سنتّم كه اختلاف كرده باشيد، موضوع را او براي شما روشن خواهد كرد و اميرمؤمنان است و پيشروِ سفيد پيشانيان و پناهگاه مؤمنين و بهترين وصي ها و شويِ سالار زنان عالم و پدر امامان هدايتگر!
اي مردم! هركس كه علي را دوست بدارد، من او را دوست مي دارم و هركس كه او را دشمن دارد من نيز او را دشمن مي دارم. هركس كه با علي وصل كند، من با او وصل مي كنم، و هركس كه با او قطع كند، من از او مي برم، هركس كه به علي ظلم كند، به او ظلم مي كنم، هركس كه ولايت او را بپذيرد، من نيز او را پذيرا مي شوم و هركس كه دشمنش دارد، دشمنش مي دارم. اي مردم! من شهر حكمت هستم و علي درِ آن و هرگز، جز از در، وارد شهرش نمي گردند و دروغ گفت كسي كه گمان كرد، او مرا دوست مي دارد، ولي نسبت به علي بغض داشت.
اي مردم! سوگند سوگند به كسي كه مرا به نبوّت برانگيخته و بر تمام مردمان برگزيده، علي را در زمين به عنوان پرچم امّتم نصب نكردم مگر اينكه خداوند اسمش را در آسمان ها بلند گردانده بود و ولايتش را بر ملائكه واجب نموده بود. حمد مخصوص خداست و درود بربهترين مخلوقات او، محمّد و خاندانش.
امالي شيخ صدوق
ترجمه كريم فيضي
ص 201 ح ۸

محمّد پسر يعقوب گفت: حديث كرد ما را ابومحمّد قاسم از عبدالعزيز كه گفت: ما در روزگار علي بن موسي الرّضا در مرو بوديم ويك روزجمعه، در مسجد جامع پيرامونش گرد آمديم، درحالي كه تازه وارد بوديم. پس مردم موضوع امامت را مورد گفتگو قراردادند و اختلاف مردم در آن را يادآوري كردند. من به حضور سيّد ومولايم رضا شده و موضوع بحث آن روز مردم را برايش خبر دادم. لبخندي زد و فرمود: يا عبدالعزيز! مردم نادانند ودر دين خود فريب خورده اند. به درستي كه خداوند پيامبرش را تا زماني كه دين او را كامل نكرد و قرآن را به او نازل ننمود كه تفصيل هرچيزي در آن است، حلال و حرام و حدود و احكام و آنچه مردم به آن نياز دارند در آن بيان كرد، قبض روح نكرد و فرمود: ما در اين كتاب، چيزي را فروگذار نكرديم؛ و در سفر حجّةالوداع كه اواخر عمر پيامبر بود، فرمود: امروز دين شما را بر شما كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را براي شما دين پسنديدم، امر امامت، از كمال دين است و تماميّت نعمت، و رسول خدا از دنيا نرفت، مگر اينكه معالم دين را براي مردم مردم بيان كرد و راه آنها را روشن كرد و آنها را به جاده حق وا داشت، علي را برايشان پيشوا نمود و چيزي كه امّت به آن نيازمند بودند، فرو نگذاشت كه بيان نكرده باشد. هركس كه گمان كند، خداوند دينش را كامل نكرده است، كتاب خداوند را رد كرده است و هركس كه كتاب خداوند را رد كند، او كافر است. آيا شما قدر امامت و موقعيّت آن در ميان ملّت را مي دانيد، تا «اختيار» و «انتخاب» مردم در آن روا باشد؟ به درستي كه امامت اندازه اي فرا و مقامي بزرگ و موقعيّتي بالا و آستاني والا و باطني عميق تر از آن دارد كه عقل هاي مردمان به آن برسد و رأي و نظرشان به آن قد بدهد، تا بتوانند براي خود امامي انتخاب كنند!
امامت مقامي است كه ابراهيم خليل، پس از مقام نبوّت و خليليّت، از طرف خداوند به آن رسيد و اين سوّمين درجه فضيلتي بود كه به آن مشرّف گرديد و خداوند به آن اشاره فرمود: به درستي ما تو را امام مردم قرار داديم. خليل از شادماني به اين موهبت و مقام، گفت: آيا از ذريّه من نيز؟ خداوند فرمود: عهد من به ظالمان نمي رسد. اين آيه، امامت هر ظالمي را تا قيامت باطل كرده و آنرا مخصوص برگزيدگان خود دانسته است. سپس خداوند او را گرامي داشت و امامت را در ذريّه برگزيده او قرار داد و فرمود: اسحاق و يعقوب را به او غنيمت بخشيديم و همه را شايسته نموديم و آنها را رهبراني ساختيم كه به دستور ما هدايت مي كردند و كارهاي خير را به آنها وحي مي نموديم و بر پاداشتِ نماز و پرداختن زكات، و آنها براي ما عابدان بودند.
و اين امامت، در ذريّه او بود و قرن به قرن از هم ديگر ارث مي بردند، تا به پيامبر خدا رسيد و خداوند فرمود: به درستي كه سزاوار ترين مردم به ابراهيم، پيروان او هستند و همين پيامبر و كساني كه ايمان آوردند و خداوند وليّ مؤمنان است. اين مقام امامت، به او اختصاص داشت و او با دستورخداوند آنها را دريافت نمود، به درستي كه خداوند آنرا واجب كرد و به ذريّه برگزيده او منتقل گشت كه خداوند برايشان علم وايمان داده است، طبق گفتار خداوند:گفتند آن كساني كه به آنها علم و ايمان داده شد، هر آينه در كتاب خدا مانديد تا روز قيامت و اين روز قيامت است، ولي شما نمي دانيد. آنها، تا روز قيامت، فرزندان علي هستند، زيرا پس از محمّد پيامبري نيست، پس اين نفهم ها چگونه براي خود امام مي تراشند، با آنكه امامت مقام انبيا و اوصياء است؟ امامت و خلافت، از طرف خدا و مؤمنين است، امامت بنياد پاك اسلام و شاخه با بركت آن است، به وسيله امامت است كه نماز و روزه و زكات و حجّ و جهاد درست مي شوند، و غنيمت ها و صدقات بسيار مي گردند، و حدود و احكام اجرا مي شوند، مرزها و نواحي كشور مصون مي مانند. حلال و حرام خداوند را ، امام بيان مي كند و حدود خداوند را او بر پا مي دارد و از دين خدا دفاع مي كند و با حكمت و پند نيك و دليل رسا، به راه خدا دعوت مي نمايد، امام مانند آفتاب فروزنده و نور برافروخته و ستاره راهنماست در تاريكي شبها و بيابان هاي تنهايي و گرداب درياها، آب گوارائي براي تشنگي و راهبر به حق و نجات بخش از نابودي است، مانند آتشي است روي بلندا، براي سرما زدگان و دليلي است در تاريكي ها كه هركس از آن جدا شود، هلاك مي شود.
امام ابري است بارنده، باراني است سيل آسا، آفتابي است فروزان و آسماني است سايه گستر و زميني است گستره دار و چشمه اي جوشان و غديرو باغ، امام امين است، يار و پدري مهربان و برادري دلسوز و پناه بندگان خداوند در موقع ترس و پيش آمد هاي بد. امام، امين خداوند است ميان خلقش و حجّت اوست بر بندگان و خليفه او در بلاد و دعوت كننده به سوي خداوند، دفاع كننده از خداوند كسي است پاك شده از گناهان و پاك شده از عيوب، به عام دانش مخصوص شده است و به حلم و بردباري موسوم است، او نظام دين و عزّت مسلمين و خشم براي منافقين هلاك است براي كفّار، امام يگانه روزگار خود است، كسي با او برابر نيست و دانشمندي با او همرده نه! جايگزيني ندارد، مانندي و نظيري برايش نيست، بدون علم آموزي به فضل خداوند مخصوص شده و از طرف مفضّل منّان وهّاب جواد و كريم، به آن اختصاص يافته است، چه كسي است كه امام را بشناسد و بتواند او را انتخاب كند؟ هيهات هيهات! عقل ها در باره او گمراهند و خاطر ها در گمراهي، عقل ها سرگردان او هستند و چشم ها كور، بزرگان در اينجا كوچك هستند و حكيمان درحيرت و سخنوران لال! بردباران كوتاه نظر و هوشمندان گيج، شاعران لال و اديبان درمانده و پيشوايان بي زبان، يك مقام او را نمي توان شرح داد، از فضائلش وصف نمي توانند، همه به عجز خود معترف هستند، چگونه مي توان كنه او را وصف كرد و اسرار آن را فهميد؟ چگونه كسي به جاي او مي تواند ايستاد و حاجت مربوط به او را بر آورد؟ نه، چگونه و از كجا؟ او در مقامش اختري است فروزان، فراتر از وصف واصفان و دست رس دست يازان! انتخاب بشر، كي به اين پايه مي رسد؟ عقل كجا و مقام امام كجا؟ كجا چنين شخصيّتي يافت مي شود؟
آنها گمان مي برند كه در غير خاندان رسول، پيشوائي پيدا مي شود، ولي خود، خود را تكذيب مي كنند، آرزوي بيهوده برند وبه گردنه اي بس بلند و لغزاننده گام گذارند كه آن ها را به سراشيب پرتاب خواهد كرد، مي خواهند با عقل نارساي خود، امامي بسازند و با رأي گمراه كننده شان پيشوائي بپردازند! به درستي كه جز دور شدن از مقصد حق، بهره اي نمي برند، خداوند آنها را بكشد، تا كي مي خواهند دروغ بگويند، آنها به آستانه پرتگاه آمدند و دروغ بافي مي كنند و سخت به گمراهي افتاده اند و گرفتار سرگرداني شدند، دانسته امام خود را گذاشته و پرچم باطل برافراشتند: شيطان كارشان را در برابرشان زينت داد و آنها را از راه برگرداند، با آنكه حق پيش چشم آنها بود.
از انتخاب خداوند ـ جلّ جلاله ـ و رسول او روي گرداندند، و به انتخاب باطل خود روي آوردند: پروردگار تو، آنچه را كه بخواهد، مي آفريند و براي آنها انتخاب مي كند، آنها اختياري در كار خودشان ندارند و منزّه است خداوند و برتر از آنچه شريك او مي شمارند. و خداوند فرمود: براي هيچ مرد و زن با ايماني، اختياري در برابر حكم خداوند و رسول او در امري از امور نيست. و فرمود: چيست براي شما، چگونه قضاوت مي كنيد؟ يا شايد كتابي داريد كه از آن درس مي خوانيد كه حق داريد چه چيزي را اختيار كنيد؟ يا قسمي بر ما داريد كه امضاء شده و تا قيامت داراي حق قضاوت مي باشيد؟ بپرس كدام يك از آنها در اين موضوع پيشواست؟ يا براي آنها شريك هايي وجود دارد؟ پس شركاي خود را بياورند، اگر راست مي گويند. و نيز خداوند فرمود: آيا در قرآن تدبّر نمي كنند، يا قفل بر قلب شان نهاده شده، يا خداوند دل هايشان را مُهركرده و آنها نمي فهمند؟ يا مي گويند مي شنويم و شنوا نيستند، به درستي كه نزد خداوند كران وگنگ هائي هستند كه عقل ندارند، بدترين جنبندگان هستند و اگر خداوند خيري در آنها مي دانست، برايشان شنوائي قرار مي داد، ولي آنها اگر هم مي شنيدند، باز پشت مي كردند و روي بر مي گردانيدند. يا مي گويند: شنيديم و عمداً مخالفت كرديم، بل آن فضلي است كه خداوند به هر كسي كه بخواهد مي دهد، و خداند است صاحب فضل بزرگ.
پس چون مي توانند امام اختيار كنند، با آنكه بايد؛ امام دانايي است فاقد جهل، راعي است نكول نكن، معدن قدس و طهارت و نور و زهد و علم و عبادت، مخصوص باشد به دعوت رسول خدا و از نسل فاطمه زهراء مطهّره بتول است كه در نسبش تيرگي و جاي گفتگو نيست، و از بالاترين خاندان قبيله قريش و ذريّه آل بني هاشم و عترت رسول اكرم و مورد رضايت از طرف خداوند. شريف شريف ها و شاخه اي از عبد مناف، شكافنده علم و دارنده حلم، انباشته از امامت و سياست دان و واجب الاطاعه باشد و قائم به امر خدا، ناصح بندگان خدا و حافظ دين خداوند به درستي كه پيامبران و امامان را خداوند توفيق مي دهد و از مخزون علم و حكم خود برايشان عطا مي كند كه به ديگران نمي دهد و علم آنها را برتر از علوم همه اهل زمان قرار مي دهد، چنانچه گفتار خداوند است: آيا كسي كه به حق رهبري مي كند شايسته به پيروي است، يا كسي كه خود نيازمند هدايت است؟
پس چه شده كه چگونه حكم مي كنيد؟ و گفتارش: بر هركسي كه حكمت داده شده، خير كثير داده شده است؛ و گفتارش در طالوت:به درستي كه خداوند او را براي شما برگزيد و افزوني «علم» و «جسم» داد، و خداوند ملكش را به هركس كه بخواهد مي دهد، و او واسع عليم است و در حق پيامبرش فرمود: و فضل خداوند براي تو بزرگ است؛ و در حق خاندان او از آل ابراهيم فرمود: آيا به مردم در خصوص آنچه خداوند از فضل خود به آنها داده است، حسد مي كنند؟ به تحقيق ما به آل ابراهيم كتاب و حكمت عطا كرديم و به آنها ملكي بزرگ داديم. پس بعضي به آن ايمان آوردند و بعضي ايمان نياوردند. و براي جهنّم سوزانندگي بس است. به درستي، وقتي كه خداوند بنده اي را براي اصلاح كار بندگانش انتخاب كند، برايش شرح صدر عطا مي كند و در دل او چشمه هاي حكمت مي جوشاند و به او از راه الهام، الهام مي كند و او در برابر هيچ پرسشي نمي ماند و از حق و حقيقت سرگردان نمي شود، زيرا از طرف خدا معصوم است و مشمول تأييد او، از خطا و برخورد ناصواب در امان است، و خداوند خود او را به اين صفت ها اختصاص داده، تا حجّت بالغه او بر همه خلقش باشد كه او را درك مي كنند، اين فضل خداوندي است كه به هركس كه بخواهد، عطا مي كند، و خداوند صاحب فضل بزرگ است، آيا بشر قادر است كه چنين امامي را برگزيند و آيا انتخاب شده آنها داراي چنين صفاتي هستند كه او را پيش انداخته و به حقّ خداوند تعدّي كردند و قرآن را پس سر انداختند؟ گويا چنين است كه نمي دانند، و هدايت و شفا، در كتاب خداوند است كه به آن پشت كرده و پيروِ هوايِ نفس خود شده اند و خدا آنها را نكوهش كرد و دشمن داشت و فرمود: كيست گمراه تر از كسي كه پيروِ هواي هوس خويش شد، بدونِ هدايتي از طرف خداوند به درستي خداوند، مردم ستمكار را هدايت نمي كند و فرمود: دشمني آنها در نزد خداوند و در نزد كساني كه ايمان آوردند، بس بزرگ شد، و خداوند اين چنين بر دل هر متكبّر جبّاري مُهر مي زند و درود خداوند بر محمّد مصطفي و علي مرتضي و فاطمه زهراء و ائمه از فرزندان او كه از خوبان برگزيده شده اند، همانا كه خاندان ياسين اند و درود باد، درودي بزرگ.
امالي شيخ صدوق
ترجمه كريم فيضي
صفحه ۱۰۵۳
حدیث ۱

جلسات هفتگی هیئت محبین خمسه طیبه علیهم السلام
یکشنبه شب ها بعد از نماز مغرب و عشاء
خیابان طالقانی سه راه بسیج مسجد حضرت زهرا سلام الله علیها
فرارسیدن ایام شهادت مولی الوحدین امیرالمؤمنین یعسوب دین علی بن ابیطالب علیه السلام را به پیشگاه مقدس امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و شما شیعیان و دل باختگان ائمه معصومین عليهم السلام تسلیت عرض میکنیم.
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند:
به راستی که من و علی پدران این امتیم.
پس به راستی که ما امت پیامبرصلي الله عليه وآله وسلم پس ازشهادت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام یتیم شده ایم.
نكته اي بشنو زمن اي باوفا
جزولايش از خدا چيزي مخوا
يك جهان مست تولاي علي است
فرق بين كفر ودين حبّ علي است